اطلاعیه فوری جمعی از فعالان دگراندیش و دگرکردار
بسم رب المنتقم
امام خمینی(ره): مسجد سنگر است. سنگرها را حفظ کنید.
مسجد ضرار عضو فعال می پذیرد
به اطلاع کلیه هم وطنان سبز می رساند که بعد از استفاده نمادین و سیاسی از شال سبز و حضور در نمازجمعه با ظاهر جدید و مدرن و بعد از شعارهای حرکت در خط امام(ره) و استفاده از احساسات مذهبی برای جنبش سبز، در راستای فضاسازی و ایجاد هیاهو برای نشان دادنمان در رسانه های خارجی مغرض و غیرمغرض شورای مرکزی مسجد ضرار عضو فعال می پذیرد. با توجه به دستگیری تعدادی از دگراندیشان که با زور قرص و آمپول اعتراف کرده اند و احتمال دستگیری تعدادی دیگر به جرم شجاعت، این شورا با کمبود نیروی فعال و شجاع و تا اندازه ای جوگیر مواجه شده است و بدینوسیله از شما هم وطنان در حال حاضر گرامی دعوت می کنیم تا با حضور خود در دفتر مرکزی مسجد ضرار به عضویت فعال آن درآمده و ما را در راستای هدف والا یاری کنید.
شرایط عضویت:
- عدم التزام فکری و عملی به اصل ولایت فقیه
- عدم التزام به بخش هایی از قانون اساسی و کتمان کردن آن در افکار عمومی
- باور و پذیرش تقلب حداقل ۱۱ میلیونی در انتخابات اخیر
- اعتقاد به انجام تجاوز به زندانیان تظاهرات بعد از انتخابات
- اعتقاد به شهادت ۳۱۳ و یا حداقل ۷۲ نفر از هم وطنان سبزمان در ماجراهای بعد از انتخابات
- حضور فعال در حوادث و تظاهرات بعد از انتخابات و کسب امتیاز حداقل ۱۰
جدول امتیازات
فحش به کودتاگران ۱ امتیاز برای هر فحش رکیک و ۵/۰ امتیاز برای فحش غیر رکیک
آتش زدن سطل آشغال ۲ امتیاز برای هر سطل
کتک زدن مأمورین نیروی انتظامی ۳ امتیاز برای هر مأمور
کتک زدن افراد بسیجی ۴ امتیاز برای هر بسیجی
آتش زدن اتوبوس ۵ امتیاز برای هر اتوبوس
دستگیری و تحمل زندان ۸ امتیاز و هر ۲ روز زندان یک امتیاز دیگر
مصاحبه با رسانه های خارجی ۶امتیاز برای هر ۲ دقیقه مصاحبه
آتش زدن بانک و اماکن دولتی ۱۰ امتیاز
در صورت داشتن فعالیت های دیگر امتیاز کسب شده حضوراً بررسی خواهد شد.
افراد واجد شرایط می توانند روز جمعه و در مراسم هفتگانه راهپیمایی روز قدس با نمایندگی های این مسجد ارتباط برقرار کرده و فرم عضویت را دریافت کنند. با عضویت در این مسجد می توانید از مزایای مادی و معنوی بسیاری برخوردار شوید که پیشنهاد می شود این فرصت را از دست ندهید.
مزایای عضویت در مسجد ضرار
- اعطای مچ بند و شال سبز و اگر زیاد آمده باشد مانتوی سبز به صورت رایگان
- حضور دائمی در رسانه های خارجی و داخلی دگراندیش و انجام مصاحبه های مختلف و کسب شهرت(ره صد ساله را یک روزه رفتن)
- پذیرایی با شام مفصل و خرما و حلوا در مراسمات ختم که برای شهدای جنبش برگزار می شود(این مراسم تا یک سال آینده به صورت مداوم برگزار می شود و ادامه خواهد داشت. نگران اتمام شهدا نباشید)
-شرکت در دوره های آموزشی فشرده در خارج از کشور همراه با برنامه های جانبی توپ(ظرفیت محدود می باشد)
امید است هم وطنان آزاداندیش البته از نوع دگر با حضور فعال و عضویت در این مسجد اسباب خوشحالی خوبان عالم آمریکا و اسراییل و نابودی کودتاگران عالم را فراهم کنند.
وعده ما روز جمعه در راهپیمایی روز قدس برای حمایت از مردم مظلوم اسراییل با شعار "نه غزه نه لبنان ایران یعنی تهران"

با توجه به این که بعد از همه آن اتفاقات شوم بعد از انتخابات مبارک، هنوز هم صدای گوشخراش عدم مشروعیت دولت دهم از نواحی خوش آب و هوا و ییلاقی تا کناره های ساحل دریا و بعضاً توسط کسانی که واژه مشروعیت را قبول نداشته اند عنوان می گردد لازم دیدم بنده نیز که انسان شجاع و منورالاندیشه ای هستم دلایل این عدم مشروعیت را از دیدگاه خودم و تنی چند از دوستان که با آن ها مشورت کرده ام، به سمع و نظر ملت شهید ایران برسانم.
۱- اولین دلیل عدم مشروعیت دولت دهم، عدم حضور هاشمی در مراسم تنفیذ احمدی نژاد است. دوستان واقفند که در این سی سال بعد از انتخابات هر جا آقای هاشمی حضور داشته مشروعیت هم به دنبال ایشان حاضر بوده است و یکی از مظاهر مشروعیت دولت ها در همه مراسمات تنفیذ که البته به خواست خود ایشان هیچگاه از زیر پرده بیرون نیامد، حضور این ستون در جایگاه بوده است. البته الان هم که دارم این مورد را می نویسم می دانم که ایشان راضی نیستند و فردا به من تشر می زنند که چرا این کار را کردی؟ ولی من به وظیفه ام عمل می کنم. با عدم حضور ایشان در مراسم تنفیذ هفته گذشته یک پای مشروعیت دولت دهم لنگ می زند و با یک پا هم که نمی توان کشور را اداره کرد. برای دریافت اطلاعات بیشتر در این موضوع مراجعه کنید به آخرین مصاحبه های آقای هاشمی و نقش بی بدیل ایشان در تصمیم گیری های کلان کشور در کنار رهبری.
۲- دلیل دیگر عدم مشروعیت دولت مخالفت تمام چهره های به درد بخور و نخور که در صدر آن ها رؤسای جمهور قبلی، رؤسای مجلس قبلی، وزرای نخست قبلی به چشم می خورند با آن است. وقتی تمام ستون ها و نخبگان یک مملکت کسی را قبول نداشته باشند ناخودآگاه مشروعیت دولتش زیر سؤال می رود و به این راحتی ها از زیر سؤال در نمی آید.
۳- توهین های رییس دولت به فرزندان غیور این آب و خاک از جمله فرزندان غیورتر یکی از ارکان نظام که همواره با تواضع خود را خادم و خاک پای ملت می نامد یکی از مصادیق تزلزل در مشروعیت دولت است. آیا رییس جمهور باید جواب تلاش ها و زحمات این عزیزان را که در سال های سخت دفاع مقدس رنج دوری از وطن را تحمل کرده اند و برای اعتلای ایران و نظام به فراگیری علوم سازندگی روی آورده اند و در عین شایستگی و بدون توصیه پدرشان در پست های مهم به آبادانی این مملکت همت گمارده اند شایسته این توهین ها هستند؟ آیا نباید رییس دولت در مراسم جلیلی از این آقازاده ها تجلیل کند و بر جلالشان بیفزاید و یا حداقل خسته نباشیدی خشک و خالی نثارشان کند. لذا این حرکت هم به عنوان عدم مشروعیت دولت تلقی می شود و مردم عزیز هم مؤید این مطلب هستند.
۴- عدم حضور وزرای کارآمد و مشروع و البته کارگزار در دولت دهم نیز دلیل متقن دیگری در جهت عدم مشروعیت این دولت است که احتیاج به انکار ندارد. افرادی که در دولت های کارگزاران و اصلاحات به اندازه زیادی و به نظر برخی منتقدین خیلی زیاد تجربه کسب کرده بودند و در امور مختلف از جمله خدمتگزاری و ساده زیستی تجربه هایشان بر کارآمدی شان افزوده بود در یک انتقال اتوبوسی کنار گذاشته شدند و وزرای بی تجربه که از قیافه شان عدم کارآمدی می بارید بر سر کار آمدند و اینچنین همه تجربیان نظام در آن سال ها که توانسته بود داد مردم را درنیاورد به زباله دان تاریخ انداخته شد و داد مردم در آمد.
۵- عدم ارسال تبریک از سوی مسؤولین مملکت به خصوص رییس مجلس خبرگان نیز مثل روز روشن است که پیامی جز عدم مشروعیت دولت ندارد که ایشان نشان داده اند در این موارد مرضی ندارند که نخواهند تبریک بگویند. در دور قبل نیز ایشان تبریک نگفتند چون خودشان کاندیدا بودند و ترسیدند شائبه رقابت نمایشی ایجاد شود ولی در این دور که هیچ نفعی در انتخابات نداشتند و به همه کاندیداها با چشم مساوی نگاه می کردند دلیل دیگری برای عدم ارسال تبریکشان دیده نمی شود.
۶- نارضایتی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام که الحق و الانصاف کار سنگینی است و آقای هاشمی به خوبی توانسته به موقع مصلحت نظام و غیرنظام را تشخیص دهد و سریعاً عکس العمل های مربوطه را نشان دهد و برگ زرین دیگری در کارنامه پر از نمره های درخشان خود ثبت کند.
۷- خطبه های امام جمعه موقت تهران در جمعه پرتردید نیز یکی از مظاهر بارز بحران مشروعیت در دولت دهم است که نشان از هوشمندی و مصلحت سنجی بکر ایشان دارد. آقای هاشمی در آن خطبه هیچ اشاره ای به دولت نداشتند و به زیبایی مشروع بودن آن را با ایجاد تردید به چالش کشیدند و به نمازگزاران و تماشاکنندگان این مفهوم را منتقل کردند و بدون درنظرگرفتن منافع شخصیشان پیشنهادهایی را مطرح کردند.
البته دلایل دیگری نیز وجود دارد که به دلیل عدم حوصله، از ذکر آن خودداری می کنم. دقت و تأمل در دلایل عنوان شده بالا شما را به حقایقی رهنمون می سازد که قبلاً نساخته بود. ملاحظه می کنید که طیف های مختلف ارکان نظام از رییس مجلس خبرگان گرفته تا رییس مجمع تشخیص و امام جمعه و رییس جمهور و رییس مجلس قبلی مخالفت خود را با این دولت آشکارا و پنهانا اعلام کرده اند و با این وجود دولت دهم حداکثر تا شش ماه آینده دوام خواهد آورد و خود به خود، خود رییس جمهور دولت را منحل می کند و با دست برداشتن از دیکتاتوری، قدرت را به صاحب اصلی اش واگذار می کند.
پی نوشت۱: به دلیل مشکلات عدیده قالب وبلاگ قبلی که خودتان متوجه اش شده اید، قالب را عوض کردم اما اهل قالب تهی کردن نیستم.
چه قدر خوب بود اگر همه حقایق با خوردن چند قرص گفته میشد. کاش حرف "مصرف کنندگان قرص های روانگردان" راست بود تا آن وقت ما قوه قضاییه را متهم می کردیم که چرا زودتر از این، این قرص های مفید و جالب را استفاده نکرده تا حقایق زودتر برملا شود. کاش از اول از این قرص ها استفاده کرده بودیم و جلوی این همه هزینه برای نظام را می گرفتیم. کاش چند سال پیش چند تا از این قرص ها را به این عزیزان دل داده بودیم تا مثل بلبل شروع به ارایه نظرات آکادمیک در موضوع انقلابات مخملی و نرم کنند. کاش به همه خواص، قرص خورانده شود تا هیچ موقع شاهد چنین استحاله هایی در درون اصلاحات نباشیم. کاش با این قرص ها پیشگیری کرده بودیم تا دوره درمانشان اینقدر طولانی نشود.
کاش این قرص ها دوز بالایش هم بود تا آن را لای سبزی جاسازی می کردیم و به خورد موسوی می دادیم تا رأی ۳۰ میلیونی خودش را تکذیب کند و تبریکات پی در پی و فراوان را نثار احمدی نژاد کند و فحشی آبدار به همه مدعیان تقلب بدهد و جلوی ملت زانو بزند و بگوید:"قربان لطفاً منو بکشید". کاش میشد چند قرص مخصوص سالمندانش را در دل بوقلمون جاسازی کرد و مجلس ضیافتی برپا کرد و تعارفی به هاشمی زد تا بخورد و بگوید از اقدامات پشت پرده اش برای نابودی دولت احمدی نژاد و از لیست مقاماتی حرف بزند که قول سرنگونی دولت را در همین دو سه روز آینده بهشان داده بود و فرزندانش را مقادیری نفرین کند که مدام می گفتند "بابا من این احمدی نژادو نمی خوام". کاش طعم هلوی این قرص ها هم وجود داشت تا به بهانه کنستانتره رانی به خورد خاتمی می دادیم تا از انگیزه اش برای ریاست جمهوری بگوید و از این که چه کسانی در دور دوم به گریه اش انداختند و با او گفتگو می کردیم از تمدن ها، از توسعه سیاسی، از جامعه مدنی، از دستاوردهای سفر ایتالیا و ترکیه و برخی حرف هایش را سانسور می کردیم. کاش این قرص ها بودند تا سر میز مذاکره با آمریکا چند تایش را به عنون شکلات ایرانی به اوباما قالب می کردیم تا شروع کند از همه دشمنی های کشورش با ایران سخن گفتن و طرح های آینده اش را برای براندازی لطیف و نرم تر ایران لو بدهد و در پایان هم موجودیت جبهه حذف اسراییل از روی نقشه را اعلام کند. کاش این قرص ها واقعیت داشت آن وقت ما می دانستیم به چه کسانی باید بخورانیم تا با ادبیات ثلیث و محکم همه واقعیت ها را رو کنند. کاش همه اتفاقات اخیر با چند قرص قابل درمان بود تا با یک لیوان آب ملتی را از نگرانی خارج می کردیم و به جان هم نمی انداختیم.
انگار به من هم از این قرص ها خورانده اند که این طوری لب به اعتراف زدم.
پی نوشت۱: شجاع، سختکوش و هوشمند. سه صفتی که در حکم تنفیذ آقا به احمدی نژاد داده شد. لایق این صفات شدن از زبان رهبر فقط با تلاش چهارساله و بلکه بیشتر او در راه خدمت حاصل شده است.
پی نوشت۲: چرا هاشمی به مراسم تنفیذ حکم احمدی نژاد توسط رهبری نیامد؟
۱- روی شرکت در این مراسم را با این خرابکاری هایی که کرده نداشته.
۲- فکر می کرده مراسم فرداست.
۳- دعوتنامه برایش ارسال نشده است.
۴- به دلیل ریزگرد در هوا و شرایط هشدار به مناطق خوش آب و هواتر رفته بوده
۵- به دلیل هم قسم شدن با موسوی و خاتمی
۶- هاشمی، هاشمی است و هیچ چیزش را نمی شود تحلیل کرد.
پی نوشت۳: بنده چشمم آب نمی خورد یعنی اصلاً احتمال استحاله شدن کسانی مثل ابطحی و عطریانفر را کم می دانم و همه این لو دادن هایشان را برای رهایی از زندان و کاهش دوره تلقی می کنم ولی در مقام یک دلسوز کاش که این حدسم اشتباه باشد.
بدون مقدمه و برای تأثیرگذاری بیشتر این بیانیه باید اشاره کنم که آی نفس کش!
تا کی باید این سریال ها و فیلم های جهت دار صدا و سیما را که هدفی جز تخریب کاندید ما قبل از انتخابات و تخریب رییس جمهور ما بعد از انتخابات را ندارند نگاه کنیم؟ تا کی باید سریال های امثال یوسف پیامبر را که چیزی جز خرید رأی مردم با خدعه و فریب نبود تماشا کنیم؟ تا کی باید افسانه جومونگ ببینیم که آشکارا در جهت اهداف کودتاچیان پخش می شود؟ تا کی اخبار بیست و سی را تحمل کنیم که خبرنگارانش حقوق می گیرند تا هر شب به جز شب های تعطیل خبرهای ما را به مردم بگویند که چه کرده ایم و چه نکرده ایم؟ تا کی آخر هفته ها بشینیم انقدر فیلم سینمایی نگاه کنیم که اهداف جبهه خس و خاشاک سبز فراموش شود؟ تا کی....؟ این ها همه سؤال هایی است که هر از چندگاهی باید از خودمان بپرسیم تا سؤالات دیگری که بسیجیان قلم به دست فتنه انگیز از ما می کنند ذهنمان را مغشوش نکند.
ما نشان داده ایم که فریب این تصاویر و رسانه ها را نمی خوریم و آبمان در جوب نمی رود چه برسد که بخواهد در یک جوب برود. اقتدار شما در شکستن هیبت پوشالی دشمنان آن جا روشن شد که کتاب "کافه پیانو"ی آن فریب خورده سهم خواه را به نشر چشمه برگرداندید و نشان دادید که اسیر رسانه ها نیستید حتی کوچکترینشان. یک بار دیگر باید این را نشان بدهید که اینکاره اید. ابزار این کودتاچیان را پس بدهید. تلویزیون های ال جی و سامسونگ و صنام و پارس و ..(کس دیگری پول نداده بود تبلیغش کنیم؟) و شهابتان را به نمایندگی هایشان پس بدهید تا این مشت محکمی باشد بر دهان همه کودتاچیان. به زن و کودک و بچه هم رحم نکنید. برنامه های کودکان و خانواده شان هم گزارش های خیلی خیلی نرم نشان می دهد که برای اهداف آینده شان ملتی ضعیف و بی تحلیل تربیت کنند. دیگر جای درنگ و رحم نیست. این حرکت امروز وظیفه ماست که اگر انجام ندهیم نسل های آینده ما را با سیب زمینی و گلابی اشتباه می گیرند.
لذا موارد زیر اعلام می گردد:
۱- از صدا و سیمای نامرد تقاضا می شود تا با پخش ۲۴ ساعته سریال جومونگ این برنامه را هر چه زودتر به پایان برساند تا خللی در کار جنبش بازگردانی تلویزیون ها ایجاد نشود. بدیهی است نپذیرفتن این امر به منزله دیکتاتوری و حتی بیشتر از دیکتاتوری رییس این سازمان(که با فریب و نیرنگ خودش را عموضرغامی تبلیغ کرده است) می باشد و خشم امت الله اکبرگو را به دنبال دارد.
۲-از سازمان لیگ فوتبال خواهشمند است تا لیگ امسال را به نشانه همدردی با کسانی که تلویزیون خود را از دست داده اند تعطیل کند و فرصت بیشتری برای آماده سازی تیم ها و بازیکنان فراهم کند تا مشکلات تیم هایی نظیر پیرزوی نیز مرتفع شود. این کار یک تیر و هفت و هشت نشان است و انجام آن نه تنها باعث بی حیثیت شدن فوتبال ایران نمی شود بلکه با هماهنگی هایی که با خبرگزاری های خارجی و رؤسای جمهور کشورها صورت گرفته است استقبال شدیدی از آن می شود و حتی ممکن است سهمیه ۳۳ ام جام جهانی را در راستای حمایت به ما اختصاص دهند. در صورت نپذیرفتن سرنوشتی مشابه سرنوشت صدا و سیما دارید.
۳- همان طور که هفته پیش در اخبار آمده بود تحقیقات جدید نشان داده است که از پریزهای برق هم می توان شنود کرد. بنابراین از فعالان جنبش و مردم عادی خواسته می شود برای دورماندن از خطرات احتمالی و لو رفتن، این جنبش و این دعوت را جدی بگیرند که در غیر این صورت عواقب آن خِر خودشان را خواهد گرفت.
۴- چون ته کاغذم هم زیاد آمده است در اینجا فرصتی است تا از همه عزیزان تشکر کنم. از خدا به خاطر این که رنگ سبز را آفرید و گسترشش داد. از اولیای الهی که با پوشیدن این رنگ نشان دادند با ما هستند و از تمام چیزها و اشیائی که رنگ سبز را برای خود انتخاب کردند که درست نیست ازشان اسم بیاورم. از خودم و از همه کسانی که ذهن سبز و اندیشه های فیروزه ای دارند تشکر می کنم.(چه بوی قرمه سبزی ای میاد!! ببین از کجاست). از همه کسانی که اسمشان نیامد هم تشکر می کنم و در پایان خودم و شما را به تقوای الهی که ما داریم و بعضی ندارند توصیه می کنم.
والسلام
دبیر کمیته بازگردانی تلویزیون ها و نایب رییس جبهه خس و خاشاک سبز
دیروز سه شنبه

دیشب از بس که فکر کردم و با خودم کلنجار رفتم، ناگهان صدایی در گوشم پیچید و دیدم فضا سرخ شد و ذراتی سفید و قرمز که بعداً فهمیدم مخ بنده بوده مزین کننده دیوار شده اند(لطفاً اشکال فلسفی وارد نکنید که چه طور مخت ترکیده است که چشمت کار می کرده و گوشت می شنیده است که امروز با پیشرفت تکنولوژی این چیزها دیگر دور از دسترس نیست. از آن جایی که سرعت صوت خیلی بالاست و سرعت نور از آن بالاتر می توانید به جواب مورد نظر رهنمون شوید تا به قول بُعضا(بعضی ها) من بهتان ماهی نداده باشم بلکه مجبورتان کرده باشم بروید ماهیگیری(چون مقادیر پرانتزها در این قسمت زیاد شد و عده ای که ذهن منطقی دارند ممکن است اسیر زیرشاخه ها شوند و به اصل مطلب نرسند شاید بعداً(این وعده البته سر خرمن نیست) توضیح دادم که ماهیگیری چه ربطی دارد به ترکیدن مخ بنده.)
انقدر سرگرم در و دیوار شدید که یادتان رفت بپرسید چه فکری تو را به چنین روزی انداخته است. دقیقاً خاطرم نیست که جزییات ذهنم در آن لحظه چه بود که این سرانجام تلخ برایم رقم خورد(از یک مخ ترکیده که انتظار ندارید برایتان جزییات شرح دهد؟!) اما یک چیزهایی یادم است که آن هم به برکت بازخوانی اطلاعات سلول های سیاه مغزم است که هر سه تایشان پیدا شدند و کمک خوبی در کشف علت این ماجرا بودند تا آیندگان بدانند که در این سرزمین انسان هایی حضور داشته اند که به خاطر مملکت مخشان را فدا کرده اند.
می دانم که خسته شده اید و از حاشیه گویی بنده چیزی دستگیرتان نشده است اما من چاره ای ندارم تا قبل از این که اصل ماجرا را توضیح دهم ذهنتان را بپزم و کاملاً مغزپخت نمایم تا شما نیز حداقل مثل بنده به این فاجعه هولناک دچار نشوید و مختان به گردن بنده نیفتد. لطفاً در صورتی که داغی محفظه سرتان را احساس نمی کنید به خواندن ادامه این مطلب تن ندهید که حداقل عوارض جانبی جبران ناپذیری دارد.
از کجا برایتان بگویم؟ راستش اول فکر کردم خیالاتی شده ام اما شنیدم کسی از عهد کهن و از باب پنجم کتابی که عنوانش توی ذهنم نیست اما طراحی جلدش بسیار چشم نواز بود می گفت: "و دیگر آسمان را نخواهی دید و آن هنگام که چنین شود کسی بر کرسی تکیه می زند که اهل گردش در روی زمین بوده است و با همه مردم دوست خواهد بود"
و با آن که تا به حال صدای سهراب را نشنیده بودم فکر می کنم خودش بود که می گفت:"آخه پدرصلواتی! این فصل که فصل مکان است. چرا پای مرا به این جور جاها باز می کنی؟ چه کسی گفته است که همیشه باید دنیا به دور تو بچرخد؟ دنیا پیچش دست کس دیگری است. بنده شناس دیگری است." حرفش را تأیید کردم و هنوز در فکر صدای زمخت و کش دار قبلی بودم که چه گفت و منظورش چه بود که ناگهان نویسنده نوشت:"هر صدایی که از دل تاریخ بلند می شود و راه می افتد و به گوش تو می رسد حکماً حکمتی داشته است که العاقل یکفی بالاشاره".
تا به حال این همه صدا در گوشتان پیچیده است؟ و خدایی اگر شما بودید دیگر تحمل صدای خشی و میان دار را داشتید که ضرب گرفته بودند توی ذهنم که:"ما که بهت گفته بودیم تو خودت خواب بودی". هر چه هم به زبان خودشان گفتم:"دتس ایناف. شات آپ رمزی" گوششان بدهکار نبود. گویی آن ها هم فهمیده بودند که من "رد ارک" نیستم.
اما لحظه ترکیدن مخ من هنوز نرسیده. آن جایی که لحظه ای تصویر مبهم کسی را دیدم که انگار باز هم از همان باب پنجم کتاب تاریخی به من نشان داده میشد. تصویرش برایم آشنا به نظر می رسید ولی آن قدر با فتوشاپ به عکس ور رفته بودند که تصویر را کمی قدیمی تر نشان دهند و فیلترهای قهوه ای و نویز هم رویش کار کرده بودند تا برای مردم عصر کهن طبیعی جلوه کند. آن موقعی که تصویر را شناختم هوش از کله ام پرید و تا چند لحظه خیره و مات دنبال تفاوتی می گشتم تا حداقل شکی به دلم راه پیدا کند، ذهنم که کاملاً تسلیم شده بود. گفتم احتمالاً تشابه ظاهری است و این هم در علم امروز ثابت شده است که شبیه سازی یک انسان امری شدنی است. به سراغ نوشته های زیر عکس رفتم تا اطلاعات جدیدی از صاحب عکس پیدا کنم که آن جا بود که ترکیدم. نوشته بود:"و دیگر آسمان را نخواهی دید و آن هنگام که چنین شود کسی بر کرسی تکیه می زند که اهل گردش در روی زمین بوده است و با همه مردم دنیا دوست خواهد بود". همه آدرس ها دقیق بود. در یک لحظه از ذهنم گذشت گرد و غبار هفته پیش و سازمان گردشگری و مشایی و معاون اولی ریاست جمهوری.
پی نوشت ۱: طبیعی است که خوانندگانی که کتاب"بی وتن" امیرخانی را نخوانده اند تا حد زیادی متن برایشان گیرا نیست. اگر که خدای نکرده علاقه مند به درک این پست هستید کتاب "بی وتن" را بخوانید تا حداقل بنده هم سهمی در ترویج فرهنگ کتابخوانی داشته باشم به عنوان باقیات الصالحات.
پی نوشت ۲: این پست در واقع اعتراض و انتقادی به رییس جمهور محبوب و خدمتگزار کشور است که ملتمسانه تقاضای تجدیدنظرشان در انتصاب آقای مشایی( که البته اگر منصفانه نگاه کنیم شرف دارد به بعضی مسؤولین دول قبلی که اینک در خارج از مرزها دغدغه فرهنگی دارند و در داخل دغدغه انقلاب و امام) را دارم که این معاون زیبنده شخصیتی مثل شما نیست. در صورت تکرار تذکر کتبی و درج در پرونده در انتظارتان است.

جبهه خس و خاشاک سبز اعلام موجودیت کرد
خبرگزاری ایگرگ وابسته به کمیته ایکس صبح امروز از تشکیل جبهه جدیدی به نام خس و خاشاک سبز خبر داد. وی علت انتخاب این نام برای جبهه را یک دستی به کودتاگران اعلام کرد و گفت: این عنوان تقریباً چیزی است که حریف ما را دچار انفعال می کند. چون تا به حال هر چه تلاش کرده اند که بگویند ما به شما خس و خاشاک نگفتیم فایده ای نداشته و همه طرفداران ما خودشان را با این عنوان یاد می کنند. بنابراین کمیته ایکس مقرر کرد با این عنوان هم یک تودهنی به کودتاگران بزند و هم به طور تلویحی از محیط زیست و جنگل ها نیز اعلام حمایت کند. در حقیقت این نامگذاری وجه دیگر اهداف سازمان در زمینه حفاظت از محیط زیست را نشان می دهد و لطافت ذاتی ما را به رخ حریف می کشد.
سخنگوی جبهه خس و خاشاک سبز ادامه داد: شعار این سازمان که بعد از مدت ها تحقیق و تفحص انتخاب شده اساساً یک شعار انقلابی است که با انقلابی بودن دبیر جبهه کاملاً مطابقت دارد. خواهشاً کاملاً توجه کنید تا شعار را برایتان بخوانم. لطفاً به لایه های زیرین شعار هم دقت کنید.
چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد، شیشه اش داغان باد، صورتش پرخون باد،
جیب هایش خالی، کفنش قرمز باد
یکی از خبرنگاران به انتخاب این شعار اعتراض کرد که جواب شنید: آقای محترم! این چه حرفی است که شما می زنید؟ دبیر جبهه ما یک فرد انقلابی است و از این حرف ها زیاد می زند. این که چیزی نیست و خیلی هم حماسی است اتفاقاً. خبرنگار مربوطه نیز حساب کار دستش آمد و سریعاً ابراز داشت: البته من مخالف ما شدن شما و ایشان نیستم.
سخنگوی جبهه در ادامه اهداف تشکیل جبهه را برشمرد:
- براندازی نرم دولت کودتاگران از طریق اسکناس های سبز
- ایجاد جامعه چندفریادی و زدن خاکریز در جلوی جبهه
- عدم بازگشت به دوران سکوت و ایجاد دوران جدید سرو صدا
- بالابردن ظرفیت کودتاگران جهت تحمل مخالف
- نشان دادن ضعف قانون و این که لازم نیست همیشه به آن عمل شود
- علاقه مندی به جبهه و رنگ سبز
- نشان دادن موجودیت "ما هستیم"
- هماهنگی با جامعه جهانی در قبال کشورمان
البته اهداف تشکیل جبهه بسیار بیشتر از این هاست.
در همین جا هم لازم است اولین بیانیه سازمان را برایتان قرائت کنم:
بسم الله المنتقم
مردم عزیز و شریف و بعضاً جوگیر ایران
این بار با شما از درون دفتر جبهه خس و خاشاک سبز سخن می گویم. ما برای بازگرداندن حق شما اینجا جمع شده ایم و روزی چند بار جلسه های مهم می گذاریم. کاری که ما در انتخابات شروع کردیم باید ادامه پیدا کند و فکر می کنم که منظور من را خوب می فهمید.
از همین الان به شما قول می دهم که در انتخابات بعدی من پیروزم و مو لای درزش نمی رود. دوباره همه با هم با حضوری سبز در پای صندوق های رأی می آییم و این بار همه ما نمی رویم تا رأی ها شمارش شود. لازم به تکرار نیست که اگر باز هم من رأی نیاوردم تقلب شده و آن وقت است که شعار سازمان باید اجرایی شود.
رنگ های سبزتان را تا انتخابات بعدی از خود دور نکنید و از همین الان تبلیغات رسمی را شروع کنید. هیچ کس حق ندارد جلوی شما را بگیرد. ما حالا دیگر عضو جبهه ایم و باید از خودمان دفاع کنیم. این جنگ بر ما تحمیل شده و این دفاع ما یک دفاع مقدس است. پس با تجهیزات کافی آماده دفاع باشید.
دبیرکل جبهه خس و خاشاک سبز
مسابقه "از همه ما می پرسند"
سؤال شماره ۱
از بین گزینه های سمت چپ که به طور تصادفی بعضی از شخصیت های مملکتی و غیر مملکتی هستند ضرب المثل های مربوطه از سمت راست را انتخاب کنید و فقط در ذهن خودتان با خطی کوتاه به هم وصل کنید.
زمستان رفت و روسیاهی به ذغال ماند کروبی
موش تو سوراخ نمی رفت جارو به دمش بست موسوی
حسنی به مکتب نمی رفت وقتی می رفت جمعه می رفت هاشمی
یک بام و دو هوا فائزه هاشمی
وقتی شهر شلوغ میشه قورباغه هم هفت تیرکش میشه حجاریان
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است ابطحی
یکی بر نعل و یکی بر میخ زدن غفاری
یه بار جستی ملخک دوبار جستی ملخک آخر تو دستی ملخک کرباسچی
دعای گربه سیاهه بارون نمیاد خاتمی
آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته رهنورد
دیگ به دیگ میگه روت سیاه رضایی
شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لف لف خورد گه دانه دانه لاریجانی
میاد ابروشو درست کنه چشمشو کور می کنه
از کوزه همان برون تراود که در اوست
با دست پس میزنه با پا پیش میکشه
به شترمرغ گفتند بار ببر گفت: مرغم گفتند بپر گفت: شترم
پیش قاضی و معلق بازی
- جهت تقویت پایه های دموکراسی و احترام به انتخاب مخاطبان تعداد ضرب المثل ها بیشتر از افراد قرار داده شده تا برای انتخاب دو یا سه ضرب المثل برای یک نفر مشکل مدنی وجود نداشته باشد.
- این مسابقه صرفاً برای نشان دادن ظرفیت و استعداد بالای ادب و زبان فارسی در شناخت شخصیت افراد است و ابداً این وصله های سیاسی به آن نمی چسبد.
- به خاطر یک دستمال قیصریه را به آتش نکشید لطفاً
- پیشاپیش از این که فکر می کنید به کسی توهین شده است عذرخواهی کنید. فکرای خوب بکنید.

برای اولین بار در تاریخ انتخابات صورت خواهد گرفت.
نماینده کاندیداها در داخل صندوق ها
ستاد انتخابات وزارت کشور اعلام کرد برای اولین بار در انتخابات ریاست جمهوری دوره بعد به کاندیداها اجازه خواهد داد در داخل صندوق های رأی گیری نیز نماینده داشته باشند. این اقدام در راستای رفع هر گونه شبهه به سلامت انتخابات و برای نشان دادن اعتماد به نفس بالای وزارت کشور صورت می گیرد. برای این منظور هر کدام از کاندیداها باید نماینده مورد نظر خود در هر صندوق را یک ساعت قبل از شروع رسمی انتخابات در حوزه رأی گیری به مسؤولین امر تحویل دهند تا قبل از پلمب صندوق در داخل آن قرار گیرد و بر روند رأی گیری از داخل نظارت داشته باشد. وزارت کشور به نامزدها توصیه کرده است حتی المقدور از افراد کم حجم و بدون بیماری خاص و دارای انعطاف بدنی بالا برای این کار استفاده کنند. وزیر کشور که نخواست نامش فاش شود ادامه داد: ورود هر گونه وسیله اضافی از قبیل گوشی همراه و خودکار و ماشین حساب و پاک کن نیز ممنوع می باشد ودر صورت مشاهده تقلب محسوب می شود. وی انگیزه این امر را صحبت های یکی از کاندیداها در دوره قبل که گفته بود همه نوشتند موسوی ولی از صندوق ها احمدی نژاد بیرون آمد و همچنین صندوق های دوجداره هوشمند که توسط یک کاندیدای بامزه دیگر مطرح شده بود عنوان کرد. وی تصریح کرد در صورتی که نامزدها نماینده معرفی نکنند در داخل صندوقها دوربین مداربسته نصب می شود تا بعد از انتخابات هیچ کس نتواند بگوید رأی من کو؟
ایشان در پاسخ به سؤالی در مورد خودکارهای هوشمندی که می نویسد موسوی و بعد از ۲ ساعت به احمدی نژاد تغییر متن پیدا می کند تنها توانست بگوید: جل الخالق و از هوش رفت.
ادامه جلسه پس از یک وقفه کوتاه و خوراندن آب قند به وزیر برگزار شد و بحث در مورد اندازه بهینه صندوق ها بالا گرفت. آقای وزیر در پاسخ ابراز داشت: اندازه صندوق ها با توجه به تعداد کاندیداها تعیین خواهد شد هر چند که اگر بیش از ۴ نفر تأیید صلاحیت شوند هر ۲ کاندیدا می توانند یک نماینده معرفی کنند.
یکی از خبرنگاران پرسید آیا شما احتمال می دهید با وجود این کار نیز کاندیدایی به نتیجه انتخابات اعتراض داشته باشد و هوادارانش سر مرا بشکنند که پاسخ شنید: بستگی دارد به این که کاندیداهای خاصی در آن دوره وجود داشته باشد یا نه. اصرار خبرنگاران برای افشای اسامی این کاندیداهای خاص به جایی نرسید و وزیر عنوان کرد: با توجه به این که قرار شده دیگر اسم نبریم اگر قوه محترم قضاییه صلاح بداند نام این کاندیداها را اعلام خواهد کرد.

بیانیه شماره ۴۵۹ ستاد مهندس
چه سلامی چه علیکی. مگه این دیکتاتورها برای آدم حال سلام و علیک می گذارند. اگه تا حالا به سنگ هم انقدر گفته بودم و اعتراض کرده بودم کمی کوتاه می آمد. قلب سنگ این دیکتاتورها جایی برای صحنه های احساسی و عاطفی که شما جوانان و دموکراسی خواهان در خیابان ها خلق می کنید نیست. من به شخصه همراه با خانواده ام وقتی این صحنه ها را می بینیم به خود می بالیم که توانسته ایم تا اینجا شما را نگه داریم.
هر چند امروز حدود ۳ سال و نیم از کودتای انتخاباتی گذشته است ولی من به عنوان یک نامزد، به عنوان یک کاندید دو آتشه انتخابات به شما می گویم که پیروزی ما در پایداری و استقامتمان است و همین چیزهاست که رعب و ترس در دل دیکتاتورها انداخته است. امام عزیز ما هم همین مرام و مسلک را داشت و همواره معتقد بود باید استقامت کرد حتی اگر به قیمت خون ها و جان ها باشد و ما هم امروز می گوییم که راهت ادامه دارد ای امام عزیز.
از ۳۳ نفری که تا به امروز استقامت کرده اند و همچنان نگذاشته اند که خیابان های شهر رنگ آرامش را به خود ببیند تشکر می کنم و اگر آن جا بودم دستشان را می بوسیدم. شما یک بار دیگر نشان دادید که من چقدر در بین شما محبوبم حتی اگر به ظاهر و برای فریب دیکتاتورها علیه من هم شعار بدهید. پایداری کنید و شل نشوید که نیروی کمکی در راه است.
از همه علاقه مندان و دوستدارانم هم تشکر می کنم و خدمتشان عرض می کنم که حال من اینجا خوب است. شما نگران من نباشید. چند لقمه بخور و نمیر اینجا پیدا می شود. در اینجا نقاشی های سبز می کشم و مردم هم از آن استقبال می کنند. راستش اینجا آنقدرها هم که می گفتند بد نیست. جوانان اینجا هم مثل شما دوستان سبز من همه جوره پایه اند. شما استقامت کنید و هر وقت خبری شد به من هم بگویید. شیطان شما را فریب ندهد که بی خبر از من انقلاب کنید. من شما را تنها نمی گذارم و از اینجا دعاگوی شما هستم. هر روز به دفتر بی بی سی می روم و سفارش شما را به آن ها می کنم.
از همه طرفدارانم می خواهم که با کمال آرامش و در چهارچوب قانونی که خودمان قبول داریم به خیابان ها بیایید و به جز آتش زدن و تخریب اموال عمومی و ایجاد رعب و وحشت و کتک زدن بسیجیان این یاوران انقلاب کار دیگری انجام ندهید تا ما را متهم به آشوبگری و اغتشاش نکنند و از احساسات پاک شما در این راه بهره های تبلیغاتی ننمایند. خاطره ۲۲ بهمن امسال هرگز از ذهنم فراموش نمی شود که چگونه میلیون ها انسان در سراسر ایران با شعارهای الله اکبر خود از من حمایت کردید و ترس و وحشتی عجیب در دل دیکتاتورها انداختید.
بنده همچنان خود را رییس جمهوری قانونی ایران می دانم و انتخابات فرمایشی را قبول ندارم و خواهان برگزاری مجدد آن هستم. زمزمه هایی نیز شنیده ام که قرار است تا چند ماه دیگر دوباره انتخابات ریاست جمهوری را برگزار کنند و این نشان می دهد که ما در این راه پیروز بوده ایم و توانستیم آن ها را به عقب نشینی وادار کنیم.
در پایان بیانیه نیز بهتر است صدا و سیما و حامیان کودتا را در این سازمان خطاب قرار بدهم و بگویم خیلی نامردید. بنده در آن دنیا از شما شکایت خواهم کرد. از شال سبزم بترسید و اینگونه آبرو و حیثیت من را به بازی نگیرید. شما چیزها هیچوقت نتوانستید من را هم ببینید. بنده یک فرد انقلابی هستم و هر چه از دهانم در بیاید می گویم و به هیچکس هم مربوط نیست.
کاندیدای مهندس انتخابات
سلام
جناب آقای کاندیدا
راستش را بخواهید شک داشتم که این نامه را بنویسم. اما وقتی شنیدم که انتقادپذیری را جزو اصول دولت تشکیل نشده خود می دانید من هم دلگرم تر شدم که چند تا نقد کاملاً انتقادی را بارتان کنم تا "خوش بود گر محک تجربه آید به میان". قبل از وارد شدن به نقدهایم لازم می دانم خدمتتان عرض کنم بنده در این چهارسال اخیر دچار بیماری ای شده ام که تفاوت بین تخریب و انتقاد سازنده را متوجه نمی شوم. به پزشک هم مراجعه کرده ام. در یک شورای پزشکی به این نتیجه رسیدند که به دلیل شرایط محیطی دوگانه سلولهای مغزی تشخیص دهنده نقد و تخریبم تا حدود زیادی از بین رفته است. چیز خیلی مهمی نیست فقط گفتم که اگر نقد سازنده ای هم در نامه دیدید منظورم همان تخریب بوده است.
یکی از دلایلی که من را مجبور کرد بعد از هفت هشت ده بیست سالی که به کسی نامه ننوشته ام برای شما این کار را انجام دهم این بود که من یکدفعه احساس خطر کردم. نمی دانم چرا ولی امروز صبح که از خواب بیدار شدم حس غریبی داشتم. خیلی نگران آینده مملکت شدم و حس می کردم الان است که یک بمب اتمی ۲ میلیون تنی بخورد وسط ایران و تا لب مرزها را از وسط به سمت طرفین شخم بزند. احساس غریبی است ولی عجیب تر آن است که نمی دانم چرا این وسط حس ششم مرا وادار کرد به شما نامه بنویسم. حالا که دارم برایتان می نویسم به صورت سینوسی احساس خطر و آرامش می کنم.
آقای کاندیدا شما چرا احساس خطر می کنید؟ حس شما هم مثل من به خاطر بدخوابی دیشب است یا خدای نکرده مسأله دیگری شما را نگران کرده است؟ کسی شما را ترسانده؟ چرا بعد از این همه سال حالا؟ شاید شما هم تبلیغات شرکت گاز را خیلی جدی گرفته اید؟ خیلی خطر داره حسن! شاید شما هم قدرت تشخیص نقد و تخریبتان مثل من از بین رفته و همه تخریب های این سال ها را نقد کاملاً دلسوزانه و سازنده برداشت کرده اید و این همه انتقاد از سر درد شما را دچار این جوگرفتگی کرده است که چقدر وضعیت خراب است که حجه الاسلام هم دیگر نمی تواند سکوت کند و می خواهد مدارا را کنار بگذارد. از آن جا که شما معتقدید هر کس احساس خطر کرد می تواند تخریب کند من هم حرف شما را می پذیرم و با کمال میل شما را تخریب می کنم البته به خاطر احساس خطری که کرده ام نه به خاطر هوا و هوس و غرض و مرض خدای ناکرده.
تا آن جایی که یادم می آید علت نگرانیتان را قواعدی بیان کرده اید که قبلاً رعایت میشد ولی حالا دیگر نه. ای قواعدی که گفتی یعنی چه؟ هر چند شما نگفتی من خیلی فکر کردم و در یک تحقیق میدانی به این نتیجه رسیدم که تفاوت شباهت سال های نه چندان دور را با این چهار سال بررسی کنم که قواعد حتماً همان هاست. متأسفانه به نتایج خوبی نرسیدم و دوباره احساس خطر کردم.
- افتتاح پروژه هایی که خودشان یک پروژه بودند.
- طرح هایی که احتیاج به شجاعت و جسارت تحول آفرینی داشتند و کسی شجاع نبود.
- فضایی که هر نقدی در آن با تهمت "تو متحجری" یا "این بسیجیه" یا "گروه فشاریه، بکشیدش" یا "این ضدانقلاب را بندازید زندون" یا "به نماینده حکومت توهین می کنی؟" جواب داده میشد.
- حزبی که با آمدن دولت تشکیل میشد و با حمایت های کامل دولت پا می گرفت(بعضاً پول می گرفت) و وظیفه اش حفظ قدرت بود.
- مردمی که می نالیدند و کسی حتی به حرفشان هم گوش نمی کرد چه برسد به حل مشکلشان. کسی نامه هایشان را نمی خواند چه رسد به جواب دادن نوشته هایشان.
- لابی های چند نفر با قدرت چند اسب بخار برای حفظ وزارتخانه مطبوعشان.
- توصیه مکرر رهبری بر لزوم مبارزه با فقرو فساد و تبعیض و گوشهای دروازه ای دوستان و توقع اختیارات روزافزون.
- لوایح بودجه ای که با تغییر اندکی برنامه میشد و وزیرانی که به راحتی رأی اعتماد می گرفتند.
- امتیازات نانوشته ویژه ای که برای صادرات و واردات نوشته شده بود.
-........
این ها و صدها نانوشته دیگر همه شباهت سالهای نه چندان دور بودند که تفاوتشان با الان نیز روشن است. آقای کاندیدا! قواعد همین ها هستند؟ آیا شما در تمام این سال ها جزء قواعد بوده اید یا به تازگی به قواعد اضافه شدید؟
آقای نامزد
گویا در مورد حیثیت جمهوری اسلامی هم در جایی صحبتی کرده اید. تکرار ضعف و زبونی در مقابل چند قدرت حیثیت بر است یا ایستادن در مقابل همه ترفندهای دشمن؟ تعلیق داوطلبانه حیثیت بر باد می دهد یا تعلیق نکردن غنی سازی به هر قیمتی؟ خنده وزرای اروپایی در تهران یا اعتراف به سرسختی ایران در غیرتهران؟ گفتگوهای زیرزمینی با مسؤولین آمریکایی یا نامه سرگشاده به رؤسای جمهور و ملت ها؟ صدایی که به موقع و در جای خودش در نیاید صداقتی در کلامش نیست. از این که نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و با شما جدی صحبت کردم عذرخواهی می کنم. از اول هم قصد شوخی با شما را داشتم چرا که بیشتر حرف ها و شعارهای انتخاباتیتان را در بهترین حالت میتوان شوخی تصور کرد.
آقای کاندیدا
شنیده ام که هنرمند هم هستید و دست به قلم مویتان هم خوب است. برای هنر مملکت هم احساس خطر کرده اید یا نه؟ اصلاً قیمت رنگ و بوم و قلم مو اضافه شده است؟ ترکیب سبز و زرد و قرمز چه رنگی می شود؟ مملکت ما از دید هنرمندانه شما الان چه رنگی است؟ شما به چه رنگی بیشتر علاقه مندید؟ چرا بعضی رنگ های نچسب هم در تابلوهای شما دیده می شود؟ بالاخره زمان انتخابات است و باید همه رنگ ها را جذب کرد. یک بار گفتید من به رنگ سبز عشق می ورزم و بار دیگر با قهوه ای ها نشست و برخاست کردید و اندکی بعد از خوبی های سفید گفتید و از حمایت ذغالی ها هم بهره مند شدید. این چه تابلویی است که کشیده ای جناب آقای هنرمند؟ هر چی رنگه چپوندی تو این پارچه. یا رومی روم باش یا زنگی زنگ. این طرح های کوبیسمی چیه از خودت میدی بیرون؟ رئال بکش. ناسلامتی شما میخوای رییس جمهور ۷۰ میلیون آدم واقعی بشی.
فکر کنم به اندازه یک نامه برایتان نوشته باشم و حالا در پایان نامه ام احساس متفاوتی دارم. آن حس خطر و آرامشی که گفتم سینوسی بود حالا به گمانم کسینوسی شده. مهندس! این معادله خطر و آرامش من را حل کن با مجهولاتی که در مسأله نداده بودی و خودت میدانی.
پی نگاشت۱: در پی اعلام حمایت رنگ سبز از یکی از کاندیداها قیمت خیار و هندوانه سربسته با افت شدیدی مواجه شد و گوجه فرنگی با سوء استفاده از فرصت پیش آمده قیمت خود را افزایش داد و مسؤولان امر متهم به ناکارآمدی در زمینه تولید خیار به رنگ های دیگر شدند.
پی نگاشت۲: چند روز قطعی اینترنت من را که حسابی معتاد شدم دچار مشکلاتی کرد.
پی نگاشت۳: این مصاحبه آقای ابطحی را از اینجا دانلود کنید تا ایشان را بهتر(بدتر) بشناسید.
«روز پنجشنبه، 12 فوريه (24 بهمن)، سازمان فضايي آمريكا - ناسا - اعلام كرد كه يك ماهواره مخابراني متعلق به شركت هاي خصوصي آمريكايي با يك ماهواره ارتباطاتي نظامي روسيه، كه ظاهرا از كار افتاده و غير فعال بوده است، برخورد كرده و هر دو ماهواره منهدم شده اند.»