این روزها از هر کوی و برزن که صدایی بلند میشود در محکومیت فتنه سبز ، از سوی دیگر صدای کروبی در می آید که وااصلاحاتا وااماما. شیخ پرروحیه اصلاحات بی توجه به همه نتایج اقداماتش از این که کسی جلودارش نیست و او هر چه به مذاق اجابتش خوش آید می تواند بر زبان بیاورد برایش کافی است و تا سخنی در محکومیت عملش بر زبان آورده شود میان دار می شود که کروبی با این همه سابقه انقلابی با این حرف ها خاموش نمی شود.
هر چند بنده به لحاظ سنی از آقای کروبی بسیار کوچک ترم و احتمالا اگر ایشان بخواهند مرا هم مورد نوازش بی خردانه خود قرار دهند فورا به یادم می آورند که زمانی که در زندان بوده اند بنده در صلب پدرم مشغول تفریح و ورجه وورجه بوده ام (به سبک نامه ای که برای ملت ایران نوشتند و به رییس دستگاه قضا حمله کرده اند) و هر چند بنده به مانند آقای کروبی امام را نه با این چشمانم دیده ام و نه در کنار ایشان نشسته ام و نه با ایشان مصافحه کرده ام و نه حکمی از ایشان برای دریافت پول از شهرام جزایری داشته ام اما خود را موظف می دانم به گفتن این نکته که منافق شدن شاخ و دم نمی خواهد و قرار نیست شما از فردا بشوید یک موجود عجیب و غریب که نامش را منافق گذاشته اند. مگر منافقین چه کردند جز این که در اوایل به امام معتقد بودند(یا تظاهر به موافقت می کردند) و از ایشان جانبداری می کردند اما وقتی خواسته های خودشان را جدا و خلاف خواسته های امام دیدند شروع به مخالفت کردند و هر روز بساطی و آشوبی و نهایتا نیز دست به اسلحه بردند و بسیاری از علما و بزرگانی که اگر امروز بودند امثال کروبی فرصت اظهار وجود نمی کردند را ترور کردند. منافق شاخ و دم ندارد. منافق یعنی بگوید من در خط امامم و هدف من هدف امام است و با امام عکس یادگاری هم دارم اما با آرمان های امام مقابله کند. با ولی فقیه سر ناسازگاری بردارد، بر علیه آرمان فلسطین شعار دهد، اسلام را از حکومت حذف کنند و او حرفی نزند که خدای ناکرده از موافقانش و دور و بری هایش کاسته شود، با شخص مطرود امام هم صدا شود، معیار امام در مورد این که هر وقت دیدید بیگانه شما را تشویق می کند بدانید راه را اشتباه رفته اید را به هیچ انگارد و ذکر موارد زیادی که گفتنش تأثیری در شما ندارد.
آقای کروبی گمان می کند که چون آن قدیم ها یار امام بوده است تا نهایت عمر هر کاری که از او سر بزند حکمش را قبلا از امام عزیز گرفته است. این منطق شیخ وزین اصلاحات است و منطق جالب ترش این است که کسانی که امام را از نزدیک دیده اند الان بیشتر در خط امام هستند تا افرادی که اصلا توفیق دیدار حضوری امام برایشان میسر نگشته است. این نکات را در اکثر نامه هایی که این روزها از سر بیکاری و شاید احساس وظیفه برای این و آن می نویسد می توان احساس کرد. در جایی از نامه اخیرش نوشته:" آيا مضحكه آميز نيست كه دفتر نشر آثار امام را در جايگاه منافقين تصوير سازي كنيم و احمدي نژاد و يارانش كه بعضا امام را از نزديك نيز نديده اند در جايگاه امام و يارانش؟ " نگاهی کاملا سطحی و عوام زده که از شیخی با این همه دبدبه و کبکبه مایه تعجب فراوان است.
برای کاندیدایی مثل آقای کروبی که رأی ناچیزش صدای آرای باطله را نیز درآورد باید امیدواری داد که سنی از شما نگذشته و ان شاء الله دور بعد از آرای باطله پیش می افتید اما چه کنیم که سنی از ایشان گذشته است و شاید اصلا همه مشکلات هم ناشی از همین گذشتن سن ایشان باشد. شاید کروبی در این سن استدلال قوی تری برای وجود تقلب به جز این که در دور قبل بیش از ۴ میلیون رأی داشتم و این دور این قدر پیدا نکند. شاید دور بعد اگر معاون اولی برای خودش انتخاب کند که به خودش رأی بدهد بتواند در پیدا کردن آرای بقیه مردم نیز موفقیتی پیدا کند.
نکات جالب در کارنامه گهربار ایشان فراوان موجود است و یکی از آن ها این که بعد از تحقیقات و تفحصات عمیق آقای کروبی و جمع آوری مدارکی در مورد تجاوز به زندانیان حوادث بعد از انتخابات به ناگاه همه مدارکش گم و گور می شوند و خود مدارک همدیگر را رد می کنند ولی با وجود تهمت و افترای مسلمی که کروبی نه به یک شخص بلکه به مجموعه نظام وارد کرده است و مدارکش برای اثبات ان کافی نبوده است همچنان یاوه می سراید که کروبی کروبی است و حرفش دو تا نمی شود و اگر دو تا شود سه تا نمی شود و ما هم بنا به مصلحت های سیاسی باید شاهد عدم برخورد با او باشیم و ببینیم فردا روزی کروبی دوباره از کدام سوراخ سر بر می اورد و این دفعه کجا را نشانه گرفته است.
از نگاه دیگر البته برخورد با کروبی معنایی ندارد. برخورد قضایی و امنیتی باید با فردی صورت بگیرد که تعمدا مطلب خلافی را بیان کند و حرف افتراگونه ای به عمد از زبانش جاری شود اما کروبی همه فریادهایش ناشی از سادگی اش در برخورد با مسایل و اطلاعات غیر واقعی است که از اطرافیان دستگیرش می شود ( و اشتباهاتی و کم کاری های دستگاه های حکومتی نیز گاهی وقت ها شیخ را به این اندیشه وا می دارد که عجب تحلیل درستی کردم). کروبی اگر هم صدایی سر می دهد خودش فکر می کند که در راه مبارزه با ظلم است و او قهرمان سفیدپوشی است که در حال مبارزه با شرارت هاست و این برای فردی با سن بالای ایشان و با این روحیات خاص خیلی عجیب نیست.
آقای کروبی افاضات زیاد کرده اند و بعد از این هم ادامه خواهند داد. گاه در مقام معلم تاریخ درس می دهند که منافقین که بودند و از کجا پیدا شدند و چگونه شدند و گاه در مقام یک پیشگو به بررسی عمر دولت می پردازند و گاه در مقام یک مدعی العموم مدارک مستند از زعم خودشان ارائه می دهند. اما در کنار همه این جایگاه ها باید دید که چه کسانی امروز دور علم ایشان پایکوبی می کنند و برایش هورا می کشند و ایشان در خواب خوش به سر می برند. دشمنان دیروز امام یا دوستان امروز امام؟ دشمنان انقلاب امام یا وفاداران به راه امام؟ بعید می دانم پاسخ به این سؤال اصلا سخت باشد.
پی نوشت:جایی خواندم بدین مضمون که:" خدا را شکر می کنم که دشمنان ما را از احمق ها قرار داد. جمعه در راهپیمایی بسیجی ها شعار می دادند که خامنه ای کوثر است، دشمن او ابتر است و اشاره به میر حسین موسوی داشتند که پسر ندارد و به همین دلیل او را ابتر می گفتند. بسیجی ها با این کار به پیامبر اسلام(ص) توهین کردند چرا که مشرکین نیز پیامبر را به دلیل نداشتن پسر ابتر می خواندند"
این نوشته ای بود که واقعا ارزش جواب دادن و سخن گفتن ندارد. جایی دیگر هم دیدم که جنبش حمایت از موسوی راه انداخته اند و خواسته اند موسوی آن ها را به فرزندی قبول کند تا ابتر نماند. من هم خدا را شکر می کنم که دشمنان ما را از احمق ترین احمق ها قرار داد و چهره غیر دینی و دروغینشان را یک بار دیگر نشان دادند. انگار این یاوه سرایان یک بار قرآن نخوانده اند و نشنیده اند که خداوند می فرماید ای پیامبر ما به تو کوثر دادیم و دشمن تو خودش ابتر است. این بی دین ها حتی کوچک ترین سوره قرآن را هم یک بار نخوانده اند تا متوجه شوند ابتر متوجه دشمنان پیامبر شده است که با همه تلاش هایشان و زور زدن هایشان نهایتا به جایی نرسیدند و نابود شدند و خیر کثیر نصیب پیامبر رحمت شد و این شعار پر مغز که از سوی آیت الله نوری همدانی مطرح شد بسیار دقیق و درست و به جا بود. خدایا شکر.

قبلا هم در روزهای بعد از انتخابات می خواستم چنین پستی بزنم و از عملکرد ضعیف و خارج از شعور نیروی انتظامی مخصوصا برادران ضد شورش تقدیر ویژه ای بکنم اما به دلایل مختلف فرصت را مغتنم ندیدم ولی امروز با دیدن صحنه هایی در جلوی چشمانم انگیزه این نوشتار به سطح فعالسازی رسید.
هر چند بارها شنیده بودم که نیروهای ضدشورش به مرد و زن رحم نمی کرده اند و غیره اما شنیدن کی بود مانند دیدن. بعد از یک روز کاری عازم خوابگاه می شوی و می بینی که خیابان را بسته اند و پیاده رو از جمعیتی که نعمت ماشین را از دست داده اند موج می زند. می روی تا به خوابگاه برسی با این که می دانی جو دانشگاه شلوغ است و صد متر آن سوتر موتورسواران ضد شورش را می بینی که دارند خیابان را دور می زنند و بر می گردند. میزان آدرنالین ترشح شده در خونت زیاد می شود و کمی مضطرب میشوی ولی فرض می کنی که از اتفاقات قبلی درس گرفته اند و مقام مافوقشان بهشان گفته که سنجیده عمل کنید. میروی ان طرف خیابان تا به درب دانشگاه نزدیک تر شوی و از دور می بینی که موتورسواران ضدشورش دور زده اند و دارند بر می گردند. با اعتماد به نفس و چون هیچ کاری نکرده ای همراه عابرانی که هیچ علامت شورش و خرابکاری درشان دیده نمی شود و خیلی هم معقول هستند به جلو می روی. موتورسواران حر کت می کنند و ناگهان در کنار خیابان می ایستند و پشت سری هاشان می ریزند پایین و به جان عابران می افتند. با هیکل های مهیبی که کاملا سیاه پوش شده و زن و مرد برایش فرقی ندارد. با کسانی که هیچ حرکتی نکرده اند و هیچ اشتباهی مرتکب نشده اند با چماق صحبت می کنند(البته ضربه ها همه به پایین تنه وارد میشد). می زنند و مردم هم فقط سعی می کنند خودشان را نجات دهند و می شنوی از دور و بر که "با مردم چه کار دارند؟" و "اینها شیطون سیاه هستند". پسری که چهره ای معقول دارد و دستش را گرفته و احساس درد می کند و دخترانی که ترس و اضطراب را معنا می کنند. می دوی و میروی در خیابان فرعی تا اوضاع آرام شود و بعد که رفتند حرکت می کنی به سمت خوابگاه و می بینی که سبزها پشت نرده های دانشگاه فحش ناموسی به نیروها می دهند و شعار می دهند و هو می کنند. می گذری که وقت ماندن نیست و از آن طرف خیابان می بینی که ضدشورشی ها پیاده روی ان سوی خیابان را پاکسازی می کنند. بالاخره رسیدم و وارد دانشگاه شدم ولی این اتفاق چند دقیقه ای برای من قابل تحلیل نیست که این نیروهای ضدشورش را از کدام جهنم دره ای وارد نیروی انتظامی می کنند و چرا فهمیده ترین اشخاص را برای این امر مهم انتخاب می کنند؟ آیا هر کس که از روبروی دانشگاه رد شود دشمن نظام است و آیا این نحوه برخورد به نفع نظام است یا به ضرر نظام؟ شما را به هیچ نتیجه خاصی نمی رسانم. مقایسه کنید و ببینید آیا این راه آخر و عاقبت دارد؟ دل انسان خون می شود از این حرکت های معقول و سنجیده و به جای نیروی انتظامی در تشخیص دوست و دشمن.
بگذریم از حرکت نسنجیده تشکل های دانشگاه که برنامه ویژه ۱۳ آبانشان را به صحن دانشگاه کشاندند و بعد از این که کار خراب شد و چند مأمور به قصد دستگیری اراذل وارد دانشگاه شدند و شلوغ و شلوغ بازی، دوباره به سمت مسجد هدایتشان کردند.
لازم نمی دانم درباره سبزهای ضدانقلاب توضیحی بدهم که با این جمعیتشان باید خیلی پررو باشند که ادعای اکثریت کنند و با این رهبران دروغگویشان خیلی باید سنگ پا باشند که ادعای صداقت کنند و با این شعارهای جالبشان خیلی باید دوگوله داشته باشند که بسیجی واقعی را هم بتوانند تشخیص بدهند.
این روزها اصلاً دست و دلم به نوشتن نمی رود. ذهنم آنچنان خلوت شده است که از ترافیک واژگانی که قبلاً وجود داشت خبری نیست.
خواستم بنویسم از ماه مبارک رمضان که چگونه به جای این که در عمل به قرآن رکورد بزنیم، رکورد گینس می زنیم و کوچک ترین قرآن را به رشته تحریر در می آوریم و روز به روز کلام خدا را ریزتر و ریزتر می کنیم تا جایی که دیگر با چشم غیرمسلح دیده نشود اما دست و دلم به نوشتن نمی رود.
خواستم بنویسم که باز هم هاشمی سعی دارد از مهلکه ای که به دست خود و خانواده اش ساخته جان سالم به در ببرد و بعد از دمیدن بر آتش و نگرفتن آن و حالا که دودش چشم مبارک را اذیت می کند با سطل آبی به سراغ خاکستر داغ آمده و می خواهد خود را همراه با آتش نشانان نشان دهد ولی دست و دلم به نوشتن نمی رود.
خواستم بنویسم که در جبهه اصلاحات یک مرد پیدا نمی شود و دادگاه به دادگاه چند نفر از گذشته خود پشیمان می شوند و از محضر ملت عذرخواهی می کنند و خودشان را در گمراهی آشکار می بینند و چند فحش سیاسی به موسوی و خاتمی نثار می کنند و یکی پیدا نمی شود که بگوید که کردیم و خوب کردیم و پایش هم بایستد. یک مرد پیدا نمی شود که در مقابل شکنجه های فرضی طاقت بیاورد؟ ولی دست و دلم به نوشتن نمی رود.
خواستم که این خواستم بنویسم ها را ادامه بدهم ولی دست و دلم به نوشتن نمی رود.
پی نوشت: تحویل احوال دلیل اصلی ننوشتن بود هر چند که مسافرت و قطعی اینترنت هم مزید بر علت شد.

شیخ پراحساس اصلاحات
آن گاه که تو را خواب گرفت دیگران متهم شدند که تقلب کرده اند و در یک خواب کوتاه همه رأی های تو را لاک گرفته اند و حالا که بی خوابی به سرت زده است دیگران متهم اند به خاطر شایعات.
آن موقع که خواب غفلت گرفتت هم مسلکی های خود را متهم کردی به تقلب و حالا که تا صبح خواب نرفته ای، همه چیز را مخلوط کرده ای و نامه می نویسی به هاشمی بهرمانی به جای هاشمی شاهرودی.
آن موقع خواب خوش رفتی به امید این که بعد از بیدارشدن رییس جمهور می شوی و حالا در خماری خواب به مرکز شایعه نامه می نویسی برای رسیدگی به شایعات.
آن موقع خوابیدی و خوابت کار دستت داد و حالا بی خوابی ات کار دست دیگران داده که چگونه نامه شیوع شایعاتت را ساده لوحی یک شیخ معرفی نکنند.
خواب تو همیشه مایه دردسر بوده، هم برای خودت هم برای دیگران.
شیخ پراحساس تو هنوز هم خوابی و خوابت اسباب دردسر. بیدار شو که تا طلوع آفتاب چیزی نمانده است. نکند نمازت قضا شود.

با توجه به این که بعد از همه آن اتفاقات شوم بعد از انتخابات مبارک، هنوز هم صدای گوشخراش عدم مشروعیت دولت دهم از نواحی خوش آب و هوا و ییلاقی تا کناره های ساحل دریا و بعضاً توسط کسانی که واژه مشروعیت را قبول نداشته اند عنوان می گردد لازم دیدم بنده نیز که انسان شجاع و منورالاندیشه ای هستم دلایل این عدم مشروعیت را از دیدگاه خودم و تنی چند از دوستان که با آن ها مشورت کرده ام، به سمع و نظر ملت شهید ایران برسانم.
۱- اولین دلیل عدم مشروعیت دولت دهم، عدم حضور هاشمی در مراسم تنفیذ احمدی نژاد است. دوستان واقفند که در این سی سال بعد از انتخابات هر جا آقای هاشمی حضور داشته مشروعیت هم به دنبال ایشان حاضر بوده است و یکی از مظاهر مشروعیت دولت ها در همه مراسمات تنفیذ که البته به خواست خود ایشان هیچگاه از زیر پرده بیرون نیامد، حضور این ستون در جایگاه بوده است. البته الان هم که دارم این مورد را می نویسم می دانم که ایشان راضی نیستند و فردا به من تشر می زنند که چرا این کار را کردی؟ ولی من به وظیفه ام عمل می کنم. با عدم حضور ایشان در مراسم تنفیذ هفته گذشته یک پای مشروعیت دولت دهم لنگ می زند و با یک پا هم که نمی توان کشور را اداره کرد. برای دریافت اطلاعات بیشتر در این موضوع مراجعه کنید به آخرین مصاحبه های آقای هاشمی و نقش بی بدیل ایشان در تصمیم گیری های کلان کشور در کنار رهبری.
۲- دلیل دیگر عدم مشروعیت دولت مخالفت تمام چهره های به درد بخور و نخور که در صدر آن ها رؤسای جمهور قبلی، رؤسای مجلس قبلی، وزرای نخست قبلی به چشم می خورند با آن است. وقتی تمام ستون ها و نخبگان یک مملکت کسی را قبول نداشته باشند ناخودآگاه مشروعیت دولتش زیر سؤال می رود و به این راحتی ها از زیر سؤال در نمی آید.
۳- توهین های رییس دولت به فرزندان غیور این آب و خاک از جمله فرزندان غیورتر یکی از ارکان نظام که همواره با تواضع خود را خادم و خاک پای ملت می نامد یکی از مصادیق تزلزل در مشروعیت دولت است. آیا رییس جمهور باید جواب تلاش ها و زحمات این عزیزان را که در سال های سخت دفاع مقدس رنج دوری از وطن را تحمل کرده اند و برای اعتلای ایران و نظام به فراگیری علوم سازندگی روی آورده اند و در عین شایستگی و بدون توصیه پدرشان در پست های مهم به آبادانی این مملکت همت گمارده اند شایسته این توهین ها هستند؟ آیا نباید رییس دولت در مراسم جلیلی از این آقازاده ها تجلیل کند و بر جلالشان بیفزاید و یا حداقل خسته نباشیدی خشک و خالی نثارشان کند. لذا این حرکت هم به عنوان عدم مشروعیت دولت تلقی می شود و مردم عزیز هم مؤید این مطلب هستند.
۴- عدم حضور وزرای کارآمد و مشروع و البته کارگزار در دولت دهم نیز دلیل متقن دیگری در جهت عدم مشروعیت این دولت است که احتیاج به انکار ندارد. افرادی که در دولت های کارگزاران و اصلاحات به اندازه زیادی و به نظر برخی منتقدین خیلی زیاد تجربه کسب کرده بودند و در امور مختلف از جمله خدمتگزاری و ساده زیستی تجربه هایشان بر کارآمدی شان افزوده بود در یک انتقال اتوبوسی کنار گذاشته شدند و وزرای بی تجربه که از قیافه شان عدم کارآمدی می بارید بر سر کار آمدند و اینچنین همه تجربیان نظام در آن سال ها که توانسته بود داد مردم را درنیاورد به زباله دان تاریخ انداخته شد و داد مردم در آمد.
۵- عدم ارسال تبریک از سوی مسؤولین مملکت به خصوص رییس مجلس خبرگان نیز مثل روز روشن است که پیامی جز عدم مشروعیت دولت ندارد که ایشان نشان داده اند در این موارد مرضی ندارند که نخواهند تبریک بگویند. در دور قبل نیز ایشان تبریک نگفتند چون خودشان کاندیدا بودند و ترسیدند شائبه رقابت نمایشی ایجاد شود ولی در این دور که هیچ نفعی در انتخابات نداشتند و به همه کاندیداها با چشم مساوی نگاه می کردند دلیل دیگری برای عدم ارسال تبریکشان دیده نمی شود.
۶- نارضایتی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام که الحق و الانصاف کار سنگینی است و آقای هاشمی به خوبی توانسته به موقع مصلحت نظام و غیرنظام را تشخیص دهد و سریعاً عکس العمل های مربوطه را نشان دهد و برگ زرین دیگری در کارنامه پر از نمره های درخشان خود ثبت کند.
۷- خطبه های امام جمعه موقت تهران در جمعه پرتردید نیز یکی از مظاهر بارز بحران مشروعیت در دولت دهم است که نشان از هوشمندی و مصلحت سنجی بکر ایشان دارد. آقای هاشمی در آن خطبه هیچ اشاره ای به دولت نداشتند و به زیبایی مشروع بودن آن را با ایجاد تردید به چالش کشیدند و به نمازگزاران و تماشاکنندگان این مفهوم را منتقل کردند و بدون درنظرگرفتن منافع شخصیشان پیشنهادهایی را مطرح کردند.
البته دلایل دیگری نیز وجود دارد که به دلیل عدم حوصله، از ذکر آن خودداری می کنم. دقت و تأمل در دلایل عنوان شده بالا شما را به حقایقی رهنمون می سازد که قبلاً نساخته بود. ملاحظه می کنید که طیف های مختلف ارکان نظام از رییس مجلس خبرگان گرفته تا رییس مجمع تشخیص و امام جمعه و رییس جمهور و رییس مجلس قبلی مخالفت خود را با این دولت آشکارا و پنهانا اعلام کرده اند و با این وجود دولت دهم حداکثر تا شش ماه آینده دوام خواهد آورد و خود به خود، خود رییس جمهور دولت را منحل می کند و با دست برداشتن از دیکتاتوری، قدرت را به صاحب اصلی اش واگذار می کند.
پی نوشت۱: به دلیل مشکلات عدیده قالب وبلاگ قبلی که خودتان متوجه اش شده اید، قالب را عوض کردم اما اهل قالب تهی کردن نیستم.
چه قدر خوب بود اگر همه حقایق با خوردن چند قرص گفته میشد. کاش حرف "مصرف کنندگان قرص های روانگردان" راست بود تا آن وقت ما قوه قضاییه را متهم می کردیم که چرا زودتر از این، این قرص های مفید و جالب را استفاده نکرده تا حقایق زودتر برملا شود. کاش از اول از این قرص ها استفاده کرده بودیم و جلوی این همه هزینه برای نظام را می گرفتیم. کاش چند سال پیش چند تا از این قرص ها را به این عزیزان دل داده بودیم تا مثل بلبل شروع به ارایه نظرات آکادمیک در موضوع انقلابات مخملی و نرم کنند. کاش به همه خواص، قرص خورانده شود تا هیچ موقع شاهد چنین استحاله هایی در درون اصلاحات نباشیم. کاش با این قرص ها پیشگیری کرده بودیم تا دوره درمانشان اینقدر طولانی نشود.
کاش این قرص ها دوز بالایش هم بود تا آن را لای سبزی جاسازی می کردیم و به خورد موسوی می دادیم تا رأی ۳۰ میلیونی خودش را تکذیب کند و تبریکات پی در پی و فراوان را نثار احمدی نژاد کند و فحشی آبدار به همه مدعیان تقلب بدهد و جلوی ملت زانو بزند و بگوید:"قربان لطفاً منو بکشید". کاش میشد چند قرص مخصوص سالمندانش را در دل بوقلمون جاسازی کرد و مجلس ضیافتی برپا کرد و تعارفی به هاشمی زد تا بخورد و بگوید از اقدامات پشت پرده اش برای نابودی دولت احمدی نژاد و از لیست مقاماتی حرف بزند که قول سرنگونی دولت را در همین دو سه روز آینده بهشان داده بود و فرزندانش را مقادیری نفرین کند که مدام می گفتند "بابا من این احمدی نژادو نمی خوام". کاش طعم هلوی این قرص ها هم وجود داشت تا به بهانه کنستانتره رانی به خورد خاتمی می دادیم تا از انگیزه اش برای ریاست جمهوری بگوید و از این که چه کسانی در دور دوم به گریه اش انداختند و با او گفتگو می کردیم از تمدن ها، از توسعه سیاسی، از جامعه مدنی، از دستاوردهای سفر ایتالیا و ترکیه و برخی حرف هایش را سانسور می کردیم. کاش این قرص ها بودند تا سر میز مذاکره با آمریکا چند تایش را به عنون شکلات ایرانی به اوباما قالب می کردیم تا شروع کند از همه دشمنی های کشورش با ایران سخن گفتن و طرح های آینده اش را برای براندازی لطیف و نرم تر ایران لو بدهد و در پایان هم موجودیت جبهه حذف اسراییل از روی نقشه را اعلام کند. کاش این قرص ها واقعیت داشت آن وقت ما می دانستیم به چه کسانی باید بخورانیم تا با ادبیات ثلیث و محکم همه واقعیت ها را رو کنند. کاش همه اتفاقات اخیر با چند قرص قابل درمان بود تا با یک لیوان آب ملتی را از نگرانی خارج می کردیم و به جان هم نمی انداختیم.
انگار به من هم از این قرص ها خورانده اند که این طوری لب به اعتراف زدم.
پی نوشت۱: شجاع، سختکوش و هوشمند. سه صفتی که در حکم تنفیذ آقا به احمدی نژاد داده شد. لایق این صفات شدن از زبان رهبر فقط با تلاش چهارساله و بلکه بیشتر او در راه خدمت حاصل شده است.
پی نوشت۲: چرا هاشمی به مراسم تنفیذ حکم احمدی نژاد توسط رهبری نیامد؟
۱- روی شرکت در این مراسم را با این خرابکاری هایی که کرده نداشته.
۲- فکر می کرده مراسم فرداست.
۳- دعوتنامه برایش ارسال نشده است.
۴- به دلیل ریزگرد در هوا و شرایط هشدار به مناطق خوش آب و هواتر رفته بوده
۵- به دلیل هم قسم شدن با موسوی و خاتمی
۶- هاشمی، هاشمی است و هیچ چیزش را نمی شود تحلیل کرد.
پی نوشت۳: بنده چشمم آب نمی خورد یعنی اصلاً احتمال استحاله شدن کسانی مثل ابطحی و عطریانفر را کم می دانم و همه این لو دادن هایشان را برای رهایی از زندان و کاهش دوره تلقی می کنم ولی در مقام یک دلسوز کاش که این حدسم اشتباه باشد.
این روزها و این ماه ها خبرهای زیادی به گوش می رسد که فرزند یکی از سران نظام در فلان جا بهمان کرده و در حلقه نیاوران رییس بوده و در استودیوی ضبط و ارسال گزارش به خارج از کشور مالک بوده و در چند جای دیگر هم نفس عمیقی کشیده است. تنها چیزی که در این موارد به گوش نمی رسد برخورد با این فرزندان است که هر جا هم اندکی پرده مصلحت کوتاه می شود نامشان م.ه عنوان می شود.
نمی دانم هنوز هم برای کسی تردیدی باقی مانده است که هاشمی در این دوره انتخابات همه تلاشش را کرد تا احمدی نژاد رأی نیاورد? البته این تردید اگر هم موجود باشد از جنس تردیدهایی که هاشمی در نمازجمعه بی ولایتش مطرح کرد نیست. از هاشمی که نباید توقع داشت با این سن بالا مدیریت در صحنه این مخالفت ها و تخریب ها را به عهده بگیرد اما مدیریت پشت پرده برای او بسیار مناسب است. او فرزندان پرتلاشی هم دارد که حاضرند به خوبی بازوی اجرایی پدر را در انتخابات و بعد از انتخابات به عهده بگیرند. و از قضا اگر بخواهیم نام پسرانش را با اندکی مصلحت عنوان کنیم می شود م.ه.
نمی دانم علت این که هاشمی تمام قد در مقابل احمدی نژاد ایستاده است چیست. آیا یک شکست انتخاباتی این قدر برای او سنگین تمام شده است که با این همه تجربه و سابقه اش نتواند آن را تحمل کند؟ آیا منافعی داشته است که با آمدن احمدی نژاد قطع شده است؟ آیا فرزندانش از دست احمدی نژاد به او شکایت برده اند و او نتوانسته اندوه و ناراحتی را در چهره جگرگوشه هایش تاب بیاورد و یا این که اساساً قدرت فی نفسه آن قدر شیرین است که از دست دادنش مرکز دوست و دشمن شناسی را در مغز انسان کن فیکون می کند؟ آیا هاشمی پروژه پیچیده تری را برای آینده نظام تعریف کرده بود و قصد داشت با رییس جمهور شدنش مراحل نهایی کار را یکسره کند که این احمدی نژاد پوپولیست معلوم نیست یکدفعه از کجا پیدایش شد و همه کاسه کوزه های او را شکست و نابود کرد؟ سؤالی که هنوز جوابش برایم مبهم است اما اصل سؤال با تلاش های شبانه روزی م.ه و ف.ه هنوز به قوت خودش باقی است.
علی ای حال در این دوره انتخابات خیلی چیزها روشن شد و فضای باز اطلاع رسانی که تشکرش را باید از دولت نهم بکنیم که شرایطش را فراهم کرد(با سکوت هایش و تحمل هایش در برابر سیل تخریب ها و توهین ها و با عدم انحصار طلبی اش در حوزه اطلاع رسانی) باعث شد حرف هایی زده شود که می دانستیم ولی تا به حال از رسانه ملی به گوشمان نرسیده بود. جایی که در مناظره ها از سران نظام نام برده شد و از محوریتشان در مخالفت با دولت و از فرزندانشان (که از سر اتفاق همان م.ه ها هستند) که چه کارها که در این کشور نمی کنند که البته نام بردن از افرادی که اثبات جرم برایشان صورت نگرفته اشتباه عنوان شد. اما از طرف هاشمی هم هیچ تلاشی برای رفع شبهه ای که نه با گفتن رییس جمهور بلکه از مدت ها قبل در ذهن بیشتر مردم وجود داشت صورت نگرفت و نشان داد که او دیسیپلینش اینقدر بالاست و این قدر جذبه دارد که حاضر نیست برای این سؤال ها وقتی بگذارد و فرصتش باید صرف کارهای مهم تری شود.
هاشمی اگر فرض کنیم که ستون نظام است و استوانه انقلاب(فرض محال محال نیست) و برایش حرمت و مصونیتی قائل باشیم اما فرزندانش سرستون های این انقلاب نیستند و احتیاجی به مصونیت قضایی و سیاسی ندارند. این چند وقت مدام خبرهای م.ه و ف.ه که فعال تر از دیگر اعضای خانواده نشان داده اند پخش می شود و فایل های صوتی صحبت های طنزشان آپلود می شود و نقششان در ترغیب به شورش و خرابکاری و ارتباط با مرکز حمایت از شورش های ان طرف آب آشکار می شود ولی خبری از بازداشتشان به گوش نمی رسد.(به جز دستگیری چند ساعته ف.ه که با محافظه کاری تمام علتش نجات جان خود او در شلوغی ها عنوان می شود) و حالا ما مانده ایم و یک سؤال دیگر که آیا م.ه و ف.ه ها مصونیت انحصاری دارند؟
"به ایشان تذکر دادم چون می دانستم ترتیب اثر می دهند"
این جمله در آن نماز جمعه کامل و جامع آن چنان نشاطی را در قلب ما زنده کرد که به قول ادیبان قلم از وصفش ناتوان است. این همه آن چیزی بود که ما می خواستیم. می خواستیم کسی بر ما صدارت داشته باشد که از قبل ولایت داشته باشد حالا گیرم تورمش دست و پاگیر شود و بیکاریش فزونی گیرد. اصل اصل است و فرع فرع و برای همین هم است که اصول را نباید به پای فروع ذبح کرد. این مقدار را گفتم تا کسانی که هنوز به دنبال توجیه و استدلال عوام پسندانه برای اقدامات اخیر دکتر هستند دست از سر منطق و تحلیل و گمان بردارند و لحظه ای در خلسه عقل و دل رها باشند. ما به دنیا نیامده ایم تا به اشتباهات برچسب فداکاری بزنیم.
اما گیر اصلی کار این جاست که عده دیگری نیز این وسط مدعی شده اند و فریاد "به به چه آب گل آلودی شان" به هوا بلند شد. عده ای که منتظر می مانند تا اشتباهی گیرشان بیاید و بعد که به تورشان نخورد خودشان اشتباه درست می کنند. جنگ سایبر و مطبوعاتی راه می اندازند و تحلیل های حاصل از پرخوریشان می شود نقل محافل. کاری که در چهارسال دولت احمدی نژاد کم نکردند و کم نخوردند. کار به جایی رسیده است که خاتمی و هاشمی را از نظر ولایت پذیری با احمدی نژاد مقایسه می کنند که تفاوت از زمین تا آسمان است. آقای خاتمی که لایحه افزایش اختیارات ریاست جمهوری را طلب می کند؟ آقای خاتمی که وزرایش تیشه ای داشتند برای زدن ریشه نظام و انقلاب؟ آقای خاتمی که همگام با جنبش عدالتخواهی خواست رهبری، به دنبال توسعه سیاسی و گفتگو با تمدن ها بود؟ آقای خاتمی که طفیلی های زیردستشان بیشترین حمله به ولایت مطلقه فقیه و محکمات دینی داشته اند؟ آن خاتمی که سال ۸۴ حامی معین بود که می گفت حکم حکومتی را قبول ندارد؟ کدام خاتمی؟ شاید منظورتان خاتمی دیگری باشد که در کره دیگری زندگی می کند. کدام هاشمی؟ همو که خود را عاشقی دلباخته می داند که در برابر معشوقش استدلال می کند؟ آن هاشمی که فرزند خلفش آقا را در دوره پدر رهبر نمی داند؟ آن هاشمی که همیشه خودش را جلوتر از رهبرش حاضر می بیند؟ همو که قبلاً مورد تنفر اصلاحات بود و حالا سنگ صبور مخالفین ولایت شده است؟ کدام هاشمی؟ کدام موسوی؟کدام میرحسین؟(حوادث میرحسین آن قدر تازه است که احتیاج به یادآوری ندارد)
بنده نبوده ام که ببینم و نشنیده ام اما کاملاً اطمینان دارم که اگر رهبر عزیز در مورد مسأله ای مثل مشایی هم با دکتر نامه نگاری می کند دلیلشان همان اولین جمله این مطلب است. مگر نبود مسایل اساسی تری در دوره های هاشمی و خاتمی که هرگز نامه ای یا حکمی داده نشد و مگر نبودند هزاران بار بدتر از مشایی ها در آن دول. حال دکتر کار را به جایی رسانده است و انقدر به حرف ایشان در چهار سال گذشته توجه نشان داده است که آقا مصلحت دکتر و دولتش را و سرخوردگی علاقه مندان او را هم محمل مناسبی برای تذکر به رییس جمهور می دانند. این چیزی جز نتیجه ولایتمداری احمدی نژاد نیست. اساساً دکتر آن قدر ظرفیت دارد که در این موارد هم برای کارش نامه ای داده شود ولی شما آن قدر نامطمئن که برای موارد بالاتر هم نامه ای دریافت نکنید. هاشمی و خاتمی و موسوی و طرفداران واحدشان هم بدانند که اگر تا آخر عمر هم بدوند هرگز به پای دکتر نمی رسند و دکتر هم اگر تا آخر عمر مثل این مورد درجا بزند ترسی از رسیدن شما ندارد. شما بخورید و بیاشامید ولی در سال اصلاح الگوی مصرف اسراف نکنید.(امیدوارم که منظور را درست دریافته باشید و با قضیه وظایف رهبری و الزامات جایگاه ایشان خلط نفرمایید)
این ها را نوشتم تا دوست و دشمن بدانند که حامیان دکتر در صورت اختلاف نظر هم اتحادشان را حفظ می کنند و در عین حمایت انتقاد می کنند. هنوز هم یک از سه بزرگ تر است و حتی از بزرگ تر از این ها هم بزرگ تر است. هنوز ما پا بیرون از این جاده نگذاشته ایم که شما گازش را گرفته اید. شما سالهاست که با این تحلیل های اشتباهتان و این سرعت های زیادتان در پیچ های جاده به خاکی زده اید.
جایی دیگر گفتم و اینجا هم بگویم بد نیست که اگر حتی به فرض دوستان اقدامات اخیر دکتر برای جهت دادن به اخبار و حرف های روز جامعه و ایجاد سایه ای بر حوادث اخیرتر بوده است(که آن را قبول ندارم) باید کمکش کرد.اگر دکتر می خواهد دیگران را بازی دهد ما هم باید خوب بازی کنیم. نمی شود که او بازی کند و ما هم نگاهش کنیم. موفقیت در کار تیمی است. کمکش کنیم تا به هدفش برسد. این جا دیگر نباید به او پاس داد بلکه باید ازش پاس گرفت تا او حرکت بدون توپ خودش را انجام دهد.

تقصیر ما نیست که خیال کردیم تو همانی که بعد از چندین ۸ سال آمده ای تا ۸ سال هم برای ما در تاریخ به ثبت رسانی. تقصیر ما نیست که هر چه توانستیم کردیم که ثابت کنیم تو مرد بازستاندن حقوق مستضعفینی. تقصیر ما نیست که تو را با مالک اشتر علی(ع) مقایسه کردیم. تقصیر ما نیست که گمان کردیم آمده ای که دست رهبرت را به جای همه ما ببوسی و حرفش را به جای همه ما عمل کنی. تقصیر ما نیست که ۴ سال از اکثر شعارها و کارهایت جانانه دفاع کردیم و در دل همنواشدن با رهبرمان را مفتخر بودیم. تقصیر ما نیست که تو را با چهره ای آفتاب سوخته و پرامید انتخاب کردیم که دستی بر این غبارهای انقلابمان بکشی و بار دیگر با نورش چشم مستکبران عالم را کور کنی. تقصیر ما نیست که حماسه سوم تیر برایمان کوچک بود، تو را به حماسه ۲۲ خرداد مفتخر ساختیم. تقصیر ما نیست که همه امیدهایمان را که نه مال بود و نه مقام و نه قدرت در حرکت لب های تو دیدیم. تقصیر ما نیست که دهه پیشرفت و عدالت را با مدیریت تو می خواستیم. تقصیر ما نیست.
تقصیر ما چیست که تو را انتخاب کرده ایم؟ تقصیر ما چیست که آن لحظه که شنیدیم رهبرمان نظر تو را نزدیک تر از دیگری خواند خوشحال شدیم؟ نقصیر ما چیست که در اوج تخریب و جار و جنجال از چپ و راست با حمایت های آقایمان از دولتت روحیه می گرفتیم؟ تقصیر ما چیست که دولتت را تمدید کردیم تا تمدید تفکرات حضرت روح الله باشی؟ تقصیر ما چیست که خواستیم رهبرمان را از تنهایی و غربت به در آوریم؟ تقصیر ما چیست که در ۲۲ خرداد به هزاران امید نوشتیم"دکتر محمود احمدی نژاد".
حالا دیگر اگر قصوری هم هست از توست. حالا دیگر تقصیرها به گردن توست که شنیدی و دم نزدی. حالا دیگر خیلی ها منتظرند ببینند چه می گویی و هر روزی که می گذرد در دلشان جلوی اسمت یک نمره منفی می گذارند. حالا دیگر اگر باید شتاب کرد، اگر باید کم نگذاشت، اگر باید از آرمان ها دفاع کرد، نوبت ما نیست. حالا دیگر نوبت توست که نشان دهی همان سرباز انقلابی که سخنت با سخن محرومان و مستضعفان این کشور یکی است. حالا ما هر چه داشته ایم و هر چه جمع کرده ایم در اختیار توست که آتشش زنی یا بر آن بیفزایی. ما هر چه توانسته ایم کرده ایم و انجام می دهیم اما دکتر! برای ما هم تلخ ترین چیز در این حوادث سقوط بعضی ها بود. برای ما هم مثل تو ریزش ها و سقوط ها تلخ بود. تا نمره ات در دل ما از مرز لغزش نگذشته است خودت را نجات بده. ما دیروز انتخابمان را کردیم امروز روز انتخاب توست.
پی نوشت ۱: برای همه آن هایی که در این چند روزه دلشان لرزید و خوشحالی پیروزی تفکرشان را فراموش کردند.
پی نوشت۲: بالاخره نامه آقا هم منتشر شد و فکر می کنم که "لازم است" حکم است نه توصیه و پیشنهاد و البته از قول ثمره هاشمی مشایی کناره گیری کرد اما دکتر چه؟ آیا او وظیفه ای ندارد؟

از آن هنگام که احمدی نژاد در مناظره تلویزیونی پای هاشمی را به عنوان محور مخالفان خود و دست فرزندان هاشمی را به عنوان معلوم الحالان برای مردم وسط کشید، هاشمی به دنبال تریبونی بود که بتواند جواب های خودش را به گوش ما برساند. خیلی این فرصت برایش مهیا نشد به جز نامه ای که با سیاسی کاری تمام و برای خاصان با بی ادبی تمام خدمت حضرت آقا نوشت و سعی کرد وزنه خودش را سنگین تر نشان دهد.
حالا و در حدود یک ماه از انتخابات گذشته این فرصت برایش مهیا شده و باید دید که چگونه از آن استفاده می کند. اگر در روزگار سازندگی و در آن هنگام که عقل سیاسی ام هنوز دم نکشیده بود هاشمی را تمام و کمال نمی شناختم حالا دیگر آن روز گذشته و می توان حدس زد که او در خطبه های روز جمعه اش چه عکس العملی نشان می دهد. هاشمی بعد از شکست را بارها دیده ام و هر بار هم تقریباً به یک گونه رفتار کرده است. اگر چه این شکست انتخاباتی مختصاتش با همه شکست های قبلی فرق دارد اما به هر حال شکست است و رفتار در پس شکست هاشمی به نظر من یکی است.
در خطبه اول بعد از سفارش به تقوا در مذمت دروغ و تهمت داد سخن می دهد و از قرآن آیه می آورد و از حدیث نقل می کند که پیامبر عظیم الشأن اسلام بارها دروغ گویان و تهمت زنندگان را مورد سرزنش قرار داده و از صدر اسلام که اینچنین شد و آن چنان.
در خطبه دوم هم بعد از مسایل روز که به اجمال شرح می دهد، از اصل انتخابات که مظهر اقتدار ملت بود دفاع می کند و از فضای باز تبلیغات انتقاد و از این که نامردانه مورد تهمت و حمله نااهلان انقلاب قرار گرفته ناراحت می شود و با اشاره هایی دوپهلو از شورای نگهبان و صدا و سیما از یک طرف و از اغتشاشگران و خسارت زنندگان به اموال عمومی از طرف دیگر گلایه می کند و تشکر از کسانی که تظاهرات آرام داشته اند. در پایان نیز حلال کردن ها و حرام کردن ها شروع می شود و هاشمی از کسانی که ناآگاهانه از او و خانواده اش غیبتی کرده اند و تهمتی زده اند می گذرد و کسانی که مغرضانه بر علیه او که از ستون های انقلاب است سخن گفته اند را به خدا می سپارد و کیفرشان را به دنیای دیگر حواله می کند و بزرگواری های خودش را به رخ می کشد.
هاشمی هنوز زود می داند که بخواهد همه پل های پشت سرش را خراب کند. او هنوز امید دارد و این امیدش به کسب جایگاه های بالاتر مانع از این می شود که از دوپهلو حرف زدن و از اظهار مطیع بودنش به مقام ولایت و از برخورد پدرمآبانه اش با گروه ها و افراد دست بردارد.
شخصاً بسیار تمایل دارم که هاشمی همه گذشته اش را فراموش کند و به سیل خروشان ملت بپیوندد و برای او این فرصت به راحتی فراهم است که با بازگشتنش به راه امام از همه مردم عزیز ایران اسلامی حلالیت بطلبد و دوباره خودش را در خدمت رهبر و انقلاب قرار دهد و عاقبت به خیری اش را تضمین کند. آقای هاشمی با همه اتفاقات این سال ها منتظر برگشتنت هستیم و مطمئن باش که اموال و اولاد فتنه ای بیش نیستند.
پی نوشت۱: از جالب ترین خبرهای این روزها آموزش چگونگی خواندن نمازجمعه برای ادامه دهندگان راه انقلاب و امام و برای مدافعان اهل بیت که به رنگ سبز مزین شده اند توسط سایت های معلوم الحال است.
این روزها و در آستانه انتخاب کابینه دهم بحث اعضای کابینه دولت دهم بر سر زبان هاست. از حدس ها و احتمال ها تا سعی در اثرگذاری در انتخاب اعضای کابینه هم به چشم می خورد که به نظر مفید فایده نیست چرا که احمدی نژاد نشان داده است که تحت القای افراد و خبرگزاری ها مخصوصاً از نوع بدسابقه اش قرار نمی گیرد.
فارغ از بحث بر سر عملکرد وزرا که طبق گفته خود دکتر احمدی نژاد بخشی از آن ها طبق انتظارات مردم عمل نکرده اند معاون رییس جمهور در میراث فرهنگی و گردشگری هم نه طبق انتظارات مردم عمل کرده و نه طبق انتظارات نظام. بحث بر سر عملکرد حوزه ای مشایی نیست که نه اطلاعی از آن دارم و نه علاقه ای. اما هنگامی که این آقا درصدد نظریه پردازی برآید که نشان داد سواد آن را ندارد موضوع متفاوت است. مشایی شایستگی حضور در پست معاونت احمدی نژاد را ندارد و این را دیگر تک تک طرفداران دکتر هم اطلاع دارند چنان که حتی یک نفر را هم در ایام انتخابات دهم ندیدم که اشکالی بر این انتخاب و تداوم آن وارد نکرده باشد. دولت احمدی نژاد با همه پرکاری و خستگی ناپذیری اش و همه پایبندی اش به انقلاب و امام منکر ضعف ها و نقص ها نیست و اگر احمدی نژاد بخواهد ترمیمی در کابینه اش انجام دهد نقطه آغازش حذف رحیم مشایی است که یا در مفهوم با دولت مشکل دارد یا در رساندن مفهوم ضعف دارد که هر دو دلیل خوبی برای کنارگذاشتن اوست.
من به عنوان یکی از طرفداران احمدی نژاد که رویه کلی دولت او را همیشه مورد دفاع قرار داده ام و نه به عنوان کسی که سهمی از جابجایی در کابینه نصیبم شود و نه به عنوان مخالف دولت که از هر نقطه ای برای سیاه کردن عملکرد آن استفاده ای کنم و نه به عنوان اصولگرایی که منافعم بر اصولم ترجیح داده شود و نه به عنوان کج فهمی که هر را از بر تشخیص ندهم و ادعای ایده پردازی هم داشته باشم بلکه به عنوان یک دانشجوی عادی حضور چنین فردی را در کابینه دولت دهم به نفع نظام و دولت خدمتگزار نمی دانم و از طرف تبلیغ کنندگان احمدی نژاد در انتخابات اعلام می کنم که:
دولت بی مشایی، حق مسلم ماست.
پی نوشت۱: عجبا که همانانی که دیروز می گفتند فلسطین به ما چه ربطی دارد و لبنان چه دخلی امروز.... عجبا آنان که دیروز می گفتند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و هر چه می گفتیم بر طبل منافع ملی می کوبیدند امروز فریاد وااسلاما مسلمانان چین را کشتند و هیچ نمی گویید سر می دهند. عجبا دیروز و امروز....
پی نوشت۲: این تیرماه هم انگار ۱۸+ شده است.
بهترین راه نشان دادن گرگ بودنشان همین اتفاقی بود که افتاد و آن اتفاقی بود که دیگر نیفتاد. دو حادثه کمابیش مشابه و بیش متفاوت. یکی در آلمان و دیگری در ایران. یکی در جریان اغتشاشات بعد از انتخابات بی سابقه و یکی در نهایت آرامش و در جلوی چشم مأموران امنیتی. آن روز بسیار متأسف شدم که این قدر آب گل آلود است که قاتلی از میان آب سر بر می آورد و تیری می اندازد و در لای گل ها فرو می رود و امروز خوشحال شدم که چگونه غیر از این میشد ثابت کرد که این جان انسان ها نیست که برای گرگ های خبیث ارزشمند است بلکه منافع کثیف خودشان است.
در شورش ها و آشوب های خیابانی که به مغازه های کسبه و بانک های دولت و امنیت مردم و آمبولانس و امدادگر و زن چادری و پایگاه بسیج و جان تعدادی انسان حمله می شود و مسجدی به آتش کشیده می شود توقع هم نباید داشت که تیری هم از این میان در نرود و بی گناهی هم به خون خود رنگین نشود. آن گاه گرگ های خبری از جسد این زن قدیسه ای بسازند و شهید راه وطنش کنند و هر روز جار بزنند که قدیسه ای در ایران به ضرب گلوله مأموران کشته شد و این جوری بخواهند خباثت خودشان را برچسبی کنند بر پیشانی نظام جمهوری اسلامی و آبروی نداشته شان را با شکستن سد امنیت ایرانی دوباره به جوی برگردانند. چه کسی برای جان ارزشمند یک انسان اشک تمساح می ریزد؟ تو ای ربع پهلوی ملعون که خون فرزندان این مملکت هنوز از آستین پدرانت می چکد؟ تو ای بی بی سی خبرساز که در مقابل جان هزاران انسانی که در افغانستان و عراق به دست پشتیبانان مالی ات کشته شدند، دم بر نیاوردی؟ تو ای گرگ گرسنه که با بمب های خوشه ایت پدرانشان را دریدی و برای فرزندان جعبه پر زرق و برق اما خالی دموکراسی را بردی؟ تو ای اوبامای سیه چرده که رنگ رخساره خبر می دهد از سر ضمیر؟ حالا چرا خفه خون گرفته اید؟
در گوشه دیگری از این کره خاکی زنی باردار در دادگاه آلمان و در جلوی چشم مأموران دادگاه و در جلوی چشم همسر و فرزند خردسالش با ۱۸ ضربه چاقو به قتل می رسد و همسرش که برای دفاع از او آمده با گلوله مأموران امنیتی مجروح می شود و فریاد واانسانا و واامنیتا از کسی بلند نمی شود. به هیچ طریقی هنوز نتوانسته ام ۱۸ ضربه چاقو را هضم کنم. ۱۸ ضربه زده است و کسی دم بر نیاورده است؟ این همان انسانیتی است که قرار بود برای بشر به ارمغان بیاورید ای گرگ های گرسنه؟ هر چه ما گفتیم بهشان که هیچ اطمینانی به شما نیست که سابقه تان از دور هم توی ذوق می زند اما مثل این که یس در گوش خر می خواندیم. حال با دو چشم خود ببینید که تفاوت جان یک انسان در ایران و در آلمان چقدر است و ببینید خیرخواهی جامعه جهانی برای آن چقدر. با این دو چشم خود ببینید و شعار توهم توطئه سر ندهید. ببینید که در ایتالیا اهمیت امنیت چقدر است و در ایران چقدر. ببینید و لطفاً دیگر فکر نکنید که سلام گرگ بی طمع هم می شود.
لازمه رشد و بالندگی مواجهه با سختی ها و تحمل آن هاست. برای هر انسانی شکوفایی استعدادهایش را وقتی می توان متصور شد که در کوران حوادث و رنج ها افتاده باشد و خودش را در برابر مشکلات محک زده باشد و پی به نیروهای بالقوه درونی اش برده باشد. این چیزی است که بارها آن را چه برای خودم و چه برای دیگران تجربه کرده ام و دیده ام. به نظرم این خصوصیت را به جوامع و مجموعه ها نیز می توان نسبت داد. بگذریم از این که بعضی وقت ها هم انسان های ضعیف در برابر این سختی ها رنگ می بازند و شکست را کم زحمت تر از تحمل می یابند.
انقلاب اسلامی ما با همه فراز و نشیب ها هنوز به آن درجه ای که می خواسته نرسیده و و با این که هرگز ساکن نمانده است، راه درازی در پیش رو دارد. این انقلاب هنوز آن قدر خالص نشده است که بتواند با حداکثر سرعت حرکت کند و ناخالصی هایی که همواره با آن بوده اند از کیفیت کار کاسته اند. شاید حوادث اخیر شما را ناخودآگاه به منظور من از ناخالصی ها متمایل کند ولی این تنها گوشه ای از ماجراست. اگر از ابتدای انقلاب تا به حال نگاهی گذرا به رخدادها و سرتیتر رویدادها بیندازیم به ناخالصی هایی که به مرور از انقلاب جدا شده اند و هیچکدام هم سرنوشت بهتری جز فراموش شدن و انفعال نیافته اند خواهیم رسید. از منتظری و بنی صدر که معروف ترینشان بوده اند و ریزه ترها که در حافظه من هم نمانده اند. جالب تر از همه اتفاقاتی است که در طول آن، این سرباره ها پاکسازی شده اند. همه آن ها در کوران حوادث و در شرایط حاد اجتماعی خودشان را نشان داده اند و تابلوی ضدانقلاب شده اند و سپس تصفیه. این وجه مشترک همه آن هاست. تا آن جا که امکان داشته با آن ها مراعات شده ولی در نهایت تحملشان سخت شده است.
برای خالص کردن هر ماده ای فشار و حرارت امری اجتناب ناپذیر است. قرار دادن یک فلز در دمای بالا به مدت خاصی منجر به جداشدن ناخالصی های آن و تصفیه فلز می گردد. این یک قانون فیزیکی است که با طبیعت دنیای مادی ما عجین شده است و بنده هر چند جامعه شناس نباشم علاقه دارم تحلیلی فیزیکی و طبیعی از جامعه داشته باشم که خیلی هم دور از ذهن به نظر نمی رسد.
بالا رفتن دمای جامعه در انتخابات و فشار اجتماعی موجود در آن که از در و دیوار شهر می بارید بر کسی پوشیده نبود. صحنه های بکر و ابتکارات جدید و تعصب های خاص و التهابات روزافزون که هرگز مشاهده نشده بود رنگ و بوی جامعه را تند و تیز کرده بود. آرایش های سیاسی و شعارهای بنفش و از همه بیشتر مناظره های تلویزیونی بنزینی بر روی شعله گرم انتخابات بود. لاجرم همه شرایط برای زدودن ناخالصی ها و تصفیه مجدد انقلاب از نااهلان فراهم شده بود. هر چند انقلاب فشار و حرارت بالایی را تحمل کرد ولی در نهایت به تصفیه اش می ارزید. چه این که بارها نیز این فشارها را تجربه کرده بود و از همه آن ها سربلند بیرون آمده بود.
این انقلاب به خواست الهی مقدمه ظهور حکومت جهانی حضرت حجت(عج) است و برای نیل به این مقصود باید لیاقت کافی را برای کسب این عنوان از خودش نشان بدهد و تا به حال با وجود زعامت حضرت آقا و روشن بینی و بصیرت مردمش نشان داده است. این حوادث و اتفاقات نیز در گذر زمان همچون بادی است که از جانب پرواز پرنده ای به انقلاب خورده باشد و همچون وزوزی است که لحظه ای در فضای انقلاب به گوش رسیده است. شکرگزار باشیم که بار دیگر این انقلاب با کم ترین هزینه( هزینه های این بی قانونی قرار بود خیلی بیشتر از وضع موجود باشد) تصفیه شد و آماده باشیم که انگار اتفاقات بزرگتری در راه است....
سایت حامی موسوی قبل از شمارش آرا : رأی موسوی از ۳۰ میلیون گذشت.
کروبی: رأی بیشتر از ۵ میلیونی دوره قبل من کجا رفت؟
رضایی: حداقل ۹ میلیون رأی داشتم.
رهنورد: آذری ها فرزندشان را رها نمی کنند و به کس دیگری رأی دهند.
فائزه هاشمی: (آیت الله) خامنه ای در هیچ دوره ای رهبر نبوده. فقط این دوره رهبر بوده.
خدایا به بعضی از سیاستمداران ما عقل و احترام به نظر مردم عطا کن و به ایشان بفهمان که قانون آن چیزی است که تصویب شده نه آن چیزی که فکر می کنند.
پی نوشت: وقتی شنیدم سفارت ایتالیا اعلام کرده درش به روی مصدومان اغتشاشات باز است ناخودآگاه یاد قضایای مشروطه و باز شدن در سفارت انگلیس به روی متحصنان افتادم.

چند سال پیش وقتی شعار "اصلاحات مرد" مطرح شد شاید خیلی ها هنوز در این حد به نابودی اصلاحات معتقد نبودند و این دو کلمه را فقط شعاری در جهت تخریب روحیه رقیب برآورد می کردند. بعد از شکست های پیاپی اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هفتم به بعد دست و پا زدن های حضرات هم برای بیرون کشیدن خودشان از منجلاب بی اعتمادی مردم آغاز شد و افرادی را که برای روز مبادا در آب نمک خوابانده بودند بیرون کشیدند و با شعارهای گفتمان امام و قلب واقعیات سعی در ترغیب افکار مردم به سمت شعارهای خود داشتند.
بعد از انتخابات ۲۲ خرداد دیگر برای کسی شکی باقی نماند که اصلاحات مرده است و این اختلاف فاحش آرا یعنی نه بزرگ مردم برای تغییر و احساس خطر حضرات برای کشور. اما هر مرده ای عزاداری می خواهد و باید مجلس بزرگداشتی هم برایش برگزار شود و چه خوب که مرگ تدریجی اصلاحات را یک قتل سیاسی جلوه دهند و از این آب گل آلود برای فرزندان اصلاحات ارثیه ای دست و پا کنند تا در دوران مبارزه با مافیای قدرت و ثروت فشار کمتری را تحمل کنند. همه این تجمعات و تظاهرات خیابانی کاملاً قانونی هم تنها تشییع جنازه اصلاحات و اشک تمساح ریختن برای این مظلوم کشته شده در راه مبارزه با دیکتاتوری توهمی آقایان است.
اصلاحات مرد و تنها امیدشان این است که به بهانه جسد این مرده آتشی برپا کنند شاید از میان خاکستر آن به مانند افسانه های نمادین یک اصلاحات دیگر متولد شود و غم جانکاه اصلاح طلبان را مرهمی باشد. هنوز باورشان نشده است که تمام مال و اموال خود را (هزینه های انتخاباتی و نمونه بارزش کمک های دانشگاه آزاد) و تمام حیثیت و آبروی خود را هزینه کرده اند و بهترین بیمارستان و بهترین جراحان را به خدمت گرفته اند ولی در نهایت با جنازه اصلاحات عزیزشان مواجه شده اند که مدتها جسد به کما رفته اش را از دید بقیه پنهان کرده بودند.
پی نگاشت ۱: پیشنهاد بنده هم ادامه دادن فریادهای الله اکبر بر پشت بام منازل تا ۲۲ بهمن امسال است تا در آن شب ما هم به نشانه همدردی فریاد بزنیم و شعار بدهیم.
پی نگاشت ۲: خدا را سپاسگزارم و شاکر که در این انتخابات هم مانند ۴ سال پیش دست منافقان و دورومسلکان رو شد و برای کسی که خودش را به خواب نزده حق و باطل آشکارتر از همیشه نمایان است.
پی نگاشت ۳: باز هم قرآن ها بر سر نیزه رفت و باز هم فریاد حق در لشکر باطل به صدا در آمد و باز هم گوسفندان هدیه معاویه با اسم علی(ع) دزدیده شدند اما تاریخ لزوماً تکرار نخواهد شد.
پی نگاشت ۴: فایل صوتی از صحبت های فایزه هاشمی در تجمعات هواداران موسوی در تهران پخش شده که عمق فاجعه و تفکر این آقازاده خانم را در مورد رهبری نشان می دهد.لینک دانلود
آقای موسوی چرا عصبانی می شوید؟!
من به شما علاقه دارم آقای موسوی. شما که به گفته آقای کروبی قبلاً هیچ از خودتون هزینه نمی کردید چرا حالا هزینه بیمارستان و جراحی را قبول می کنید. من شما را دوست دارم آقای موسوی. خودتون را کنترل کنید. سنی از شما گذشته. برعکس همه که لرزش صدا و دستتون را در مناظره با دکتر ناشی از ترس و شوکه شدن و بی جواب بودن شما گذاشتن من این چیزها را به پای سن پیرمردی شما می گذارم. شما دیشب ناگهان عصبانی شدید و خودتان را یک فرد انقلابی معرفی کردید و هر چه خواستید گفتید. چرا اون موقعی که نهضت آزادی و سازمان مجاهدین از شما حمایت کردند انقلابی نبودید؟ چرا وقتی عکس بی حجاب همسرتان به دستور س-ح تکثیر می شود انقلابی نمی شوید؟ چرا سال های قبل در مراسم ارتحال امام(ره) شرکت نمی کردید اما امسال انقلابی شدید و شرکت کردید؟ امسال امام چه فرقی با سال های قبل داشت؟ چرا وقتی دست در دست همسرتان در میتینگ های انتخاباتی شرکت می کنید به اندازه نشان دادن عکس سه در چهار ایشان در تلویزیون انقلابی نمی شوید؟ من دلم برای شما می سوزه آقای چیز، ببخشید موسوی.
نمی دانم تا به حال در این سن به پارک ها رفته اید. همیشه وقتی به این جور چیزها می روم پیرمردانی را می بینم که مشغول تحلیل اوضاع اقتصادی و سیاسی هستند و از خاطرات قدیمی خود هم مثال می آورند. ناخودآگاه یاد شما می افتم و شعارها که نه، نفی های انتخاباتیتان. در این ۲۰ سال زیاد پارک رفته اید آقای موسوی.
آقای موسوی قانون چیه؟ قانون مگه همون چیزی نیست که نوشته شده؟ شایدم اون چیزیه که شما فکر می کنید باید باشه. وقتی همسر شما استاد شد قانون اجرا شد؟ وقتی دختر شما در دوره دکترای دانشگاه امیرکبیر پذیرفته شد قانون اجرا شد؟ وقتی در مناظره با کروبی فقط از کاندیدای غایب صحبت کردید قانون بود که داشت اجرا میشد؟ وقتی قبل از شروع رسمی تبلیغات انتخاباتی شروع کردید و سفر می رفتید قانون در حال اجرا بود؟ وقتی در یک مناظره تلویزیونی ساده نمی توانید به قانون پایبند باشید چگونه اجرای قانون مملکت را دست شما بدهیم؟
اقای موسوی
نه اگر بیش کمی چیز کنید کی شما یاد گرفتید که چیزچیز کنید
نهایتاً آقای موسوی چون به شما علاقه دارم میگم بهتون که من با گوشت و خون و پوست خودم لمس می کنم که شما به درد ریاست جمهوری نمی خورید چون مشخص هست که یکی شما را هل داده وسط. حرکات و تبلیغاتتون نشون میده که یکی فرستادتتون تو انتخابات و گفته حالا تو برو ما برات برنامه هم درست می کنیم برای همینه که دیشب تازه ما کتاب برنامه تون را دیدیم که از فردا که دو سه روز تا موعد انتخاب بیشتر وقت نمونده می تونیم کتاب برنامتون را در اختیار داشته باشیم ولی چه فایده که دیگر فرصتی برای نقد و بررسیش نیست. بدجور وجهه و آبروتو به اونی که هلت داده تو باختی آقای موسوی. دلم برات سوخت.
پی نگاشت: از مدت ها پیش گفته بودم که استراتژی سبزها شایعه تقلب در انتخابات است تا در صورت عدم پیروزی خودشان را تبرئه کنند. تیتر روزنامه های اصلاحاتی روز ۲۳ خرداد: تقلب بی سابقه در انتخابات.
امروز باید از امام نوشت اما بهتر آن است که از خط امام بنویسیم. از شجاعت او بنویسیم و از کلامش بنویسیم که راه هر گونه سوء استفاده ای را بر دورویان و ریامسلکان بست تا امروز به بهانه گفتمان امام و با ذکر خاطره ای از امام که "راه قدس از کربلا می گذرد" نتوانند دفاع از مظلومان عالم در هر نقطه دنیا را زیر سؤال ببرند و بهانه شان این باشد که هنوز قوی نیستیم. چه کسی سعی دارد به ملت القا بکند که ما ضعیفیم؟ و چه کسی سعی دارد بگوید که ما می توانیم؟
دیشب شاید خیلی ها تازه فهمیده باشند که احساس خطری که موسوی کرده بود از چه جنسی بوده است. نگرانی هایی که موسوی داشت چه چیزهایی بوده که حتی ۱۸ تیر و تورم ۴۹.۵ درصدی و به موزه سپردن افکار امام هم نتوانسته به آن اندازه او را نگران کند. او دقیقاً از چیزی نگران بود که دیشب سعی داشت از آن فرار کند. از وابستگی اش به هاشمی و خاتمی و اقدامات آن ها فرار می کرد و حتی از گذشته خودش هم فرار کرد و هیچ کدام از سؤال های دکتر را جواب نداد. او نگران خارج شدن اداره کشور از دست متحدانش بود که در این چهار سال اتفاق افتاد و منافعشان را به خطر انداخت و این همان خطری است که ایشان سعی دارد آن را به آینده این مملکت گره بزند. بقیه حرف ها و تهمت ها و اهانت ها و دروغ ها بهانه است. به راستی موسوی به کدام یک از سؤالهای دکتر جواب درست و کامل داد؟
و چقدر خوب دیشب احمدی نژاد محوریت هاشمی را در این انتخابات پشت سر دیگر رقیبانش مطرح کرد و ۳ به ۱ بودن رقابت را آشکار کرد. چه خوب چراغ های این مهره چراغ خاموش بیست ساله را سوزاند و چه خوب موتور این ماشین را هدف گرفت. و چقدر جالب است که مخالفان دولت بحث کاملاً منطقی و مستدل دکتر را وقاحت و بی ادبی و بداخلاقی ترجمه می کنند و جواب نداشتن موسوی را ادب و متانت و احترام تفسیر می نمایند.
بارها این لطیفه شهید احمدی نژاد را شنیده بودم که از زبان هاشمی ساخته بودند و حالا این سؤال برایم باقی است که هاشمی با چه پشتوانه ای به پادشاه عربستان گفت: نگران نباشید. کار این دولت ۶ ماه دیگر تمام است. او از چه چیزی خبر داشت که ما نداشتیم. و چرا باید رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام انقدر خود را قدرتمند بداند که برای ساقط کردن یک دولت مخالف فقط ۶ ماه وقت بخواهد؟
دیشب بداخلاقی ها و اهانت ها و ریشه هایش رو شد و سکوت میرحسین در قبال شبهات وارد شده از طرف دکتر نشان داد که میرحسین مرد گفتگو و عمل نیست و او همان مرد سکوت است. شاید با خودش بگوید ای کاش بازیچه این عالیجنابان نمی شدم و وجهه ای که در این بیست سال داشتم را حفظ می کردم.
خدا را سپاسگزارم که بعد از سالهای حکومت اصلاحاتی ها رییس جمهوری نترس به این مملکت هدیه داد که هم در انتخابات ۸۴ و هم در این انتخابات توانست به لطف و عنایت خداوند چهره دوستان و دشمنان انقلاب را برای همه آن هایی که خودشان را به خواب نزده اند آشکار کند.
ای امام عزیز که با اندیشه های الهی ات و با شجاعت ناشی از متصل بودنت به مکتب برحق اسلام مستکبرین و زورگویان عالم را به خاک مذلت نشاندی راه تو را ادامه خواهیم داد و هرگز نمکدان این انقلاب اسلامی را که عزتی دوباره به ما عطا کرد نخواهیم شکست.
نشستم کامل مستند موسوی را نگاه کردم. سعی کردم مثل طرفدارانش به فیلمش نگاه کنم. به این نتیجه رسیدم که موسوی پوپولیسته.
همون اوایل کار دولت بود که هنوز چندماهی نگذشته بود که شروع شد.(اگر از تخریب های قبل از انتخابات چشم پوشی کنیم) اولین اتهام، پوپولیست بودن احمدی نژاد بود. احمدی نژاد به خاطر حضور مداومش در جمع مردم و خود را خادم و نوکر ملت دانستن و اهمیت دادن به حرفهای مردم شده بود یک پوپولیست تمام عیار. مردمی بودن و خدمت به مردم شد مظهر مردم فریبی.
حالا بعد از چهار سال که نگاه می کنم هر چه می خواهم تلاش کنم از مستند موسوی چیز دیگری غیر از پوپولست بودن او در بیاورم نمی شود. تمام کارهایی که احمدی نژاد به خاطرش مردم فریب بود در موسوی هم بود و صدعجب که بعضی مرزی میان صداقت و ریا نمی شناسند.
خوشحالم و مصمم تر می شوم. خوشحال می شوم که حالا اگر اصلاح طلبان هم می خواهند خودی نشان بدهند و مردم را جذب کنند باید شعار یار امام و حامی مستضعفان سر دهند هر چند به خاطر مردم فریبی. همین قدر که احمدی نژاد توانست گفتمان حاکم بر کشور را عوض کند و حرف در دهان کسانی که هم عدالت را فراموش کرده بودند و هم مستضعفان را بگذارد پیشرفت است.
اگر قرار است به شعار خدمت به مردم و یار امام و مستضعفان رأی بدهیم چرا در نوشتن احمدی نژاد در برگه های رأی تردید کنیم؟
پی نگاشت: حاضرم گوجه کیلویی ۲۰۰۰ تومان بخرم اما عزت و افتخار مملکتم را به ۲ ریال نفروشم.
نکته ابهام و شگفتی این قضیه در ادعای حضرات در پیروی از خط امام و ملاقات امام از نزدیک و مورد نوازش امام قرار گرفتن در دوران مسؤولیتشان است. با این همه ادعا داشتن در خط امامی بودنشان هیچ بویی از اندیشه های امام راحل نبرده اند و نظراتشان امروز ۱۸۰ درجه با ایشان تفاوت دارد. به خاطره ای از امام در مورد گران نشدن سیگار اشاره می کنند ولی نمی گویند در پایان جنگ امام از مردم خواست به خاطر خدا مشکلات اقتصادی آن روز را که قابل مقایسه با الان نیست تحمل کنند تا این انقلاب جهانی شود و مسیر خودش را برود. آقایان غیرمحترم هدف انقلاب ریشه کن کردن ظلم و فساد و مبارزه با سرمایه داری و کمونیزم و صهیونیسم در همه عالم بود نه پایین آوردن قیمت گوجه فرنگی در فصل خیارچنبر. دولت وظیفه دارد رفاه عمومی برای مردم به وجود بیاورد نه به قیمت این که اهداف جهانی اش را فراموش کند یا مثل دوستان شما از بیان شعارهای انقلاب شرمگین باشد. کارها و افکار شما به اندازه مویی به افکار امام شباهت ندارد. از این ادعاهای مردم فریب دست بردارید و کس دیگر را به مردم فریبی متهم نکنید.
پی نگاشت : سیدی تنها نشان سبز نیست
شال و مج بند و نقاب سبز نیست
سیدی یعنی که مولایم علی
طالب زور و زر و تزویر نیست
سیدی یعنی که بانو فاطمه
همره این دختران سبز نیست
سیدی یعنی که آقایم حسین
اهل سازش با عدوی رذل نیست
سیدی یعنی خمینی زنده باد
وقت هجرش موقع تشویق نیست
سیدی یعنی نشان افتخار
جای مطرح کردنش خرداد نیست
طالب سبزم نه این سبز ریا
سبز این ها جز برای رأی نیست
این همه کردند دولت را سیاه
این اگر مردم فریبی نیست، چیست؟
جناب آقای دکتر احمدی نژاد رییس جمهور ایران اسلامی
باور می کنید که روزی که هنوز شما را نمیشناختم منتظر آمدنتان بودم. آن روزها نه هنوز عقل من به اندازه الان دم کشیده بود و قد داده بود و نه چشمم به اندازه الان دوردست ها را می دید ولی شما را می دیدم. این به دلیل عمق اعتمادی بود که به وعده های امام روح الله و جانشین شایسته اش داشتم. این انقلاب باید در دل جهانیان جا باز می کرد و پرچم دار مبارزه با ظلم و استکبار میشد و من همه این ها را باور داشتم و از این رو بود که شما را جایی در آینده این مملکت می دیدم بی این که بشناسمتان. ما که می دانستیم با گفتگوی تمدن ها و توسعه سیاسی و تنش زدایی انقلاب ما جهانی نخواهد شد و شعارش در مورد مظلومان و پابرهنگان عالم هیچ گاه با به رسمیت شناختن جبهه استکبار محقق نخواهد شد. این را هر کسی که بویی از مرام امام را حس کرده باشد می دانست و سؤال همین جا پیش می آمد که پس چه شد آن حرف هایی که با شور انقلابی مان مهرش کردیم و چه شد آن انقلابی که مقدمه ظهور انسان کامل بود. هر روز فاصله خود را با آن بیشتر میافتیم ولی لحظه ای به سخن حضرت روح الله و تدبیرهای آقا شک نکردیم. می دانستیم که روزی می آیی و این خواب پریشان را غرق خواهی کرد.
حالا تو آمده ای و ۴ سال از آمدنت می گذرد و من نمی دانم در این چهار سال چه بر تو گذشت. همان طور که قبل از این هم نمی دانستم در سال های قبلش چه بر رهبرمان گذشت. از اطرافیانت بیشتر خوردی یا از پشت پرده سیاست؟ هر اتفاقی که در این چهار سال افتاد به صداقتت و این که بر عهد خودت برای خدمت به مردم کوتاهی نکرده ای شک نکردم . چشم های خسته ات و چین و چروک پوستت که چهره ات را از ریاست جمهوری انداخته بود شاید کفایت نمی کرد ولی هجمه بی سابقه انواع و اقسام احزاب و گروه ها شکی باقی نمی گذاشت که شما عدالت را رعایت کرده ای و هر چیزی را در جای خودش قرار داده ای که صدای صاحبان قبلی گاه ضعیف و گاه نعره وار به گوش می رسید.
چه خوب کردی که آمدی و چه خوب تر کردی که ماندی و لحظه ای عزم رفتن نکردی. نه جار زدی که نمی گذارند کار کنم نه گریه کردی که دیگر تاب ماندن ندارم. ما که حتی از دور هم دستی بر آتش نداشتیم گاهی کم آوردیم و عطای گفتمان اصیل انقلاب را به لقایش بخشیدیم. بمان و نگذار بار دیگر جهانخواران نفس راحت بکشند و دزدان بیت المال با خیال راحت بدزدند. بمان و خاری باش در چشم همه آن هایی که فکر میکردند تفکر حضرت روح الله دیگر طرفدار ندارد. بمان و خود را سپر بلای رهبر عزیزمان کن تا قدری از تنهایی پس از امام را برای ایشان جبران کرده باشیم. بمان و همه کارهایی که ما باید می کردیم و نتوانستیم را انجام بدهی. بمان در مقابل تمام کسانی که برای نماندنت هر وسیله ای را توجیه می کنند. بمان که تنها راه ایستادگی است.
اشتباه نکن دکتر! این شما نیستی که مرا اینچنین به تحسین واداشته ای. این تفکر یک بسیجی است که بنیانگذار انقلاب در ذهن من و شما نهادینه کرده است و همه حرف و حدیث سر همین تفکر است. آن جا که شما خودت مجزا از تفکرت وارد شدی اشتباه هم کردی. اکنون صحبت اشتباهات نیست و باشد برای بعد از انتخابت به عنوان رییس جمهور دولت دهم.
پی نگاشت: یا وجیهة عند الله اشفعی لنا عند الله. تسلیت به همه محبین اهل بیت.
بحثی شد راجع به ماهی و ماهیگیری و همان قصه معروف که به دیگری باید ماهیگیری یاد داد نه این که ماهی داد. البته بحث که نبود. نوشته ای بود در یک نشریه حامی میرحسین که مثل همیشه چند صفحه هم برای نقد(بخوانید تخریب) احمدی نژاد گذاشته بود و یکی از تیترهای انتقادیشان نسبت به دولت نهم این گونه بود:"وای بر تو احمدی نژاد".(نقد رو حال کنید) در این نوشته احمدی نژاد شده است رییس جمهور خیانتکار(مستقیماً گفته شده) چرا که به جای یاددادن ماهیگیری به نیازمندان به آن ها فقط ماهی داده است.
از خواندن این عقده نوشته تنها می توان یک نتیجه گرفت و آن این که هدف هر وسیله ای را توجیه می کند. چیزی که در این چند روزه حامیان میرحسین به نحو اکمل آن را مورد توجه قرار داده اند. از ضرب و شتم تا دروغ و فریب تا استفاده از نمادهای مذهبی تا حرف های دو پهلو و هزار حرف و حدیث دیگر که در این چند هفته مانده به انتخابات احتمالاً شدیدتر هم خواهد شد.
چه کسی به این مردم ماهیگیری یاد داد؟ آیا دولت های قبلی یاد دادند؟ آیا سیاست های اقتصادی دولت های هاشمی و خاتمی چیزی جز توسعه بدون عدالت بود؟ و آیا نتیجه همین سیاست ها گسترش فقر و له شدن قشر ضعیف تر در زیر پای طبقه مرفه نبود؟ اگر آن موقع به این قشر ضعیف ماهیگیری یاد داده بودند که الان احتیاج به ماهی نبود. حالا دوستان می خواهند به این آدمی که از فقر نای بلند شدن ندارد ماهیگیری یاد بدهند. انسانی که به زور سرم و مُسکن زنده است را تا لب رودخانه ببرند و قلاب به دستش بدهند. رییس جمهور خیانت کرده است چون به این آدم های زیر آوار سرمایه داری مانده ماهی داده است و چه خیانتی از این بالاتر!!!. با فرص این که از وام های خوداشتغالی و سهمیه های شغلی دولت برای این عزیزان بگذریم(که مصداق یاددادن ماهیگیری است) دولت تنها با مبالغ ناچیزی کمک نقدی هنوز نتوانسته زخم سال های اقتصاد لیبرال را التیام بخشد. آقایان نامحترم حرف آخر این که آن کسی که شما توقع یاد دادن ماهیگیری به او را دارید نای رفتن تا لب رودخانه را ندارد.
شاید هم همه این نوشته ها و حرف ها فرار رو به جلویی باشد که تعریف خیانت عوض شود تا خیانتکاران واقعی در این آب گل آلود برای خودشان ماهی بگیرند و بخورند و نوش جان کنند و با خیال راحت از کاندیدای روزهای بحرانشان حمایت کنند و تجلیل وافر بنمایند.
پی نگاشت ۱: نعوذ بالله حضرت علی(ع) هم که توبره نان و خرما بر دوش می انداخت و در کوچه های کوفه به دنبال نیازمند ....... (مقایسه رفتاری بکنید نه مقایسه شخصیتی)
پی نگاشت۲: این حروف الفبای لعنتی!! کدوم خری این حرف الف را گذاشت اول؟ چرا این همه جانبداری؟ اصلاً چه معنی داره کسی که چهار سال حیثیت این کشور را زیر سؤال برده اول فامیلش الف باشه؟ چرا همیشه این احمدی نژاد باید اول باشه؟![]()
نامه ها زیاد بودند و هر کدام هم از رنجی می گفتند که بعضیشان ملموس و بعضیشان مبهم بودند. بعضی آنقدر راحت نوشته بودند و چنان درد رنجشان را نگاشته بودند که از پشت صفحه کاغذ میتوانستی تصور کنی حال و روزشان را. بعضیشان انقدر کتابی بودند انگار که بارها قبلاً از این نامه ها نوشته بودند و امیدی به حل مشکلشان نداشتند. بعضیشان آنقدر درخواستشان ساده بود که غمی بزرگ بر سینه ات می نشاند و بعضی انقدر توقع نامعقول داشتند که می ماندی چه کنی.
در میان همه این نامه ها و این همه مراجعه کننده که دنبال کارشان بودند لحظه های نابی وجود داشت و حرف هایی که در عین سادگی معنایی عمیق داشتند.
روزی مراجعه کننده ای داشتیم که جواب نامه اش در دستش بود و من در این بین تنها این جمله را از این آقا شنیدم که " همین اندازه که جواب نامه من را دادید و به همین اندازه به من توجه کردید من راضی هستم و اصلاً مشکلم هم حل نشود. دیگر نمی خواهد پیگیری کنید. همین تفاوت برای من کافی است. خیلی هم از شما ممنونم که به درددل من توجه کردید و نامه من را بی پاسخ نگذاشتید." با شور و حرارت خاصی این جملات را گفت و رفت و من در آن لحظه نمی دانستم که باید خوشحال باشم یا ناراحت.
نامه های مردمی سفر ریاست جمهوری عالمی داشت و درس ها و پندها و لذت ها و دردهای فروانی که مدتی ما را درگیر کرد.
پی نگاشت ۱: چند روزی توفیق شد رفتیم پابوس آقا امام رضا(ع). کوتاه و دلچسب بود ولی حیف که هم زود دیر شد و هم قدرش را ندانستیم.
پی نگاشت۲: آن کس که نفهمد در این دوره کدام کاندیدا اصلح است همچون کاندیدایی است که نمی فهمد مردم نفهم نیستند.
پی نگاشت ۳: دوستانی! که معتقدند نباید از آقا هزینه!!! کرد کاری کنند که آقا این همه از خودش هزینه نکند.
سلام
جناب آقای کاندیدا
راستش را بخواهید شک داشتم که این نامه را بنویسم. اما وقتی شنیدم که انتقادپذیری را جزو اصول دولت تشکیل نشده خود می دانید من هم دلگرم تر شدم که چند تا نقد کاملاً انتقادی را بارتان کنم تا "خوش بود گر محک تجربه آید به میان". قبل از وارد شدن به نقدهایم لازم می دانم خدمتتان عرض کنم بنده در این چهارسال اخیر دچار بیماری ای شده ام که تفاوت بین تخریب و انتقاد سازنده را متوجه نمی شوم. به پزشک هم مراجعه کرده ام. در یک شورای پزشکی به این نتیجه رسیدند که به دلیل شرایط محیطی دوگانه سلولهای مغزی تشخیص دهنده نقد و تخریبم تا حدود زیادی از بین رفته است. چیز خیلی مهمی نیست فقط گفتم که اگر نقد سازنده ای هم در نامه دیدید منظورم همان تخریب بوده است.
یکی از دلایلی که من را مجبور کرد بعد از هفت هشت ده بیست سالی که به کسی نامه ننوشته ام برای شما این کار را انجام دهم این بود که من یکدفعه احساس خطر کردم. نمی دانم چرا ولی امروز صبح که از خواب بیدار شدم حس غریبی داشتم. خیلی نگران آینده مملکت شدم و حس می کردم الان است که یک بمب اتمی ۲ میلیون تنی بخورد وسط ایران و تا لب مرزها را از وسط به سمت طرفین شخم بزند. احساس غریبی است ولی عجیب تر آن است که نمی دانم چرا این وسط حس ششم مرا وادار کرد به شما نامه بنویسم. حالا که دارم برایتان می نویسم به صورت سینوسی احساس خطر و آرامش می کنم.
آقای کاندیدا شما چرا احساس خطر می کنید؟ حس شما هم مثل من به خاطر بدخوابی دیشب است یا خدای نکرده مسأله دیگری شما را نگران کرده است؟ کسی شما را ترسانده؟ چرا بعد از این همه سال حالا؟ شاید شما هم تبلیغات شرکت گاز را خیلی جدی گرفته اید؟ خیلی خطر داره حسن! شاید شما هم قدرت تشخیص نقد و تخریبتان مثل من از بین رفته و همه تخریب های این سال ها را نقد کاملاً دلسوزانه و سازنده برداشت کرده اید و این همه انتقاد از سر درد شما را دچار این جوگرفتگی کرده است که چقدر وضعیت خراب است که حجه الاسلام هم دیگر نمی تواند سکوت کند و می خواهد مدارا را کنار بگذارد. از آن جا که شما معتقدید هر کس احساس خطر کرد می تواند تخریب کند من هم حرف شما را می پذیرم و با کمال میل شما را تخریب می کنم البته به خاطر احساس خطری که کرده ام نه به خاطر هوا و هوس و غرض و مرض خدای ناکرده.
تا آن جایی که یادم می آید علت نگرانیتان را قواعدی بیان کرده اید که قبلاً رعایت میشد ولی حالا دیگر نه. ای قواعدی که گفتی یعنی چه؟ هر چند شما نگفتی من خیلی فکر کردم و در یک تحقیق میدانی به این نتیجه رسیدم که تفاوت شباهت سال های نه چندان دور را با این چهار سال بررسی کنم که قواعد حتماً همان هاست. متأسفانه به نتایج خوبی نرسیدم و دوباره احساس خطر کردم.
- افتتاح پروژه هایی که خودشان یک پروژه بودند.
- طرح هایی که احتیاج به شجاعت و جسارت تحول آفرینی داشتند و کسی شجاع نبود.
- فضایی که هر نقدی در آن با تهمت "تو متحجری" یا "این بسیجیه" یا "گروه فشاریه، بکشیدش" یا "این ضدانقلاب را بندازید زندون" یا "به نماینده حکومت توهین می کنی؟" جواب داده میشد.
- حزبی که با آمدن دولت تشکیل میشد و با حمایت های کامل دولت پا می گرفت(بعضاً پول می گرفت) و وظیفه اش حفظ قدرت بود.
- مردمی که می نالیدند و کسی حتی به حرفشان هم گوش نمی کرد چه برسد به حل مشکلشان. کسی نامه هایشان را نمی خواند چه رسد به جواب دادن نوشته هایشان.
- لابی های چند نفر با قدرت چند اسب بخار برای حفظ وزارتخانه مطبوعشان.
- توصیه مکرر رهبری بر لزوم مبارزه با فقرو فساد و تبعیض و گوشهای دروازه ای دوستان و توقع اختیارات روزافزون.
- لوایح بودجه ای که با تغییر اندکی برنامه میشد و وزیرانی که به راحتی رأی اعتماد می گرفتند.
- امتیازات نانوشته ویژه ای که برای صادرات و واردات نوشته شده بود.
-........
این ها و صدها نانوشته دیگر همه شباهت سالهای نه چندان دور بودند که تفاوتشان با الان نیز روشن است. آقای کاندیدا! قواعد همین ها هستند؟ آیا شما در تمام این سال ها جزء قواعد بوده اید یا به تازگی به قواعد اضافه شدید؟
آقای نامزد
گویا در مورد حیثیت جمهوری اسلامی هم در جایی صحبتی کرده اید. تکرار ضعف و زبونی در مقابل چند قدرت حیثیت بر است یا ایستادن در مقابل همه ترفندهای دشمن؟ تعلیق داوطلبانه حیثیت بر باد می دهد یا تعلیق نکردن غنی سازی به هر قیمتی؟ خنده وزرای اروپایی در تهران یا اعتراف به سرسختی ایران در غیرتهران؟ گفتگوهای زیرزمینی با مسؤولین آمریکایی یا نامه سرگشاده به رؤسای جمهور و ملت ها؟ صدایی که به موقع و در جای خودش در نیاید صداقتی در کلامش نیست. از این که نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و با شما جدی صحبت کردم عذرخواهی می کنم. از اول هم قصد شوخی با شما را داشتم چرا که بیشتر حرف ها و شعارهای انتخاباتیتان را در بهترین حالت میتوان شوخی تصور کرد.
آقای کاندیدا
شنیده ام که هنرمند هم هستید و دست به قلم مویتان هم خوب است. برای هنر مملکت هم احساس خطر کرده اید یا نه؟ اصلاً قیمت رنگ و بوم و قلم مو اضافه شده است؟ ترکیب سبز و زرد و قرمز چه رنگی می شود؟ مملکت ما از دید هنرمندانه شما الان چه رنگی است؟ شما به چه رنگی بیشتر علاقه مندید؟ چرا بعضی رنگ های نچسب هم در تابلوهای شما دیده می شود؟ بالاخره زمان انتخابات است و باید همه رنگ ها را جذب کرد. یک بار گفتید من به رنگ سبز عشق می ورزم و بار دیگر با قهوه ای ها نشست و برخاست کردید و اندکی بعد از خوبی های سفید گفتید و از حمایت ذغالی ها هم بهره مند شدید. این چه تابلویی است که کشیده ای جناب آقای هنرمند؟ هر چی رنگه چپوندی تو این پارچه. یا رومی روم باش یا زنگی زنگ. این طرح های کوبیسمی چیه از خودت میدی بیرون؟ رئال بکش. ناسلامتی شما میخوای رییس جمهور ۷۰ میلیون آدم واقعی بشی.
فکر کنم به اندازه یک نامه برایتان نوشته باشم و حالا در پایان نامه ام احساس متفاوتی دارم. آن حس خطر و آرامشی که گفتم سینوسی بود حالا به گمانم کسینوسی شده. مهندس! این معادله خطر و آرامش من را حل کن با مجهولاتی که در مسأله نداده بودی و خودت میدانی.
پی نگاشت۱: در پی اعلام حمایت رنگ سبز از یکی از کاندیداها قیمت خیار و هندوانه سربسته با افت شدیدی مواجه شد و گوجه فرنگی با سوء استفاده از فرصت پیش آمده قیمت خود را افزایش داد و مسؤولان امر متهم به ناکارآمدی در زمینه تولید خیار به رنگ های دیگر شدند.
پی نگاشت۲: چند روز قطعی اینترنت من را که حسابی معتاد شدم دچار مشکلاتی کرد.
پی نگاشت۳: این مصاحبه آقای ابطحی را از اینجا دانلود کنید تا ایشان را بهتر(بدتر) بشناسید.

به هر نفس که در این سال ها کشیدم من
تمام همت تو سوی اوج رفتن ماست
گمان مکن که تو هستی و با خودت تنها
تمام جبهه حق پا به پا ملازم ماست
اگر چه موج ها ز پشت هم آیند
چنان بایستی که باز ساحل ماست
همان زمان که نبودی تو را بدیدم من
در این شلوغ زمانه دوباره فرصت ماست
از این نحیف تر تو را ندیده کسی
بدان تمام امیدم به آشنایی ماست
اگر چه بود هزاران سخن به پشت سرت
غنای سفره تو خود دلیل کافی ماست
شنیده ام که صدایت رسیده تا تاریخ
همان دو جمله تو به ز صد عبارت ماست.
به رغم مدعیانی که منع رأی کنند
دو چشم خسته تو حجت موجه ماست

پی نگاشت ۱: کارگردان سریال "افسانه جومونگ" به جهت دهی آشکار سریالش در جهت جمایت از احمدی نژاد و تضغیف سیاست های اصلاح طلبان متهم شد. صدا و سیما نیز در این بین اقدام به پخش بیش از اندازه این سریال در ایام نزدیک به انتخابات کرده است. سیمای ضرغامی تا آن جا پیش رفت که آن را تبدیل به سریال اول خود در ایام نوروز کرد که هر روز از شبکه سه سیما به تماشا گذاشته میشد. بعد از آن نیز هفته ای دوبار به پخش آن اقدام می کند که امری کم نظیر در مورد سریال های خارجی است. علی رغم این که کارگردان سریال هر گونه رابطه ای را با عالم سیاست نفی کرده است ولی مخالفان این اقدام این امر را غیرقابل باور می دانند.
پی نگاشت ۲: امروز همایش دانشجویی حمایت از احمدی نژاد در شیراز برگزار شد. جلسه خوبی بود. یکی از دانشجوها تلویحاً گفت:"اگر واقعاً اصول گرا یا اصلاح طلب یا ملی گرا هستید به احمدی نژاد رأی بدهید چرا که اصولگرای واقعی و اصلاح طلب حقیقی است و عِرق میهن دوستی را هم دارد." جاتون خالی به جای این که مثل بعضی ها به جوونا برسن و جذبشون کنن یه بسته فرهنگی شامل نشریه و لوح فشرده و پوستر احمدی نژاد و آقا را به قیمت ۱۵۰۰ تومان می فروختند. بازار سیاهی راه انداخته بودند و به قیمت های بالاتر هم راضی بودند. گفتند هر چی بیشتر بدید خرج ستاد دانشجویی میشه.
با سلام و دیگر هیچ
آقای احمدی نژاد رییس جمهور ایران اسلامی
بنده هیچ علاقه ای به مقدمه و مؤخره و صغری برای رسیدن به کبری ندارم. سؤال اصلی من در اینجا این است که شما برای چه می خواهید چهار سال دیگر رییس جمهور این مملکت شوید؟ آیا چهره خود را در آینه دیده اید که اصلاً شبیه رییس جمهور ها نیست؟ آیا سر شما بر روی بدنتان سنگینی می کند؟ آیا احساس شما از سنگ است؟ آیا این همه انتقادهای سازنده و کاملاً به جایی که در روزنامه های حزبی و خبرگزاری های حزبی تر علیه شما ایراد می شود را نمی بینید و نمی خوانید و نمی گویند بهتان و نمی شنوید؟ چرا قبول نمی کنید که یک جای کارتان ایراد دارد که این همه آدم خوش فکر و دلسوز و پاک شما را قبول ندارند؟ شما با کشور عزیزمان ایران چه کرده اید که این انسان های خداترس که بعضیشان قبلاً سایه هم را با موشک می زدند برای مقابله با شما متحد شده اند؟ حتم دارم که مشکل با شماست. شما آدم تازه واردی بودید که ناگهان وارد عرصه سیاست شدید و گوی سبقت را از دیگر حریفان ربودید. بله این اولین اتهام شماست. شما سارق هستی!! سارق گوی سبقت از رقیبان. آقای احمدی نژاد این گوی سبقت(گوی قدرت) را به رقیبان باایمان و خدمتگزارت تحویل بده و با خیال راحت به زندگی ات برس.
آقای دکتر!
شما با سفرهای استانی و سرزدنتان به مناطق محروم خیانت بزرگی به انقلاب و دولت های قبلی کردید. چگونه می خواهید در مقابل جلال و عظمت خداوند پاسخگو باشید؟ شما همه اعتبار و پرستیژ کار ریاست جمهوری را به باد داده اید و اگر این روند چهار سال دیگر ادامه پیدا کند دیگر کسی حاضر به کاندیدا شدن برای انتخابات ریاست جمهوری نیست. از خدا شرم کنید و به بهانه خدمتگزاری اینچنین حیثیت جایگاه ریاست جمهوری را زیر سؤال نبرید. مردمی که تا به حال در روستاشان یک فرماندار ندیده بودند چرا حالا باید یک رییس جمهور را ببینند؟ مگر دیدن چهره غیر دیپلماتیک شما برای آن ها چه فایده ای دارد؟ آیا فکر نمی کنید با این کار دولت های بعدی را با مشکلات جدی مواجه می کنید؟ با این فرهنگی که شما ایجاد کرده اید و این سطح توقعی که برای مردم ساخته اید دیگر هیچ رییس جمهوری وقت پیدا نمی کند به تقویت جسم و روح خود و تماشای جام ملت های اروپا بپردازد. از این حرکات پوپولیستی دست بردارید و کاری اساسی برای مردم مناطق محروم انجام دهید. هیچ می دانید قیمت پفک و املت و چیبس سرکه ای در زمان ریاست جمهوری شما چند برابر شده است؟ به جای این سفرهای استانی و به جای این هزینه ها برای مردم چیبس و ماست بفرستید که بخورند و جگرشان حال بیاید.
رییس جمهور تنش زا
شنیدم دست گل جدیدی نیز به آب داده اید و در نشست ژنو بر علیه اسراییل صحبت های تندی کرده اید. مگر شما نمی دانید که اسراییل و حامی قدرتمندش آمریکا همه کاره جهان هستند و اصولاً این فضولی ها به ما نیامده که آن ها در دنیا چه کار می کنند؟ به جای این کارها به مردم خودتان برسید و از حقوق آن ها دفاع کنید نه حقوق بشر. هر چیزی جای خودش را دارد. روز قدس را برای چه گذاشته اند؟ در آن روز هر چه فریاد دارید بر سر اسراییل بزنید ولی نه با صدایی که دشمنان بفهمند و دیگر با ما دست ندهند. شما حماسه نشست تهران را فراموش کرده اید که ما سه وزیر امور خارجه اروپایی را به تهران کشیدیم و کاری کردیم که از خنده ریسه بروند؟ آن روز ما خبرساز دنیا شدیم و همه اروپایی ها به ما احسنت گفتند و این خیلی جای افتخار داشت. اما شما امروز کاری کردید که همه آن ها از ما ناراحت شدند و ما را متهم به چیزهای بد کردند. چرا با دم شیر بازی می کنید؟ آیا گفتمان اصیل امام و انقلاب این گونه بود؟ شما آن موقع نبودید، در حالی که ماها بودیم و همه چیز را از نزدیک دیده ایم و می دانیم که اگر امام در حال حاضر بودند شما را عزل می کردند.
آقای رییس جمهور
در دوران ریاست جمهوریتان هیچ وزیری از دست شما آسایش نداشت. اول که از همه تعهد گرفتید که فقط خدمتگزاری برای مردم و در غیر این صورت برکنار می شوند و بعد هم به دلایل مختلف یکی یکی ایشان را برکنار کردید. آیا وزیر نباید امنیت شغلی داشته باشد؟ شما همه سیستم های قبلی را مخدوش کرده اید و وزیران را در شرایط استرس کاری قرار دادید. بهتر نبود به جای این کارهای عوام فریبانه میثاق با وزیران، قدری به آن ها فرصت استراحت و لذت از مقام می دادید تا منتقد شما نشوند. متأسفانه شما با وزیران کابینه تان درست برخورد نکردید و مانند دوره های قبل امنیت شغلی برای آن ها ایجاد نکردید. اصولاً شما همه جنبه های مدیریت را به سخره گرفته اید و این موضوع وقتی بیشتر روشن می شود که انحلال سازمان مدیریت را یک موفقیت می دانید. این که شما مدیریت ها را استانی کرده اید زیاد مهم نیست. شما با کدام منطق یک سازمان عریض و طویل را که سابقه چند دهه در این مملکت دارد منحل کردید؟ اگر این سازمان مفید نبود که این همه وقت کار نمی کرد. اصولاً در بحث سازمانولوژیسم قدمت تقدس می آورد و شما متأسفانه با مقدسات این کشور برخورد بدی داشته اید. حداقل فایده این سازمان این بود که سالی چندبار استاندار محترم مجبور بود در راهروهای این سازمان برود و بیاید و بنشیند و بخسبد و پاس داده شود و خیلی کارهای ابتکاری انجام دهد که جای گفتنش اینجا نیست تا بودجه ای بگیرد و در این حین خودش را جای ارباب رجوع بگذارد و با آن ها هم درد شود.
رییس جمهور غیرکارشناس
برای چه می خواهید دوباره رییس جمهور شوید؟ اگر هدفتان این است که در این دوره حداقل اساس نامه دانشگاه آزاد را اصلاح کنید باید به عرضتان برسانم که دانشگاه آزاد جزء مقدسات این مملکت و مجمع تشخیص مصلحت نظام است و هیچ توهینی را نمی پذیرد. دانشگاه آزاد مظهر هم نوع دوستی و عدالت و از همه مهم تر نماد اقتصاد اصیل اسلامی است و شما با این هجمه هایتان به دانشگاه آزاد همه این ها را زیر سؤال می برید. چرا زحمت تعدادی انسان های دلسوز نظام را اینچنین دستمایه بازی های سیاسیتان می کنید؟
مستر پرزیدنت
به راستی شما فکر می کنید پیشبرد فناوری هسته ای کار شما بوده است؟ درست است که شما همیشه در صحبت هایتان این پیشرفت را به مقاومت و ایستادگی رهبر معظم انقلاب و مردم نسبت می دهید ولی ما هم انقدر ببو نیستیم که نفهمیم همه کار زیر سر خودتان است. شما عوام فریب ترین رییس جمهور دنیا به روایت آمار هستید چون در همه کارهایتان بیخود و بی جهت مردم را وسط می کشید. به جرأت می توان گفت که همه پیشرفت های هسته ای اخیر را مدیون از خودگذشتگی ها و زحمات دولت های قبلی هستیم و شما فقط محصولات آن ها را درو کرده اید و ناجوانمردانه به خود می بالید. وای به روزی که مردم این مسایل را بفهمند. اگر در همین چهارسال هم ما با روابط مخفیانه مان با سران آمریکایی و اروپایی خیالشان را از بابت شما راحت نکرده بودیم الان این مملکت با خاک یکسان شده بود و این جز نتیجه کارهای ماجراجویانه شما و سر به سر این ابرقدرتان گذاشتن نبود. برای چه می خواهید دوباره رییس جمهور شوید و جان میلیونها انسان را در خطر افکنید؟
آقای دکتر
خیلی به شعارهای انقلاب و امام افتخار می کنید!! آیا شما متوجه این مطلب نیستید که زمانه دیگر عوض شده است و آن شعارها در برهه کنونی ره به جایی نمی برد. من به امام عشق می ورزم و از نزدیک بارها با ایشان مصافحه هم کرده ام. آیا من ایشان را بیشتر می شناسم یا شما؟ فرزند زمان خویشتن باشید و شعارهای روز را بدهید. در این زمان دموکراسی و جامعه مدنی منتهای کمال هر انسانی است و شما شعارهای قدیمی جامعه مهدوی و عدالتخواهی را مطرح می کنید. چرا شما باید تا این اندازه از جهان فاصله داشته باشید؟ چرا می خواهید دوباره رییس جمهور شوید و تن دوستداران نظام لیبرال دموکراسی را بلرزایند؟ شما یک راسیست بنیادگرای متحجر هستید.(آخیش دلم خنک شد)
برادر محمود
خیلی خوب خودت را در دل رهبر معظم انقلاب جا کرده ای. شما نمی فهمید که نباید مدام وقت رهبری را بگیرید که بخواهند از کارهای شما تعریف بکنند. وقت رهبری باید صرف کارهای مهم تری شود و شما همیشه کاری انجام می دهید که ایشان وقت شریفشان را به شما اختصاص بدهند. این ظلمی به همه مسلمانان جهان است که شما به تنهایی وقت زیادی از ولی امر مسلمین جهان بگیرید.
هر چند که نامه سرگشاده اینجانب بسیار طولانی شد و می دانم که مثل نامه های مردمی آن را به دور می اندازید و نمی خوانید اما هنوز حرف های نگفته بسیاری دارم که ان شاء الله در این مدت باقیمانده تا انتخابات سعی می کنم به گوش مردم شریف و عزیز ایران اسلامی برسانم تا بیشتر شما را بشناسند و از خطرات وجود شما آگاه شوند.
والسلام
اینجانب
"میرحسین موسوی: در دولت های قبلی(دولت هاشمی و خاتمی) قواعد بازی رعایت میشد اما در این دولت قواعد بازی رعایت نمی شود. در دولت های قبلی احساس نگرانی نمی کردم اما حالا برای آینده کشور احساس خطر می کنم."
آقای موسوی تقریباً چنین فرمایشاتی را ایراد کرده اند. با یک ذهن منطقی می شود نتایج جالبی از این حرف ها بیرون آورد.
۱- شانزده سال دولت هاشمی و خاتمی بازی بوده است. همه اتفاقات و تصمیمات دولت در این سال ها هم جزء این بازی بوده است. در حقیقت چینش کابینه ها و انتقال قدرت و شعارها و ... همه مراحل یک بازی را تشکیل می داده اند. به نظرتان این دول پرافتخار چه کسی را بازی می داده اند؟ هزینه های این بازی را چه کسی پرداخت می کرده است؟
۲- بازی ایشان همچین بی قانون هم نبوده و قواعدی داشته که مورد احترام بازی کنندگان بوده است. احتمالاً این قواعد بی شباهت به قوانین شطرنج نبوده و هر مهره ای حق داشته به نحو خاصی حرکت کنه. فی المثل آقای هاشمی فقط می توانسته خیلی متین و سنگین به هر طرف فقط یک خانه حرکت کند ولی کسی حق نداشته به خانه کناری ایشان پا بگذارد. حیف که در مثال جای مناقشه نیست مگر نه...... . حالا به نظرتان در این بازی آقای موسوی در این ۱۶ سال به چه نحوی حق حرکت داشته است؟ میرحسین بیشتر به سرباز چراغ خاموشی می ماند که در گوشه صفحه بازی، آرام و بی صدا سعی می کرده خودش را به خانه آخر برساند تا مهره شایسته ای از خودش بسازد ولی نباید فراموش کرد که این هم جزء قواعد بازی بوده که بازیگردان اصلی اون را زیر نظر داشته.
۳- در دولت احمدی نژاد دیگر قواعد بازی رعایت نمیشه. حالا دیگر اسب و فیل و سرباز و شاه و وزیر هم هر جوری که دلشان خواست حرکت می کنند. حالا دیگر به خانه آخر رسیدن مهم نیست، درست رفتن مهم است. با یه مقایسه بین دولت های قبلی و دولت احمدی نژاد ببینید چه چیزی در این چند سال رعایت نشده. اینها همون قواعد بازی هستند.
۴-برای آقای موسوی در تمام این سال ها آینده کشور به طرز فجیعی اهمیت داشته و چون قواعد بازی رعایت میشده هیچ خطری این سرزمین را تهدید نمی کرده. اما حالا که اوضاع فرق کرده نگرانی ها برای کشور هم شروع شده. اصلاً گفتمان امام و انقلاب همیشه برای کشور خطرآفرین بوده است. بابا جلوی گاو را که با پارچه نمیشه گرفت. چرا دستمال قرمز براش تکون میدید؟
وقتی به همه این نتایج یکجا فکر کنیم متوجه این نکته می شیم که موسوی هنوز هم سعی داره بازی کنه و قواعد بازی رو دوباره احیا کنه. متوجه میشیم احمدی نژاد با میرحسین رقابت نمی کنه. احمدی نژاد با همونی رقابت می کنه که قبلاً یه بار شکستش داده. نه احمدی نژاد، گفتمان احمدی نژادی. طرف مقابل هنوز هم داره بازی می کنه و خاتمی بیاد خاتمی بره میرحسین بیاد همه افکار یک بازیگردانه که با آستین سفیدش مهره ها را جابه جا می کنه تا انتقام بازی رفت را که تو وقت های اضافه باخته بگیره. جمله مشترک همه این آقایان را در اوضاع نابسامان و وضعیت نگران کننده و بحرانی کشور ببینید.
هنوز می خواهند بازی ادامه داشته باشه. چه کسی قراره تو این بازی، بازی بخوره؟
زمانی که جوان تر بودم همسایه ای داشتیم(هنوز هم داریم) که می گفت عاقبت رباخواری، فقر و بی پولی است و این حرف را مستند به روایتی از یکی از معصومین(نقص از بنده است) می کرد. به هر حال این را مسلم می دانست که کسی که به اصطلاح پول نزول می کند اگر هم خودش به فقر و تنگدستی نرسد بچه ها و نوه هایش حتماً دچار آن می شوند.
حالا اگر رباخواری جزء لاینفک یک نظام اقتصادی باشد نتیجه چه خواهد شد؟ خارج از همه استدلالات علمی و تخصصی این بحران اقتصادی که دستش را روی خرخره نظام سرمایه داری آمریکایی گذاشته است و بر نمی دارد حاصل همین دشمنی آشکار با خداوند ( رباخواری طبق آیات و احادیث دشمنی با خداست)نیست؟
هر چند که من نمی دانم از این بحران اقتصادی باید خوشحال باشم یا ناراحت ولی نظام بانکداری در ایران هم خیلی اسلامی نیست و اصلاح آن هم پیشگیری قبل از درمان است.
دشمن دانا بلندت می کند
بر زمینت میزند نادان دوست
دو روز پیش اول تو یه سایت مصاحبه اسدا...(بادامچیان) رو با اعتماد خوندم. باور نکردم. گفتم احتمالاً از این مصاحبه های طنز و تخیلیه که این روزها باب شده. اما بعد دیدم نه انگار قضیه جدیه. واقعاً از این مصاحبه نماینده مجلس شرمنده شدم. یعنی به قول بچه ها فهمش در حد..... ای بابا بی خیال.
********************
راستی آقای خاتمی هم سفرهای استانیشون را شروع کردن و آخر هفته میان شیراز. من خیلی نگرانم که یه وقت هزینه سفرهاشون بره بالا و خدای نکرده از پول بنیاد خشکسالی ببخشید باران تو این سفرها حیف و میل بشه. مثل این که قراره چندتا مصوبه استانی هم داشته باشن در مورد پروژه های بارور کردن ابر ها چون توی بنرهای تبلیغاتی شون به مردم قول داده بودند که «باران می آید». حالا این که از کجا به این مطلب پی بردن هم خدا عالم است و بس. شاید هم در این چند سال که سرشون خلوت بوده بنیاد باران تحقیقاتی بر روی تکنولوژی بارور کردن ابرها انجام داده باشه، احتمالاً در راستای جنبش نرم افزاری و اینا.
********************
امشب تلویزیون گزارشی مستند از غائله ۱۴ اسفند و جریان دستور بنی صدر به طرفداراش برای حمله به حزب اللهی ها در یک سخنرانی رسمی نشان داد. تا حالا ندیده بودم. طرفدارای بنی صدر هم این بچه مذهبی ها را به باد کتک گرفتند. بنی صدر هم همه عقده هاش را در این قضیه رو کرد. اما در نهایت صحبت های امام را خیلی حال کردم.«کراراً به این آقای ابوالحسن گفتم بیا و از این ........ و منافقان در یک جلسه علنی تبری کن.... اما این جوان نادان این جوان جاهل قبول نکرد ....». اما نکته اصلی صحبت امام با مردم بود که گفت از این قضیه عبرت بگیرید. از انتخاب این رییس جمهور عبرت بگیرید. ملتی که ۱۱ میلیونش یه این آقا رأی داد تا منحرف شد ۳۵ میلیونش به مخالفت با اون برخاست. همه داستان این عبرت گرفتنه بود که امام به طرز ظریفی اون موقع بیان کرد و سیما هم به طرز ظریفی امشب پخش کرد.

وقتی یه نگاهی به حوادث قبل از انقلاب بندازیم، می بینیم که هیچ کس(البته این هیچ کس کنایه از ناچیز بودنه) فکر نمی کرد در نهایت حکومت شاهنشاهی وابسته به آمریکا سرنگون بشه و جمهوری اسلامی بشه حکومت اکثریت. به خصوص گروه های مایل به چپ که بعضاً می گفتند شاه بره یعنی چی؟ صاحبخانه را که نمیشه بیرون کرد. ما می خواهیم شاه باشه ولی یک حکومت دموکراتیک داشته باشیم.
اما امام این گونه نبود. برای او مبارزه و انقلاب مانند همان گذاشتن فیل داخل یخچال بود. شاه باید برود. بختیار باید استعفا بدهد وگرنه او را نمی پذیرم. آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند و خیلی جمله های دیگه که نشون میده امام اصولی انکارنشدنی و پشتوانه ای نه روی زمین بلکه در آسمان ها داشت. برای امام معمای چگونه حکومت شاهنشاهی را سرنگون کنیم و حکومت اسلامی را جایگزین آن، خیلی ساده بود. با سه حرکت؛ مردم بیدار شوند و برعلیه ظلم شاه و فساد دستگاه او قیام کنند، شاه برود و دولتی اسلامی به پشتوانه مردم تشکیل شود.

و به خاطر همین پشتوانه و صلابت امام که از اجدادش به ارث برده بود جوانان این مرز بوم حاضر بودند جان خودشان را برای او که نماینده حق و حقیقت روی زمین بود بدهند و به همین دلیل است که هنوز چنان است.
پی نگاشت۱: در مثال جای مناقشه نیست و این تشبیه تنها از همان لحاظی است که عرض کردم.
پی نگاشت۲: از بین همه گزارش ها و مستندهایی که در دهه فجر از تلویزیون پخش شد سرود "ای شهید" که کره ای ها(البته شمالی) اجرا کردند به نظرم خیلی جالب بود.
سه سال و اندی پیش در آستانه انتخابات ریاست جمهوری احمدی نژاد با شعارهای اقتصادی و ضد رانت خواری موفق شد در دو مرحله اکثریت آرا را به خودش اختصاص بدهد. در نتیجه دولتی روی کار آمد که از مهم ترین دغدغه هایش وضعیت مطلوب اقتصادی برای مردم بود. این که چرا و به چه دلیلی وضعیت اقتصادی مردم بهبود نیافت موضوعیست که می خواهم در اینجا از آن فرار کنم. چون نظر من در این مورد با نظر شما چهار فرسخ متفاوت است.
اما موضوعی که در اینجا مد نظر من است چیز دیگری می باشد. در دوره قبلی دولتی با شعارهای اقتصادی و دیدگاه های انقلابی(اصولگرایی رو تعمداً مطرح نمی کنم چون احساسم از شرایط حاضر این است که اصولگرایان گرایش به فروع پیدا کرده اند) بر کرسی نشست که علی الاقتضاء سیاست های بین المللی و اجتماعیش نزدیک به حقیقت انقلاب بود. اکنون که اوضاع اقتصادی از آن زمان ناخوشایندتر است چگونه کاندیدایی با شعارهای سیاسی و با نظریه جامعه مدنی می خواهد مورد پذیرش مردم قرار گیرد؟ هر چند که هنوز راه درازی تا معرفی کاندیداهای نهایی باقی مانده و قر و قمیش(و مردم! لطفاً ما را نگاه کنید!) همچنان باقی است اما این ابهام برای من وجود دارد که اگر خاتمی بیاید آیا روی سیاست های اقتصادی مانور خواهد داد و فعلاً توسعه سیاسی را تعطیل می کند یا این که مردم قرار است بهبود شرایط سفره خود را در جامعه مدنی بیابند؟
پی نگاشت۱: من از سیاست هیچی نمی فهمم.
پی نگاشت۲: ابهام کیلویی چند؟
پی نگاشت۳: انقلابا، از این که عاشق توأم حس غرور می کنم.