
قبلا هم در روزهای بعد از انتخابات می خواستم چنین پستی بزنم و از عملکرد ضعیف و خارج از شعور نیروی انتظامی مخصوصا برادران ضد شورش تقدیر ویژه ای بکنم اما به دلایل مختلف فرصت را مغتنم ندیدم ولی امروز با دیدن صحنه هایی در جلوی چشمانم انگیزه این نوشتار به سطح فعالسازی رسید.
هر چند بارها شنیده بودم که نیروهای ضدشورش به مرد و زن رحم نمی کرده اند و غیره اما شنیدن کی بود مانند دیدن. بعد از یک روز کاری عازم خوابگاه می شوی و می بینی که خیابان را بسته اند و پیاده رو از جمعیتی که نعمت ماشین را از دست داده اند موج می زند. می روی تا به خوابگاه برسی با این که می دانی جو دانشگاه شلوغ است و صد متر آن سوتر موتورسواران ضد شورش را می بینی که دارند خیابان را دور می زنند و بر می گردند. میزان آدرنالین ترشح شده در خونت زیاد می شود و کمی مضطرب میشوی ولی فرض می کنی که از اتفاقات قبلی درس گرفته اند و مقام مافوقشان بهشان گفته که سنجیده عمل کنید. میروی ان طرف خیابان تا به درب دانشگاه نزدیک تر شوی و از دور می بینی که موتورسواران ضدشورش دور زده اند و دارند بر می گردند. با اعتماد به نفس و چون هیچ کاری نکرده ای همراه عابرانی که هیچ علامت شورش و خرابکاری درشان دیده نمی شود و خیلی هم معقول هستند به جلو می روی. موتورسواران حر کت می کنند و ناگهان در کنار خیابان می ایستند و پشت سری هاشان می ریزند پایین و به جان عابران می افتند. با هیکل های مهیبی که کاملا سیاه پوش شده و زن و مرد برایش فرقی ندارد. با کسانی که هیچ حرکتی نکرده اند و هیچ اشتباهی مرتکب نشده اند با چماق صحبت می کنند(البته ضربه ها همه به پایین تنه وارد میشد). می زنند و مردم هم فقط سعی می کنند خودشان را نجات دهند و می شنوی از دور و بر که "با مردم چه کار دارند؟" و "اینها شیطون سیاه هستند". پسری که چهره ای معقول دارد و دستش را گرفته و احساس درد می کند و دخترانی که ترس و اضطراب را معنا می کنند. می دوی و میروی در خیابان فرعی تا اوضاع آرام شود و بعد که رفتند حرکت می کنی به سمت خوابگاه و می بینی که سبزها پشت نرده های دانشگاه فحش ناموسی به نیروها می دهند و شعار می دهند و هو می کنند. می گذری که وقت ماندن نیست و از آن طرف خیابان می بینی که ضدشورشی ها پیاده روی ان سوی خیابان را پاکسازی می کنند. بالاخره رسیدم و وارد دانشگاه شدم ولی این اتفاق چند دقیقه ای برای من قابل تحلیل نیست که این نیروهای ضدشورش را از کدام جهنم دره ای وارد نیروی انتظامی می کنند و چرا فهمیده ترین اشخاص را برای این امر مهم انتخاب می کنند؟ آیا هر کس که از روبروی دانشگاه رد شود دشمن نظام است و آیا این نحوه برخورد به نفع نظام است یا به ضرر نظام؟ شما را به هیچ نتیجه خاصی نمی رسانم. مقایسه کنید و ببینید آیا این راه آخر و عاقبت دارد؟ دل انسان خون می شود از این حرکت های معقول و سنجیده و به جای نیروی انتظامی در تشخیص دوست و دشمن.
بگذریم از حرکت نسنجیده تشکل های دانشگاه که برنامه ویژه ۱۳ آبانشان را به صحن دانشگاه کشاندند و بعد از این که کار خراب شد و چند مأمور به قصد دستگیری اراذل وارد دانشگاه شدند و شلوغ و شلوغ بازی، دوباره به سمت مسجد هدایتشان کردند.
لازم نمی دانم درباره سبزهای ضدانقلاب توضیحی بدهم که با این جمعیتشان باید خیلی پررو باشند که ادعای اکثریت کنند و با این رهبران دروغگویشان خیلی باید سنگ پا باشند که ادعای صداقت کنند و با این شعارهای جالبشان خیلی باید دوگوله داشته باشند که بسیجی واقعی را هم بتوانند تشخیص بدهند.