تبليغاتX
فصلی برای فردا
خواب و بی خوابی شیخ

                    

                          

شیخ پراحساس اصلاحات

آن گاه که تو را خواب گرفت دیگران متهم شدند که تقلب کرده اند و در یک خواب کوتاه همه رأی های تو را لاک گرفته اند و حالا که بی خوابی به سرت زده است دیگران متهم اند به خاطر شایعات.

آن موقع که خواب غفلت گرفتت هم مسلکی های خود را متهم کردی به تقلب و حالا که تا صبح خواب نرفته ای، همه چیز را مخلوط کرده ای و نامه می نویسی به هاشمی بهرمانی به جای هاشمی شاهرودی.

آن موقع خواب خوش رفتی به امید این که بعد از بیدارشدن رییس جمهور می شوی و حالا در خماری خواب به مرکز شایعه نامه می نویسی برای رسیدگی به شایعات.

آن موقع خوابیدی و خوابت کار دستت داد و حالا بی خوابی ات کار دست دیگران داده که چگونه نامه شیوع شایعاتت را ساده لوحی یک شیخ معرفی نکنند.

خواب تو همیشه مایه دردسر بوده، هم برای خودت هم برای دیگران.

شیخ پراحساس تو هنوز هم خوابی و خوابت اسباب دردسر. بیدار شو که تا طلوع آفتاب چیزی نمانده است. نکند نمازت قضا شود.  

2 نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 20:4  توسط جواد زارع  | 

دلایل عدم مشروعیت دولت دهم

                                

                               

با توجه به این که بعد از همه آن اتفاقات شوم بعد از انتخابات مبارک، هنوز هم صدای گوشخراش عدم مشروعیت دولت دهم از نواحی خوش آب و هوا و ییلاقی تا کناره های ساحل دریا و بعضاً توسط کسانی که واژه مشروعیت را قبول نداشته اند عنوان می گردد لازم دیدم بنده نیز که انسان شجاع و منورالاندیشه ای هستم دلایل این عدم مشروعیت را از دیدگاه خودم و تنی چند از دوستان که با آن ها مشورت کرده ام، به سمع و نظر ملت شهید ایران برسانم.

۱- اولین دلیل عدم مشروعیت دولت دهم، عدم حضور هاشمی در مراسم تنفیذ احمدی نژاد است. دوستان واقفند که در این سی سال بعد از انتخابات هر جا آقای هاشمی حضور داشته مشروعیت هم به دنبال ایشان حاضر بوده است و یکی از مظاهر مشروعیت دولت ها در همه مراسمات تنفیذ که البته به خواست خود ایشان هیچگاه از زیر پرده بیرون نیامد، حضور این ستون در جایگاه بوده است. البته الان هم که دارم این مورد را می نویسم می دانم که ایشان راضی نیستند و فردا به من تشر می زنند که چرا این کار را کردی؟ ولی من به وظیفه ام عمل می کنم. با عدم حضور ایشان در مراسم تنفیذ هفته گذشته یک پای مشروعیت دولت دهم لنگ می زند و با یک پا هم که نمی توان کشور را اداره کرد. برای دریافت اطلاعات بیشتر در این موضوع مراجعه کنید به آخرین مصاحبه های آقای هاشمی و نقش بی بدیل ایشان در تصمیم گیری های کلان کشور در کنار رهبری.

۲- دلیل دیگر عدم مشروعیت دولت مخالفت تمام چهره های به درد بخور و نخور که در صدر آن ها رؤسای جمهور قبلی، رؤسای مجلس قبلی، وزرای نخست قبلی به چشم می خورند با آن است. وقتی تمام ستون ها و نخبگان یک مملکت کسی را قبول نداشته باشند ناخودآگاه مشروعیت دولتش زیر سؤال می رود و به این راحتی ها از زیر سؤال در نمی آید.

۳- توهین های رییس دولت به فرزندان غیور این آب و خاک از جمله فرزندان غیورتر یکی از ارکان نظام که همواره با تواضع خود را خادم و خاک پای ملت می نامد یکی از مصادیق تزلزل در مشروعیت دولت است. آیا رییس جمهور باید جواب تلاش ها و زحمات این عزیزان را که در سال های سخت دفاع مقدس رنج دوری از وطن را تحمل کرده اند و برای اعتلای ایران و نظام به فراگیری علوم سازندگی روی آورده اند و در عین شایستگی و بدون توصیه پدرشان در پست های مهم به آبادانی این مملکت همت گمارده اند شایسته این توهین ها هستند؟ آیا نباید رییس دولت در مراسم جلیلی از این آقازاده ها تجلیل کند و بر جلالشان بیفزاید و یا حداقل خسته نباشیدی خشک و خالی نثارشان کند. لذا این حرکت هم به عنوان عدم مشروعیت دولت تلقی می شود و مردم عزیز هم مؤید این مطلب هستند.

۴- عدم حضور وزرای کارآمد و مشروع و البته کارگزار در دولت دهم نیز دلیل متقن دیگری در جهت عدم مشروعیت این دولت است که احتیاج به انکار ندارد. افرادی که در دولت های کارگزاران و اصلاحات به اندازه زیادی و به نظر برخی منتقدین خیلی زیاد تجربه کسب کرده بودند و در امور مختلف از جمله خدمتگزاری و ساده زیستی تجربه هایشان بر کارآمدی شان افزوده بود در یک انتقال اتوبوسی کنار گذاشته شدند و وزرای بی تجربه که از قیافه شان عدم کارآمدی می بارید بر سر کار آمدند و اینچنین همه تجربیان نظام در آن سال ها که توانسته بود داد مردم را درنیاورد به زباله دان تاریخ انداخته شد و داد مردم در آمد.

۵- عدم ارسال تبریک از سوی مسؤولین مملکت به خصوص رییس مجلس خبرگان نیز مثل روز روشن است که پیامی جز عدم مشروعیت دولت ندارد که ایشان نشان داده اند در این موارد مرضی ندارند که نخواهند تبریک بگویند. در دور قبل نیز ایشان تبریک نگفتند چون خودشان کاندیدا بودند و ترسیدند شائبه رقابت نمایشی ایجاد شود ولی در این دور که هیچ نفعی در انتخابات نداشتند و به همه کاندیداها با چشم مساوی نگاه می کردند دلیل دیگری برای عدم ارسال تبریکشان دیده نمی شود.

۶- نارضایتی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام که الحق و الانصاف کار سنگینی است و آقای هاشمی به خوبی توانسته به موقع مصلحت نظام و غیرنظام را تشخیص دهد و سریعاً عکس العمل های مربوطه را نشان دهد و برگ زرین دیگری در کارنامه پر از نمره های درخشان خود ثبت کند.

۷- خطبه های امام جمعه موقت تهران در جمعه پرتردید نیز یکی از مظاهر بارز بحران مشروعیت در دولت دهم است که نشان از هوشمندی و مصلحت سنجی بکر ایشان دارد. آقای هاشمی در آن خطبه هیچ اشاره ای به دولت نداشتند و به زیبایی مشروع بودن آن را با ایجاد تردید به چالش کشیدند و به نمازگزاران و تماشاکنندگان این مفهوم را منتقل کردند و بدون درنظرگرفتن منافع شخصیشان پیشنهادهایی را مطرح کردند. 

البته دلایل دیگری نیز وجود دارد که به دلیل عدم حوصله، از ذکر آن خودداری می کنم. دقت و تأمل در دلایل عنوان شده بالا شما را به حقایقی رهنمون می سازد که قبلاً نساخته بود. ملاحظه می کنید که طیف های مختلف ارکان نظام از رییس مجلس خبرگان گرفته تا رییس مجمع تشخیص و امام جمعه و رییس جمهور و رییس مجلس قبلی مخالفت خود را با این دولت آشکارا و پنهانا اعلام کرده اند و با این وجود دولت دهم حداکثر تا شش ماه آینده دوام خواهد آورد و خود به خود، خود رییس جمهور دولت را منحل می کند و با دست برداشتن از دیکتاتوری، قدرت را به صاحب اصلی اش واگذار می کند.

پی نوشت۱: به دلیل مشکلات عدیده قالب وبلاگ قبلی که خودتان متوجه اش شده اید، قالب را عوض کردم اما اهل قالب تهی کردن نیستم.

2 نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 18:32  توسط جواد زارع  | 

1175 سال

 

      

آقا جان!

در جایی که حرف از اضطرار است برای ظهور، امثال من که صبح تا به شب را در خواب غفلت و شب تا به صبح را در خواب خلوت می گذرانیم از اضطرار حالیمان نمی شود. در جایی که حرف است از خواستن و ما به اندازه لیوان آبی تشنگی حضورت را دنبال نمی کنیم فاصله با خواستن از فرسنگ بیشتر است. در جایی که صحبت از ۳۱۳ نفر است برای یاری و کسی دنبال ویژگیهای این ۳۱۳ نفر نمی رود چه جای ظهور است؟

جوان تر که بودم و جوگیر، مشتاق دیدار چهره مبارکت بودم و یک عهد را هم به چهل نرساندم و بعد فهمیدم چه خوب که نرساندم با آن عهدی که من بستم و نبسته شکستم. آن روزها می خواستم بینای چهره ات شوم و این روزها نه. برای دیدن شما حرفی ندارم جز روی سرخ و قلب سیاه که می دانم آن ها هم به کار شما نمی آید. این است که الان دیگر نمی خواهم شما را ببینم. فقط می خواهم شما اندکی از نگاهتان را با وضوح پایین به من بپاشید و دم مسیحاییتان این قلب سنگ را ذوب کند و دوباره از نو بسازمش. چندسالی است که دیگر از پسش بر نمی آیم حتی لحظه ای.

عادت کرده ام که بعد از نمازهایم دعای سلامتی تان را بخوانم و عادت کرده ام که که این عادتم را ترک نکنم. اما بارها هم نفهمیده ام چه می خوانم. کارهایم زیاد است و دلمشغولیهایم بیشتر و فرصتی برای سلامتی شما نمی ماند. بگذارید حالا که حواسم هست برای سلامتی تان دعا کنم. بسم الله الرحمن الرحیم اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و .....

چندین سال است که شب های احیاء ماه رمضان به دنبال نشانه قطعی ظهورتان می گردم و نمی شنوم. می ترسم آن هنگام که آن صدا طنین انداز شود دیگر قدرت شنیدنش نباشد. بارها سعی کرده ام حوادث را با ظهورتان پیوند دهم ولی از نشانه های قطعی خبری نیست. شنیدم که پیرمردها هم باید امیدوار باشند به دیدنتان و حالا امیددارم که تا پیر نشده ام اندکی از نور چهره تان نصیب چشمان من شود.

میلادتان با همه میلادهای دیگر فرق دارد و وسعت جشنتان در می نوردد همه خیابان ها و کوچه ها را ولی خوب که دقت می کنم همه اش جشن شما نیست. اگر جشن شما بود که فکری هم برای آمدنتان می کردند. جشن می گیریم ولی شما را در آن راه نمی دهیم. این جشن جشن خودمان است. برای دل خودمان است. برای همه آن مناسبت هایی که نمی توانستیم بزنیم و بکوبیم و حالا به بهانه شما سرخوش از باده جامیم و کسی مچ نگرفت.

بارها شنیده ام که در کعبه و در مسجدالحرام به دنبال شما می گشتند ولی من آنجا هم نگشتم. آن جا هم به دنبال نفس خودم گشتم که سرکش شده بود و افسارش را پاره کرده بود. من همه جا به دنبالش هستم و زمانی برای گشتن به دنبال شما نمی ماند. ولی شنیده ام که شما به دنبال ما هستید و این سرعتم را برای فرار بیشتر می کند. با چه رویی صبر کنم تا شما به من برسید ولی لا یمکن الفرار من حکومتک.

هنوز تازه متولد شده بودید که زندگی مخفیانه تان شروع شد و هنوز پنج سالتان بود که مسؤولیتی سنگین بر دوشتان سنگینی کرد و حالا سال هاست که این مسؤولیت بر دوشتان است ولی زمان اجرایش نرسیده است. خداوند داغ این انتقام را بر دل های ما نگذارد. 

شنیده ام که هر صبح و شام برای جد غریبتان گریه می کنید و اشکتان که تمام شد .... . آیا روز میلادتان هم گریه می کنید؟ مگر امروز در عالم والا جشن نیست؟ آیا امروز هم برای جد مظلومتان گریه کرده اید؟ امروز هم عاشوراست و هم روز میلاد شما و اینجا هم کربلاست و هم محل جشن شما و کاروان جدتان هم که مدتی است حرکت کرده است و خیلی دوست داشتم بدانم جدتان در نیمه شعبان در میانه راه درباره میلاد شما چه گفته است.

آقای جوان من، ۱۱۷۵ سالگیتان مبارک.

 

2 نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 13:27  توسط جواد زارع  | 

کاش این قرص ها راست بود
                     

چه قدر خوب بود اگر همه حقایق با خوردن چند قرص گفته میشد. کاش حرف "مصرف کنندگان قرص های روانگردان" راست بود تا آن وقت ما قوه قضاییه را متهم می کردیم که چرا زودتر از این، این قرص های مفید و جالب را استفاده نکرده تا حقایق زودتر برملا شود. کاش از اول از این قرص ها استفاده کرده بودیم و جلوی این همه هزینه برای نظام را می گرفتیم. کاش چند سال پیش چند تا از این قرص ها را به این عزیزان دل داده بودیم تا مثل بلبل شروع به ارایه نظرات آکادمیک در موضوع انقلابات مخملی و نرم کنند. کاش به همه خواص، قرص خورانده شود تا هیچ موقع شاهد چنین استحاله هایی در درون اصلاحات نباشیم. کاش با این قرص ها پیشگیری کرده بودیم تا دوره درمانشان اینقدر طولانی نشود.

کاش این قرص ها دوز بالایش هم بود تا آن را لای سبزی جاسازی می کردیم و به خورد موسوی می دادیم تا رأی ۳۰ میلیونی خودش را تکذیب کند و تبریکات پی در پی و فراوان را نثار احمدی نژاد کند و فحشی آبدار به همه مدعیان تقلب بدهد و جلوی ملت زانو بزند و بگوید:"قربان لطفاً منو بکشید". کاش میشد چند قرص مخصوص سالمندانش را در دل بوقلمون جاسازی کرد و مجلس ضیافتی برپا کرد و تعارفی به هاشمی زد تا بخورد و بگوید از اقدامات پشت پرده اش برای نابودی دولت احمدی نژاد و از لیست مقاماتی حرف بزند که قول سرنگونی دولت را در همین دو سه روز آینده بهشان داده بود و فرزندانش را مقادیری نفرین کند که مدام می گفتند "بابا من این احمدی نژادو نمی خوام". کاش طعم هلوی این قرص ها هم وجود داشت تا به بهانه کنستانتره رانی به خورد خاتمی می دادیم تا از انگیزه اش برای ریاست جمهوری بگوید و از این که چه کسانی در دور دوم به گریه اش انداختند و با او گفتگو می کردیم از تمدن ها، از توسعه سیاسی، از جامعه مدنی، از دستاوردهای سفر ایتالیا و ترکیه و برخی حرف هایش را سانسور می کردیم. کاش این قرص ها بودند تا سر میز مذاکره با آمریکا چند تایش را به عنون شکلات ایرانی به اوباما قالب می کردیم تا شروع کند از همه دشمنی های کشورش با ایران سخن گفتن و طرح های آینده اش را برای براندازی لطیف و نرم تر ایران لو بدهد و در پایان هم موجودیت جبهه حذف اسراییل از روی نقشه را اعلام کند. کاش این قرص ها واقعیت داشت آن وقت ما می دانستیم به چه کسانی باید بخورانیم تا با ادبیات ثلیث و محکم همه واقعیت ها را رو کنند. کاش همه اتفاقات اخیر با چند قرص قابل درمان بود تا با یک لیوان آب ملتی را از نگرانی خارج می کردیم و به جان هم نمی انداختیم.

انگار به من هم از این قرص ها خورانده اند که این طوری لب به اعتراف زدم.

پی نوشت۱: شجاع، سختکوش و هوشمند. سه صفتی که در حکم تنفیذ آقا به احمدی نژاد داده شد. لایق این صفات شدن از زبان رهبر فقط با تلاش چهارساله و بلکه بیشتر او در راه خدمت حاصل شده است.

پی نوشت۲: چرا هاشمی به مراسم تنفیذ حکم احمدی نژاد توسط رهبری نیامد؟

۱- روی شرکت در این مراسم را با این خرابکاری هایی که کرده نداشته.

۲- فکر می کرده مراسم فرداست.

۳- دعوتنامه برایش ارسال نشده است.

۴- به دلیل ریزگرد در هوا و شرایط هشدار به مناطق خوش آب و هواتر رفته بوده

۵- به دلیل هم قسم شدن با موسوی و خاتمی

۶- هاشمی، هاشمی است و هیچ چیزش را نمی شود تحلیل کرد.

پی نوشت۳: بنده چشمم آب نمی خورد یعنی اصلاً احتمال استحاله شدن کسانی مثل ابطحی و عطریانفر را کم می دانم و همه این لو دادن هایشان را برای رهایی از زندان و کاهش دوره تلقی می کنم ولی  در مقام یک دلسوز کاش که این حدسم اشتباه باشد.

2 نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 22:14  توسط جواد زارع  | 

مصونیت انحصاری!؟
                  

این روزها و این ماه ها خبرهای زیادی به گوش می رسد که فرزند یکی از سران نظام در فلان جا بهمان کرده و در حلقه نیاوران رییس بوده و در استودیوی ضبط و ارسال گزارش به خارج از کشور مالک بوده و در چند جای دیگر هم نفس عمیقی کشیده است. تنها چیزی که در این موارد به گوش نمی رسد برخورد با این فرزندان است که هر جا هم اندکی پرده مصلحت کوتاه می شود نامشان م.ه عنوان می شود.

نمی دانم هنوز هم برای کسی تردیدی باقی مانده است که هاشمی در این دوره انتخابات همه تلاشش را کرد تا احمدی نژاد رأی نیاورد? البته این تردید اگر هم موجود باشد از جنس تردیدهایی که هاشمی در نمازجمعه بی ولایتش مطرح کرد نیست. از هاشمی که نباید توقع داشت با این سن بالا مدیریت در صحنه این مخالفت ها و تخریب ها را به عهده بگیرد اما مدیریت پشت پرده برای او بسیار مناسب است. او فرزندان پرتلاشی هم دارد که حاضرند به خوبی بازوی اجرایی پدر را در انتخابات و بعد از انتخابات به عهده بگیرند. و از قضا اگر بخواهیم نام پسرانش را با اندکی مصلحت عنوان کنیم می شود م.ه.

نمی دانم علت این که هاشمی تمام قد در مقابل احمدی نژاد ایستاده است چیست. آیا یک شکست انتخاباتی این قدر برای او سنگین تمام شده است که با این همه تجربه و سابقه اش نتواند آن را تحمل کند؟ آیا منافعی داشته است که با آمدن احمدی نژاد قطع شده است؟ آیا فرزندانش از دست احمدی نژاد به او شکایت برده اند و او نتوانسته اندوه و ناراحتی را در چهره جگرگوشه هایش تاب بیاورد و یا این که اساساً قدرت فی نفسه آن قدر شیرین است که از دست دادنش مرکز دوست و دشمن شناسی را در مغز انسان کن فیکون می کند؟ آیا هاشمی پروژه پیچیده تری را برای آینده نظام تعریف کرده بود و قصد داشت با رییس جمهور شدنش مراحل نهایی کار را یکسره کند که این احمدی نژاد پوپولیست معلوم نیست یکدفعه از کجا پیدایش شد و همه کاسه کوزه های او را شکست و نابود کرد؟ سؤالی که هنوز جوابش برایم مبهم است اما اصل سؤال با تلاش های شبانه روزی م.ه و ف.ه هنوز به قوت خودش باقی است.

علی ای حال در این دوره انتخابات خیلی چیزها روشن شد و فضای باز اطلاع رسانی که تشکرش را باید از دولت نهم بکنیم که شرایطش را فراهم کرد(با سکوت هایش و تحمل هایش در برابر سیل تخریب ها و توهین ها و با عدم انحصار طلبی اش در حوزه اطلاع رسانی) باعث شد حرف هایی زده شود که می دانستیم ولی تا به حال از رسانه ملی به گوشمان نرسیده بود. جایی که در مناظره ها از سران نظام نام برده شد و از محوریتشان در مخالفت با دولت و از فرزندانشان (که از سر اتفاق همان م.ه ها هستند) که چه کارها که در این کشور نمی کنند که البته نام بردن از افرادی که اثبات جرم برایشان صورت نگرفته اشتباه عنوان شد. اما از طرف هاشمی هم هیچ تلاشی برای رفع شبهه ای که نه با گفتن رییس جمهور بلکه از مدت ها قبل در ذهن بیشتر مردم وجود داشت صورت نگرفت و نشان داد که او دیسیپلینش اینقدر بالاست و این قدر جذبه دارد که حاضر نیست برای این سؤال ها وقتی بگذارد و فرصتش باید صرف کارهای مهم تری شود.

هاشمی اگر فرض کنیم که ستون نظام است و استوانه انقلاب(فرض محال محال نیست) و برایش حرمت و مصونیتی قائل باشیم اما فرزندانش سرستون های این انقلاب نیستند و احتیاجی به مصونیت قضایی و سیاسی ندارند. این چند وقت مدام خبرهای م.ه و ف.ه که فعال تر از دیگر اعضای خانواده نشان داده اند پخش می شود و فایل های صوتی صحبت های طنزشان آپلود می شود و نقششان در ترغیب به شورش و خرابکاری و ارتباط با مرکز حمایت از شورش های ان طرف آب آشکار می شود ولی خبری از بازداشتشان به گوش نمی رسد.(به جز دستگیری چند ساعته ف.ه که با محافظه کاری تمام علتش نجات جان خود او در شلوغی ها عنوان می شود) و حالا ما مانده ایم و یک سؤال دیگر که آیا م.ه و ف.ه ها مصونیت انحصاری دارند؟

2 نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 20:15  توسط جواد زارع  | 

به به! چه آب گل آلودی!
 

"به ایشان تذکر دادم چون می دانستم ترتیب اثر می دهند"

این جمله در آن نماز جمعه کامل و جامع آن چنان نشاطی را در قلب ما زنده کرد که به قول ادیبان قلم از وصفش ناتوان است. این همه آن چیزی بود که ما می خواستیم. می خواستیم کسی بر ما صدارت داشته باشد که از قبل ولایت داشته باشد حالا گیرم تورمش دست و پاگیر شود و بیکاریش فزونی گیرد. اصل اصل است و فرع فرع و برای همین هم است که اصول را نباید به پای فروع ذبح کرد. این مقدار را گفتم تا کسانی که هنوز به دنبال توجیه و استدلال عوام پسندانه برای اقدامات اخیر دکتر هستند دست از سر منطق و تحلیل و گمان بردارند و لحظه ای در خلسه عقل و دل رها باشند. ما به دنیا نیامده ایم تا به اشتباهات برچسب فداکاری بزنیم.

اما گیر اصلی کار این جاست که عده دیگری نیز این وسط مدعی شده اند و فریاد "به به چه آب گل آلودی شان" به هوا بلند شد. عده ای که منتظر می مانند تا اشتباهی گیرشان بیاید و بعد که به تورشان نخورد خودشان اشتباه درست می کنند. جنگ سایبر و مطبوعاتی راه می اندازند و تحلیل های حاصل از پرخوریشان می شود نقل محافل. کاری که در چهارسال دولت احمدی نژاد کم نکردند و کم نخوردند. کار به جایی رسیده است که خاتمی و هاشمی را از نظر ولایت پذیری با احمدی نژاد مقایسه می کنند که تفاوت از زمین تا آسمان است. آقای خاتمی که لایحه افزایش اختیارات ریاست جمهوری را طلب می کند؟ آقای خاتمی که وزرایش تیشه ای داشتند برای زدن ریشه نظام و انقلاب؟ آقای خاتمی که همگام با جنبش عدالتخواهی خواست رهبری، به دنبال توسعه سیاسی و گفتگو با تمدن ها بود؟ آقای خاتمی که طفیلی های زیردستشان بیشترین حمله به ولایت مطلقه فقیه و محکمات دینی داشته اند؟ آن خاتمی که سال ۸۴ حامی معین بود که می گفت حکم حکومتی را قبول ندارد؟ کدام خاتمی؟ شاید منظورتان خاتمی دیگری باشد که در کره دیگری زندگی می کند. کدام هاشمی؟ همو که خود را عاشقی دلباخته می داند که در برابر معشوقش استدلال می کند؟ آن هاشمی که فرزند خلفش آقا را در دوره پدر رهبر نمی داند؟ آن هاشمی که همیشه خودش را جلوتر از رهبرش حاضر می بیند؟ همو که قبلاً مورد تنفر اصلاحات بود و حالا سنگ صبور مخالفین ولایت شده است؟ کدام هاشمی؟ کدام موسوی؟کدام میرحسین؟(حوادث میرحسین آن قدر تازه است که احتیاج به یادآوری ندارد)

بنده نبوده ام که ببینم و نشنیده ام اما کاملاً اطمینان دارم که اگر رهبر عزیز در مورد مسأله ای مثل مشایی هم با دکتر نامه نگاری می کند دلیلشان همان اولین جمله این مطلب است. مگر نبود مسایل اساسی تری در دوره های هاشمی و خاتمی که هرگز نامه ای یا حکمی داده نشد و مگر نبودند هزاران بار بدتر از مشایی ها در آن دول. حال دکتر کار را به جایی رسانده است و انقدر به حرف ایشان در چهار سال گذشته توجه نشان داده است که آقا مصلحت دکتر و دولتش را و سرخوردگی علاقه مندان او را هم محمل مناسبی برای تذکر به رییس جمهور می دانند. این چیزی جز نتیجه ولایتمداری احمدی نژاد نیست. اساساً دکتر آن قدر ظرفیت دارد که در این موارد هم برای کارش نامه ای داده شود ولی شما آن قدر نامطمئن که برای موارد بالاتر هم نامه ای دریافت نکنید. هاشمی و خاتمی و موسوی و طرفداران واحدشان هم بدانند که اگر تا آخر عمر هم بدوند هرگز به پای دکتر نمی رسند و دکتر هم اگر تا آخر عمر مثل این مورد درجا بزند ترسی از رسیدن شما ندارد. شما بخورید و بیاشامید ولی در سال اصلاح الگوی مصرف اسراف نکنید.(امیدوارم که منظور را درست دریافته باشید و با قضیه وظایف رهبری و الزامات جایگاه ایشان خلط نفرمایید)

این ها را نوشتم تا دوست و دشمن بدانند که حامیان دکتر در صورت اختلاف نظر هم اتحادشان را حفظ می کنند و در عین حمایت انتقاد می کنند. هنوز هم یک از سه بزرگ تر است و حتی از بزرگ تر از این ها هم بزرگ تر است. هنوز ما پا بیرون از این جاده نگذاشته ایم که شما گازش را گرفته اید. شما سالهاست که با این تحلیل های اشتباهتان و این سرعت های زیادتان در پیچ های جاده به خاکی زده اید.

جایی دیگر گفتم و اینجا هم بگویم بد نیست که اگر حتی به فرض دوستان اقدامات اخیر دکتر برای جهت دادن به اخبار و حرف های روز جامعه و ایجاد سایه ای بر حوادث اخیرتر بوده است(که آن را قبول ندارم) باید کمکش کرد.اگر دکتر می خواهد دیگران را بازی دهد ما هم باید خوب بازی کنیم. نمی شود که او بازی کند و ما هم نگاهش کنیم. موفقیت در کار تیمی است. کمکش کنیم تا به هدفش برسد. این جا دیگر نباید به او پاس داد بلکه باید ازش پاس گرفت تا او حرکت بدون توپ خودش را انجام دهد.

    

2 نوشته شده در  پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 9:9  توسط جواد زارع  | 

تقصیر ما نیست

                       

تقصیر ما نیست که خیال کردیم تو همانی که بعد از چندین ۸ سال آمده ای تا ۸ سال هم برای ما در تاریخ به ثبت رسانی. تقصیر ما نیست که هر چه توانستیم کردیم که ثابت کنیم تو مرد بازستاندن حقوق مستضعفینی. تقصیر ما نیست که تو را با مالک اشتر علی(ع) مقایسه کردیم. تقصیر ما نیست که گمان کردیم آمده ای که دست رهبرت را به جای همه ما ببوسی و حرفش را به جای همه ما عمل کنی. تقصیر ما نیست که ۴ سال از اکثر شعارها و کارهایت جانانه دفاع کردیم و در دل همنواشدن با رهبرمان را مفتخر بودیم. تقصیر ما نیست که تو را با چهره ای آفتاب سوخته و پرامید انتخاب کردیم که دستی بر این غبارهای انقلابمان بکشی و بار دیگر  با نورش چشم مستکبران عالم را کور کنی. تقصیر ما نیست که حماسه سوم تیر برایمان کوچک بود، تو را به حماسه ۲۲ خرداد مفتخر ساختیم. تقصیر ما نیست که همه امیدهایمان را که نه مال بود و نه مقام و نه قدرت در حرکت لب های تو دیدیم. تقصیر ما نیست که دهه پیشرفت و عدالت را با مدیریت تو می خواستیم. تقصیر ما نیست. 

تقصیر ما چیست که تو را انتخاب کرده ایم؟ تقصیر ما چیست که آن لحظه که شنیدیم رهبرمان نظر تو را نزدیک تر از دیگری خواند خوشحال شدیم؟ نقصیر ما چیست که در اوج تخریب و جار و جنجال از چپ و راست با حمایت های آقایمان از دولتت روحیه می گرفتیم؟ تقصیر ما چیست که دولتت را تمدید کردیم تا تمدید تفکرات حضرت روح الله باشی؟ تقصیر ما چیست که خواستیم رهبرمان را از تنهایی و غربت به در آوریم؟ تقصیر ما چیست که در ۲۲ خرداد به هزاران امید نوشتیم"دکتر محمود احمدی نژاد".

حالا دیگر اگر قصوری هم هست از توست. حالا دیگر تقصیرها به گردن توست که شنیدی و دم نزدی. حالا دیگر خیلی ها منتظرند ببینند چه می گویی و هر روزی که می گذرد در دلشان جلوی اسمت یک نمره منفی می گذارند. حالا دیگر اگر باید شتاب کرد، اگر باید کم نگذاشت، اگر باید از آرمان ها دفاع کرد، نوبت ما نیست. حالا دیگر نوبت توست که نشان دهی همان سرباز انقلابی که سخنت با سخن محرومان و مستضعفان این کشور یکی است. حالا ما هر چه داشته ایم و هر چه جمع کرده ایم در اختیار توست که آتشش زنی یا بر آن بیفزایی. ما هر چه توانسته ایم کرده ایم و انجام می دهیم اما دکتر! برای ما هم تلخ ترین چیز در این حوادث سقوط بعضی ها بود. برای ما هم مثل تو ریزش ها و سقوط ها تلخ بود. تا نمره ات در دل ما از مرز لغزش نگذشته است خودت را نجات بده. ما دیروز انتخابمان را کردیم امروز روز انتخاب توست. 

پی نوشت ۱: برای همه آن هایی که در این چند روزه دلشان لرزید و خوشحالی پیروزی تفکرشان را فراموش کردند.

پی نوشت۲: بالاخره نامه آقا هم منتشر شد و فکر می کنم که "لازم است" حکم است نه توصیه و پیشنهاد و البته از قول ثمره هاشمی مشایی کناره گیری کرد اما دکتر چه؟ آیا او وظیفه ای ندارد؟

2 نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 18:40  توسط جواد زارع  |