بدون مقدمه و برای تأثیرگذاری بیشتر این بیانیه باید اشاره کنم که آی نفس کش!
تا کی باید این سریال ها و فیلم های جهت دار صدا و سیما را که هدفی جز تخریب کاندید ما قبل از انتخابات و تخریب رییس جمهور ما بعد از انتخابات را ندارند نگاه کنیم؟ تا کی باید سریال های امثال یوسف پیامبر را که چیزی جز خرید رأی مردم با خدعه و فریب نبود تماشا کنیم؟ تا کی باید افسانه جومونگ ببینیم که آشکارا در جهت اهداف کودتاچیان پخش می شود؟ تا کی اخبار بیست و سی را تحمل کنیم که خبرنگارانش حقوق می گیرند تا هر شب به جز شب های تعطیل خبرهای ما را به مردم بگویند که چه کرده ایم و چه نکرده ایم؟ تا کی آخر هفته ها بشینیم انقدر فیلم سینمایی نگاه کنیم که اهداف جبهه خس و خاشاک سبز فراموش شود؟ تا کی....؟ این ها همه سؤال هایی است که هر از چندگاهی باید از خودمان بپرسیم تا سؤالات دیگری که بسیجیان قلم به دست فتنه انگیز از ما می کنند ذهنمان را مغشوش نکند.
ما نشان داده ایم که فریب این تصاویر و رسانه ها را نمی خوریم و آبمان در جوب نمی رود چه برسد که بخواهد در یک جوب برود. اقتدار شما در شکستن هیبت پوشالی دشمنان آن جا روشن شد که کتاب "کافه پیانو"ی آن فریب خورده سهم خواه را به نشر چشمه برگرداندید و نشان دادید که اسیر رسانه ها نیستید حتی کوچکترینشان. یک بار دیگر باید این را نشان بدهید که اینکاره اید. ابزار این کودتاچیان را پس بدهید. تلویزیون های ال جی و سامسونگ و صنام و پارس و ..(کس دیگری پول نداده بود تبلیغش کنیم؟) و شهابتان را به نمایندگی هایشان پس بدهید تا این مشت محکمی باشد بر دهان همه کودتاچیان. به زن و کودک و بچه هم رحم نکنید. برنامه های کودکان و خانواده شان هم گزارش های خیلی خیلی نرم نشان می دهد که برای اهداف آینده شان ملتی ضعیف و بی تحلیل تربیت کنند. دیگر جای درنگ و رحم نیست. این حرکت امروز وظیفه ماست که اگر انجام ندهیم نسل های آینده ما را با سیب زمینی و گلابی اشتباه می گیرند.
لذا موارد زیر اعلام می گردد:
۱- از صدا و سیمای نامرد تقاضا می شود تا با پخش ۲۴ ساعته سریال جومونگ این برنامه را هر چه زودتر به پایان برساند تا خللی در کار جنبش بازگردانی تلویزیون ها ایجاد نشود. بدیهی است نپذیرفتن این امر به منزله دیکتاتوری و حتی بیشتر از دیکتاتوری رییس این سازمان(که با فریب و نیرنگ خودش را عموضرغامی تبلیغ کرده است) می باشد و خشم امت الله اکبرگو را به دنبال دارد.
۲-از سازمان لیگ فوتبال خواهشمند است تا لیگ امسال را به نشانه همدردی با کسانی که تلویزیون خود را از دست داده اند تعطیل کند و فرصت بیشتری برای آماده سازی تیم ها و بازیکنان فراهم کند تا مشکلات تیم هایی نظیر پیرزوی نیز مرتفع شود. این کار یک تیر و هفت و هشت نشان است و انجام آن نه تنها باعث بی حیثیت شدن فوتبال ایران نمی شود بلکه با هماهنگی هایی که با خبرگزاری های خارجی و رؤسای جمهور کشورها صورت گرفته است استقبال شدیدی از آن می شود و حتی ممکن است سهمیه ۳۳ ام جام جهانی را در راستای حمایت به ما اختصاص دهند. در صورت نپذیرفتن سرنوشتی مشابه سرنوشت صدا و سیما دارید.
۳- همان طور که هفته پیش در اخبار آمده بود تحقیقات جدید نشان داده است که از پریزهای برق هم می توان شنود کرد. بنابراین از فعالان جنبش و مردم عادی خواسته می شود برای دورماندن از خطرات احتمالی و لو رفتن، این جنبش و این دعوت را جدی بگیرند که در غیر این صورت عواقب آن خِر خودشان را خواهد گرفت.
۴- چون ته کاغذم هم زیاد آمده است در اینجا فرصتی است تا از همه عزیزان تشکر کنم. از خدا به خاطر این که رنگ سبز را آفرید و گسترشش داد. از اولیای الهی که با پوشیدن این رنگ نشان دادند با ما هستند و از تمام چیزها و اشیائی که رنگ سبز را برای خود انتخاب کردند که درست نیست ازشان اسم بیاورم. از خودم و از همه کسانی که ذهن سبز و اندیشه های فیروزه ای دارند تشکر می کنم.(چه بوی قرمه سبزی ای میاد!! ببین از کجاست). از همه کسانی که اسمشان نیامد هم تشکر می کنم و در پایان خودم و شما را به تقوای الهی که ما داریم و بعضی ندارند توصیه می کنم.
والسلام
دبیر کمیته بازگردانی تلویزیون ها و نایب رییس جبهه خس و خاشاک سبز
دیروز سه شنبه

دیشب از بس که فکر کردم و با خودم کلنجار رفتم، ناگهان صدایی در گوشم پیچید و دیدم فضا سرخ شد و ذراتی سفید و قرمز که بعداً فهمیدم مخ بنده بوده مزین کننده دیوار شده اند(لطفاً اشکال فلسفی وارد نکنید که چه طور مخت ترکیده است که چشمت کار می کرده و گوشت می شنیده است که امروز با پیشرفت تکنولوژی این چیزها دیگر دور از دسترس نیست. از آن جایی که سرعت صوت خیلی بالاست و سرعت نور از آن بالاتر می توانید به جواب مورد نظر رهنمون شوید تا به قول بُعضا(بعضی ها) من بهتان ماهی نداده باشم بلکه مجبورتان کرده باشم بروید ماهیگیری(چون مقادیر پرانتزها در این قسمت زیاد شد و عده ای که ذهن منطقی دارند ممکن است اسیر زیرشاخه ها شوند و به اصل مطلب نرسند شاید بعداً(این وعده البته سر خرمن نیست) توضیح دادم که ماهیگیری چه ربطی دارد به ترکیدن مخ بنده.)
انقدر سرگرم در و دیوار شدید که یادتان رفت بپرسید چه فکری تو را به چنین روزی انداخته است. دقیقاً خاطرم نیست که جزییات ذهنم در آن لحظه چه بود که این سرانجام تلخ برایم رقم خورد(از یک مخ ترکیده که انتظار ندارید برایتان جزییات شرح دهد؟!) اما یک چیزهایی یادم است که آن هم به برکت بازخوانی اطلاعات سلول های سیاه مغزم است که هر سه تایشان پیدا شدند و کمک خوبی در کشف علت این ماجرا بودند تا آیندگان بدانند که در این سرزمین انسان هایی حضور داشته اند که به خاطر مملکت مخشان را فدا کرده اند.
می دانم که خسته شده اید و از حاشیه گویی بنده چیزی دستگیرتان نشده است اما من چاره ای ندارم تا قبل از این که اصل ماجرا را توضیح دهم ذهنتان را بپزم و کاملاً مغزپخت نمایم تا شما نیز حداقل مثل بنده به این فاجعه هولناک دچار نشوید و مختان به گردن بنده نیفتد. لطفاً در صورتی که داغی محفظه سرتان را احساس نمی کنید به خواندن ادامه این مطلب تن ندهید که حداقل عوارض جانبی جبران ناپذیری دارد.
از کجا برایتان بگویم؟ راستش اول فکر کردم خیالاتی شده ام اما شنیدم کسی از عهد کهن و از باب پنجم کتابی که عنوانش توی ذهنم نیست اما طراحی جلدش بسیار چشم نواز بود می گفت: "و دیگر آسمان را نخواهی دید و آن هنگام که چنین شود کسی بر کرسی تکیه می زند که اهل گردش در روی زمین بوده است و با همه مردم دوست خواهد بود"
و با آن که تا به حال صدای سهراب را نشنیده بودم فکر می کنم خودش بود که می گفت:"آخه پدرصلواتی! این فصل که فصل مکان است. چرا پای مرا به این جور جاها باز می کنی؟ چه کسی گفته است که همیشه باید دنیا به دور تو بچرخد؟ دنیا پیچش دست کس دیگری است. بنده شناس دیگری است." حرفش را تأیید کردم و هنوز در فکر صدای زمخت و کش دار قبلی بودم که چه گفت و منظورش چه بود که ناگهان نویسنده نوشت:"هر صدایی که از دل تاریخ بلند می شود و راه می افتد و به گوش تو می رسد حکماً حکمتی داشته است که العاقل یکفی بالاشاره".
تا به حال این همه صدا در گوشتان پیچیده است؟ و خدایی اگر شما بودید دیگر تحمل صدای خشی و میان دار را داشتید که ضرب گرفته بودند توی ذهنم که:"ما که بهت گفته بودیم تو خودت خواب بودی". هر چه هم به زبان خودشان گفتم:"دتس ایناف. شات آپ رمزی" گوششان بدهکار نبود. گویی آن ها هم فهمیده بودند که من "رد ارک" نیستم.
اما لحظه ترکیدن مخ من هنوز نرسیده. آن جایی که لحظه ای تصویر مبهم کسی را دیدم که انگار باز هم از همان باب پنجم کتاب تاریخی به من نشان داده میشد. تصویرش برایم آشنا به نظر می رسید ولی آن قدر با فتوشاپ به عکس ور رفته بودند که تصویر را کمی قدیمی تر نشان دهند و فیلترهای قهوه ای و نویز هم رویش کار کرده بودند تا برای مردم عصر کهن طبیعی جلوه کند. آن موقعی که تصویر را شناختم هوش از کله ام پرید و تا چند لحظه خیره و مات دنبال تفاوتی می گشتم تا حداقل شکی به دلم راه پیدا کند، ذهنم که کاملاً تسلیم شده بود. گفتم احتمالاً تشابه ظاهری است و این هم در علم امروز ثابت شده است که شبیه سازی یک انسان امری شدنی است. به سراغ نوشته های زیر عکس رفتم تا اطلاعات جدیدی از صاحب عکس پیدا کنم که آن جا بود که ترکیدم. نوشته بود:"و دیگر آسمان را نخواهی دید و آن هنگام که چنین شود کسی بر کرسی تکیه می زند که اهل گردش در روی زمین بوده است و با همه مردم دنیا دوست خواهد بود". همه آدرس ها دقیق بود. در یک لحظه از ذهنم گذشت گرد و غبار هفته پیش و سازمان گردشگری و مشایی و معاون اولی ریاست جمهوری.
پی نوشت ۱: طبیعی است که خوانندگانی که کتاب"بی وتن" امیرخانی را نخوانده اند تا حد زیادی متن برایشان گیرا نیست. اگر که خدای نکرده علاقه مند به درک این پست هستید کتاب "بی وتن" را بخوانید تا حداقل بنده هم سهمی در ترویج فرهنگ کتابخوانی داشته باشم به عنوان باقیات الصالحات.
پی نوشت ۲: این پست در واقع اعتراض و انتقادی به رییس جمهور محبوب و خدمتگزار کشور است که ملتمسانه تقاضای تجدیدنظرشان در انتصاب آقای مشایی( که البته اگر منصفانه نگاه کنیم شرف دارد به بعضی مسؤولین دول قبلی که اینک در خارج از مرزها دغدغه فرهنگی دارند و در داخل دغدغه انقلاب و امام) را دارم که این معاون زیبنده شخصیتی مثل شما نیست. در صورت تکرار تذکر کتبی و درج در پرونده در انتظارتان است.

جبهه خس و خاشاک سبز اعلام موجودیت کرد
خبرگزاری ایگرگ وابسته به کمیته ایکس صبح امروز از تشکیل جبهه جدیدی به نام خس و خاشاک سبز خبر داد. وی علت انتخاب این نام برای جبهه را یک دستی به کودتاگران اعلام کرد و گفت: این عنوان تقریباً چیزی است که حریف ما را دچار انفعال می کند. چون تا به حال هر چه تلاش کرده اند که بگویند ما به شما خس و خاشاک نگفتیم فایده ای نداشته و همه طرفداران ما خودشان را با این عنوان یاد می کنند. بنابراین کمیته ایکس مقرر کرد با این عنوان هم یک تودهنی به کودتاگران بزند و هم به طور تلویحی از محیط زیست و جنگل ها نیز اعلام حمایت کند. در حقیقت این نامگذاری وجه دیگر اهداف سازمان در زمینه حفاظت از محیط زیست را نشان می دهد و لطافت ذاتی ما را به رخ حریف می کشد.
سخنگوی جبهه خس و خاشاک سبز ادامه داد: شعار این سازمان که بعد از مدت ها تحقیق و تفحص انتخاب شده اساساً یک شعار انقلابی است که با انقلابی بودن دبیر جبهه کاملاً مطابقت دارد. خواهشاً کاملاً توجه کنید تا شعار را برایتان بخوانم. لطفاً به لایه های زیرین شعار هم دقت کنید.
چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد، شیشه اش داغان باد، صورتش پرخون باد،
جیب هایش خالی، کفنش قرمز باد
یکی از خبرنگاران به انتخاب این شعار اعتراض کرد که جواب شنید: آقای محترم! این چه حرفی است که شما می زنید؟ دبیر جبهه ما یک فرد انقلابی است و از این حرف ها زیاد می زند. این که چیزی نیست و خیلی هم حماسی است اتفاقاً. خبرنگار مربوطه نیز حساب کار دستش آمد و سریعاً ابراز داشت: البته من مخالف ما شدن شما و ایشان نیستم.
سخنگوی جبهه در ادامه اهداف تشکیل جبهه را برشمرد:
- براندازی نرم دولت کودتاگران از طریق اسکناس های سبز
- ایجاد جامعه چندفریادی و زدن خاکریز در جلوی جبهه
- عدم بازگشت به دوران سکوت و ایجاد دوران جدید سرو صدا
- بالابردن ظرفیت کودتاگران جهت تحمل مخالف
- نشان دادن ضعف قانون و این که لازم نیست همیشه به آن عمل شود
- علاقه مندی به جبهه و رنگ سبز
- نشان دادن موجودیت "ما هستیم"
- هماهنگی با جامعه جهانی در قبال کشورمان
البته اهداف تشکیل جبهه بسیار بیشتر از این هاست.
در همین جا هم لازم است اولین بیانیه سازمان را برایتان قرائت کنم:
بسم الله المنتقم
مردم عزیز و شریف و بعضاً جوگیر ایران
این بار با شما از درون دفتر جبهه خس و خاشاک سبز سخن می گویم. ما برای بازگرداندن حق شما اینجا جمع شده ایم و روزی چند بار جلسه های مهم می گذاریم. کاری که ما در انتخابات شروع کردیم باید ادامه پیدا کند و فکر می کنم که منظور من را خوب می فهمید.
از همین الان به شما قول می دهم که در انتخابات بعدی من پیروزم و مو لای درزش نمی رود. دوباره همه با هم با حضوری سبز در پای صندوق های رأی می آییم و این بار همه ما نمی رویم تا رأی ها شمارش شود. لازم به تکرار نیست که اگر باز هم من رأی نیاوردم تقلب شده و آن وقت است که شعار سازمان باید اجرایی شود.
رنگ های سبزتان را تا انتخابات بعدی از خود دور نکنید و از همین الان تبلیغات رسمی را شروع کنید. هیچ کس حق ندارد جلوی شما را بگیرد. ما حالا دیگر عضو جبهه ایم و باید از خودمان دفاع کنیم. این جنگ بر ما تحمیل شده و این دفاع ما یک دفاع مقدس است. پس با تجهیزات کافی آماده دفاع باشید.
دبیرکل جبهه خس و خاشاک سبز

از آن هنگام که احمدی نژاد در مناظره تلویزیونی پای هاشمی را به عنوان محور مخالفان خود و دست فرزندان هاشمی را به عنوان معلوم الحالان برای مردم وسط کشید، هاشمی به دنبال تریبونی بود که بتواند جواب های خودش را به گوش ما برساند. خیلی این فرصت برایش مهیا نشد به جز نامه ای که با سیاسی کاری تمام و برای خاصان با بی ادبی تمام خدمت حضرت آقا نوشت و سعی کرد وزنه خودش را سنگین تر نشان دهد.
حالا و در حدود یک ماه از انتخابات گذشته این فرصت برایش مهیا شده و باید دید که چگونه از آن استفاده می کند. اگر در روزگار سازندگی و در آن هنگام که عقل سیاسی ام هنوز دم نکشیده بود هاشمی را تمام و کمال نمی شناختم حالا دیگر آن روز گذشته و می توان حدس زد که او در خطبه های روز جمعه اش چه عکس العملی نشان می دهد. هاشمی بعد از شکست را بارها دیده ام و هر بار هم تقریباً به یک گونه رفتار کرده است. اگر چه این شکست انتخاباتی مختصاتش با همه شکست های قبلی فرق دارد اما به هر حال شکست است و رفتار در پس شکست هاشمی به نظر من یکی است.
در خطبه اول بعد از سفارش به تقوا در مذمت دروغ و تهمت داد سخن می دهد و از قرآن آیه می آورد و از حدیث نقل می کند که پیامبر عظیم الشأن اسلام بارها دروغ گویان و تهمت زنندگان را مورد سرزنش قرار داده و از صدر اسلام که اینچنین شد و آن چنان.
در خطبه دوم هم بعد از مسایل روز که به اجمال شرح می دهد، از اصل انتخابات که مظهر اقتدار ملت بود دفاع می کند و از فضای باز تبلیغات انتقاد و از این که نامردانه مورد تهمت و حمله نااهلان انقلاب قرار گرفته ناراحت می شود و با اشاره هایی دوپهلو از شورای نگهبان و صدا و سیما از یک طرف و از اغتشاشگران و خسارت زنندگان به اموال عمومی از طرف دیگر گلایه می کند و تشکر از کسانی که تظاهرات آرام داشته اند. در پایان نیز حلال کردن ها و حرام کردن ها شروع می شود و هاشمی از کسانی که ناآگاهانه از او و خانواده اش غیبتی کرده اند و تهمتی زده اند می گذرد و کسانی که مغرضانه بر علیه او که از ستون های انقلاب است سخن گفته اند را به خدا می سپارد و کیفرشان را به دنیای دیگر حواله می کند و بزرگواری های خودش را به رخ می کشد.
هاشمی هنوز زود می داند که بخواهد همه پل های پشت سرش را خراب کند. او هنوز امید دارد و این امیدش به کسب جایگاه های بالاتر مانع از این می شود که از دوپهلو حرف زدن و از اظهار مطیع بودنش به مقام ولایت و از برخورد پدرمآبانه اش با گروه ها و افراد دست بردارد.
شخصاً بسیار تمایل دارم که هاشمی همه گذشته اش را فراموش کند و به سیل خروشان ملت بپیوندد و برای او این فرصت به راحتی فراهم است که با بازگشتنش به راه امام از همه مردم عزیز ایران اسلامی حلالیت بطلبد و دوباره خودش را در خدمت رهبر و انقلاب قرار دهد و عاقبت به خیری اش را تضمین کند. آقای هاشمی با همه اتفاقات این سال ها منتظر برگشتنت هستیم و مطمئن باش که اموال و اولاد فتنه ای بیش نیستند.
پی نوشت۱: از جالب ترین خبرهای این روزها آموزش چگونگی خواندن نمازجمعه برای ادامه دهندگان راه انقلاب و امام و برای مدافعان اهل بیت که به رنگ سبز مزین شده اند توسط سایت های معلوم الحال است.
این روزها و در آستانه انتخاب کابینه دهم بحث اعضای کابینه دولت دهم بر سر زبان هاست. از حدس ها و احتمال ها تا سعی در اثرگذاری در انتخاب اعضای کابینه هم به چشم می خورد که به نظر مفید فایده نیست چرا که احمدی نژاد نشان داده است که تحت القای افراد و خبرگزاری ها مخصوصاً از نوع بدسابقه اش قرار نمی گیرد.
فارغ از بحث بر سر عملکرد وزرا که طبق گفته خود دکتر احمدی نژاد بخشی از آن ها طبق انتظارات مردم عمل نکرده اند معاون رییس جمهور در میراث فرهنگی و گردشگری هم نه طبق انتظارات مردم عمل کرده و نه طبق انتظارات نظام. بحث بر سر عملکرد حوزه ای مشایی نیست که نه اطلاعی از آن دارم و نه علاقه ای. اما هنگامی که این آقا درصدد نظریه پردازی برآید که نشان داد سواد آن را ندارد موضوع متفاوت است. مشایی شایستگی حضور در پست معاونت احمدی نژاد را ندارد و این را دیگر تک تک طرفداران دکتر هم اطلاع دارند چنان که حتی یک نفر را هم در ایام انتخابات دهم ندیدم که اشکالی بر این انتخاب و تداوم آن وارد نکرده باشد. دولت احمدی نژاد با همه پرکاری و خستگی ناپذیری اش و همه پایبندی اش به انقلاب و امام منکر ضعف ها و نقص ها نیست و اگر احمدی نژاد بخواهد ترمیمی در کابینه اش انجام دهد نقطه آغازش حذف رحیم مشایی است که یا در مفهوم با دولت مشکل دارد یا در رساندن مفهوم ضعف دارد که هر دو دلیل خوبی برای کنارگذاشتن اوست.
من به عنوان یکی از طرفداران احمدی نژاد که رویه کلی دولت او را همیشه مورد دفاع قرار داده ام و نه به عنوان کسی که سهمی از جابجایی در کابینه نصیبم شود و نه به عنوان مخالف دولت که از هر نقطه ای برای سیاه کردن عملکرد آن استفاده ای کنم و نه به عنوان اصولگرایی که منافعم بر اصولم ترجیح داده شود و نه به عنوان کج فهمی که هر را از بر تشخیص ندهم و ادعای ایده پردازی هم داشته باشم بلکه به عنوان یک دانشجوی عادی حضور چنین فردی را در کابینه دولت دهم به نفع نظام و دولت خدمتگزار نمی دانم و از طرف تبلیغ کنندگان احمدی نژاد در انتخابات اعلام می کنم که:
دولت بی مشایی، حق مسلم ماست.
پی نوشت۱: عجبا که همانانی که دیروز می گفتند فلسطین به ما چه ربطی دارد و لبنان چه دخلی امروز.... عجبا آنان که دیروز می گفتند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و هر چه می گفتیم بر طبل منافع ملی می کوبیدند امروز فریاد وااسلاما مسلمانان چین را کشتند و هیچ نمی گویید سر می دهند. عجبا دیروز و امروز....
پی نوشت۲: این تیرماه هم انگار ۱۸+ شده است.
بهترین راه نشان دادن گرگ بودنشان همین اتفاقی بود که افتاد و آن اتفاقی بود که دیگر نیفتاد. دو حادثه کمابیش مشابه و بیش متفاوت. یکی در آلمان و دیگری در ایران. یکی در جریان اغتشاشات بعد از انتخابات بی سابقه و یکی در نهایت آرامش و در جلوی چشم مأموران امنیتی. آن روز بسیار متأسف شدم که این قدر آب گل آلود است که قاتلی از میان آب سر بر می آورد و تیری می اندازد و در لای گل ها فرو می رود و امروز خوشحال شدم که چگونه غیر از این میشد ثابت کرد که این جان انسان ها نیست که برای گرگ های خبیث ارزشمند است بلکه منافع کثیف خودشان است.
در شورش ها و آشوب های خیابانی که به مغازه های کسبه و بانک های دولت و امنیت مردم و آمبولانس و امدادگر و زن چادری و پایگاه بسیج و جان تعدادی انسان حمله می شود و مسجدی به آتش کشیده می شود توقع هم نباید داشت که تیری هم از این میان در نرود و بی گناهی هم به خون خود رنگین نشود. آن گاه گرگ های خبری از جسد این زن قدیسه ای بسازند و شهید راه وطنش کنند و هر روز جار بزنند که قدیسه ای در ایران به ضرب گلوله مأموران کشته شد و این جوری بخواهند خباثت خودشان را برچسبی کنند بر پیشانی نظام جمهوری اسلامی و آبروی نداشته شان را با شکستن سد امنیت ایرانی دوباره به جوی برگردانند. چه کسی برای جان ارزشمند یک انسان اشک تمساح می ریزد؟ تو ای ربع پهلوی ملعون که خون فرزندان این مملکت هنوز از آستین پدرانت می چکد؟ تو ای بی بی سی خبرساز که در مقابل جان هزاران انسانی که در افغانستان و عراق به دست پشتیبانان مالی ات کشته شدند، دم بر نیاوردی؟ تو ای گرگ گرسنه که با بمب های خوشه ایت پدرانشان را دریدی و برای فرزندان جعبه پر زرق و برق اما خالی دموکراسی را بردی؟ تو ای اوبامای سیه چرده که رنگ رخساره خبر می دهد از سر ضمیر؟ حالا چرا خفه خون گرفته اید؟
در گوشه دیگری از این کره خاکی زنی باردار در دادگاه آلمان و در جلوی چشم مأموران دادگاه و در جلوی چشم همسر و فرزند خردسالش با ۱۸ ضربه چاقو به قتل می رسد و همسرش که برای دفاع از او آمده با گلوله مأموران امنیتی مجروح می شود و فریاد واانسانا و واامنیتا از کسی بلند نمی شود. به هیچ طریقی هنوز نتوانسته ام ۱۸ ضربه چاقو را هضم کنم. ۱۸ ضربه زده است و کسی دم بر نیاورده است؟ این همان انسانیتی است که قرار بود برای بشر به ارمغان بیاورید ای گرگ های گرسنه؟ هر چه ما گفتیم بهشان که هیچ اطمینانی به شما نیست که سابقه تان از دور هم توی ذوق می زند اما مثل این که یس در گوش خر می خواندیم. حال با دو چشم خود ببینید که تفاوت جان یک انسان در ایران و در آلمان چقدر است و ببینید خیرخواهی جامعه جهانی برای آن چقدر. با این دو چشم خود ببینید و شعار توهم توطئه سر ندهید. ببینید که در ایتالیا اهمیت امنیت چقدر است و در ایران چقدر. ببینید و لطفاً دیگر فکر نکنید که سلام گرگ بی طمع هم می شود.
دیشب این دل دوباره بونه گرفت رنگ خون، رنگ هندوانه گرفت
تا نگردد شراب بالقوه توی خرداد آب غوره گرفت
آن قدر زد کنایه بر جگرم تا که بوی کباب لقمه گرفت
اندکی بعد با اشارت پا نیشگونی ز مغز سینه گرفت
با دو دستش چنان فشرد سرم آب چشمم تمام خانه گرفت
باز هم بی خیال قصه نشد توی حلقم نمک روانه گرفت
با هزار طرح و نقش و فریب زورکی مجلس زنانه گرفت
در کنار شمع و پروانه با ریا بغض شاعرانه گرفت
چون نگفتم به شعر او به به رفت و در دل بساط کینه گرفت
مدتی که گذشت و شل تر شد زیر لب خواندن ترانه گرفت
آن چه می گفت اعتقاد من است آتشش سوی او زبانه گرفت
شورش و اغتشاش و لخته و خون بر رگ سرخ او جوانه گرفت
چون که گفتم چرا سیاسی شد؟ بیت ها را همه سه نقطه گرفت
باز هم دوباره شیدا شد رنگ خون رنگ هندوانه گرفت
رنگ ها را یکی یکی پوشید شاعری را سپس به پیشه گرفت
آشش این شد همین که تو خواندی ابروانش مرا نشانه گرفت
مسابقه "از همه ما می پرسند"
سؤال شماره ۱
از بین گزینه های سمت چپ که به طور تصادفی بعضی از شخصیت های مملکتی و غیر مملکتی هستند ضرب المثل های مربوطه از سمت راست را انتخاب کنید و فقط در ذهن خودتان با خطی کوتاه به هم وصل کنید.
زمستان رفت و روسیاهی به ذغال ماند کروبی
موش تو سوراخ نمی رفت جارو به دمش بست موسوی
حسنی به مکتب نمی رفت وقتی می رفت جمعه می رفت هاشمی
یک بام و دو هوا فائزه هاشمی
وقتی شهر شلوغ میشه قورباغه هم هفت تیرکش میشه حجاریان
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است ابطحی
یکی بر نعل و یکی بر میخ زدن غفاری
یه بار جستی ملخک دوبار جستی ملخک آخر تو دستی ملخک کرباسچی
دعای گربه سیاهه بارون نمیاد خاتمی
آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته رهنورد
دیگ به دیگ میگه روت سیاه رضایی
شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لف لف خورد گه دانه دانه لاریجانی
میاد ابروشو درست کنه چشمشو کور می کنه
از کوزه همان برون تراود که در اوست
با دست پس میزنه با پا پیش میکشه
به شترمرغ گفتند بار ببر گفت: مرغم گفتند بپر گفت: شترم
پیش قاضی و معلق بازی
- جهت تقویت پایه های دموکراسی و احترام به انتخاب مخاطبان تعداد ضرب المثل ها بیشتر از افراد قرار داده شده تا برای انتخاب دو یا سه ضرب المثل برای یک نفر مشکل مدنی وجود نداشته باشد.
- این مسابقه صرفاً برای نشان دادن ظرفیت و استعداد بالای ادب و زبان فارسی در شناخت شخصیت افراد است و ابداً این وصله های سیاسی به آن نمی چسبد.
- به خاطر یک دستمال قیصریه را به آتش نکشید لطفاً
- پیشاپیش از این که فکر می کنید به کسی توهین شده است عذرخواهی کنید. فکرای خوب بکنید.
لازمه رشد و بالندگی مواجهه با سختی ها و تحمل آن هاست. برای هر انسانی شکوفایی استعدادهایش را وقتی می توان متصور شد که در کوران حوادث و رنج ها افتاده باشد و خودش را در برابر مشکلات محک زده باشد و پی به نیروهای بالقوه درونی اش برده باشد. این چیزی است که بارها آن را چه برای خودم و چه برای دیگران تجربه کرده ام و دیده ام. به نظرم این خصوصیت را به جوامع و مجموعه ها نیز می توان نسبت داد. بگذریم از این که بعضی وقت ها هم انسان های ضعیف در برابر این سختی ها رنگ می بازند و شکست را کم زحمت تر از تحمل می یابند.
انقلاب اسلامی ما با همه فراز و نشیب ها هنوز به آن درجه ای که می خواسته نرسیده و و با این که هرگز ساکن نمانده است، راه درازی در پیش رو دارد. این انقلاب هنوز آن قدر خالص نشده است که بتواند با حداکثر سرعت حرکت کند و ناخالصی هایی که همواره با آن بوده اند از کیفیت کار کاسته اند. شاید حوادث اخیر شما را ناخودآگاه به منظور من از ناخالصی ها متمایل کند ولی این تنها گوشه ای از ماجراست. اگر از ابتدای انقلاب تا به حال نگاهی گذرا به رخدادها و سرتیتر رویدادها بیندازیم به ناخالصی هایی که به مرور از انقلاب جدا شده اند و هیچکدام هم سرنوشت بهتری جز فراموش شدن و انفعال نیافته اند خواهیم رسید. از منتظری و بنی صدر که معروف ترینشان بوده اند و ریزه ترها که در حافظه من هم نمانده اند. جالب تر از همه اتفاقاتی است که در طول آن، این سرباره ها پاکسازی شده اند. همه آن ها در کوران حوادث و در شرایط حاد اجتماعی خودشان را نشان داده اند و تابلوی ضدانقلاب شده اند و سپس تصفیه. این وجه مشترک همه آن هاست. تا آن جا که امکان داشته با آن ها مراعات شده ولی در نهایت تحملشان سخت شده است.
برای خالص کردن هر ماده ای فشار و حرارت امری اجتناب ناپذیر است. قرار دادن یک فلز در دمای بالا به مدت خاصی منجر به جداشدن ناخالصی های آن و تصفیه فلز می گردد. این یک قانون فیزیکی است که با طبیعت دنیای مادی ما عجین شده است و بنده هر چند جامعه شناس نباشم علاقه دارم تحلیلی فیزیکی و طبیعی از جامعه داشته باشم که خیلی هم دور از ذهن به نظر نمی رسد.
بالا رفتن دمای جامعه در انتخابات و فشار اجتماعی موجود در آن که از در و دیوار شهر می بارید بر کسی پوشیده نبود. صحنه های بکر و ابتکارات جدید و تعصب های خاص و التهابات روزافزون که هرگز مشاهده نشده بود رنگ و بوی جامعه را تند و تیز کرده بود. آرایش های سیاسی و شعارهای بنفش و از همه بیشتر مناظره های تلویزیونی بنزینی بر روی شعله گرم انتخابات بود. لاجرم همه شرایط برای زدودن ناخالصی ها و تصفیه مجدد انقلاب از نااهلان فراهم شده بود. هر چند انقلاب فشار و حرارت بالایی را تحمل کرد ولی در نهایت به تصفیه اش می ارزید. چه این که بارها نیز این فشارها را تجربه کرده بود و از همه آن ها سربلند بیرون آمده بود.
این انقلاب به خواست الهی مقدمه ظهور حکومت جهانی حضرت حجت(عج) است و برای نیل به این مقصود باید لیاقت کافی را برای کسب این عنوان از خودش نشان بدهد و تا به حال با وجود زعامت حضرت آقا و روشن بینی و بصیرت مردمش نشان داده است. این حوادث و اتفاقات نیز در گذر زمان همچون بادی است که از جانب پرواز پرنده ای به انقلاب خورده باشد و همچون وزوزی است که لحظه ای در فضای انقلاب به گوش رسیده است. شکرگزار باشیم که بار دیگر این انقلاب با کم ترین هزینه( هزینه های این بی قانونی قرار بود خیلی بیشتر از وضع موجود باشد) تصفیه شد و آماده باشیم که انگار اتفاقات بزرگتری در راه است....

برای اولین بار در تاریخ انتخابات صورت خواهد گرفت.
نماینده کاندیداها در داخل صندوق ها
ستاد انتخابات وزارت کشور اعلام کرد برای اولین بار در انتخابات ریاست جمهوری دوره بعد به کاندیداها اجازه خواهد داد در داخل صندوق های رأی گیری نیز نماینده داشته باشند. این اقدام در راستای رفع هر گونه شبهه به سلامت انتخابات و برای نشان دادن اعتماد به نفس بالای وزارت کشور صورت می گیرد. برای این منظور هر کدام از کاندیداها باید نماینده مورد نظر خود در هر صندوق را یک ساعت قبل از شروع رسمی انتخابات در حوزه رأی گیری به مسؤولین امر تحویل دهند تا قبل از پلمب صندوق در داخل آن قرار گیرد و بر روند رأی گیری از داخل نظارت داشته باشد. وزارت کشور به نامزدها توصیه کرده است حتی المقدور از افراد کم حجم و بدون بیماری خاص و دارای انعطاف بدنی بالا برای این کار استفاده کنند. وزیر کشور که نخواست نامش فاش شود ادامه داد: ورود هر گونه وسیله اضافی از قبیل گوشی همراه و خودکار و ماشین حساب و پاک کن نیز ممنوع می باشد ودر صورت مشاهده تقلب محسوب می شود. وی انگیزه این امر را صحبت های یکی از کاندیداها در دوره قبل که گفته بود همه نوشتند موسوی ولی از صندوق ها احمدی نژاد بیرون آمد و همچنین صندوق های دوجداره هوشمند که توسط یک کاندیدای بامزه دیگر مطرح شده بود عنوان کرد. وی تصریح کرد در صورتی که نامزدها نماینده معرفی نکنند در داخل صندوقها دوربین مداربسته نصب می شود تا بعد از انتخابات هیچ کس نتواند بگوید رأی من کو؟
ایشان در پاسخ به سؤالی در مورد خودکارهای هوشمندی که می نویسد موسوی و بعد از ۲ ساعت به احمدی نژاد تغییر متن پیدا می کند تنها توانست بگوید: جل الخالق و از هوش رفت.
ادامه جلسه پس از یک وقفه کوتاه و خوراندن آب قند به وزیر برگزار شد و بحث در مورد اندازه بهینه صندوق ها بالا گرفت. آقای وزیر در پاسخ ابراز داشت: اندازه صندوق ها با توجه به تعداد کاندیداها تعیین خواهد شد هر چند که اگر بیش از ۴ نفر تأیید صلاحیت شوند هر ۲ کاندیدا می توانند یک نماینده معرفی کنند.
یکی از خبرنگاران پرسید آیا شما احتمال می دهید با وجود این کار نیز کاندیدایی به نتیجه انتخابات اعتراض داشته باشد و هوادارانش سر مرا بشکنند که پاسخ شنید: بستگی دارد به این که کاندیداهای خاصی در آن دوره وجود داشته باشد یا نه. اصرار خبرنگاران برای افشای اسامی این کاندیداهای خاص به جایی نرسید و وزیر عنوان کرد: با توجه به این که قرار شده دیگر اسم نبریم اگر قوه محترم قضاییه صلاح بداند نام این کاندیداها را اعلام خواهد کرد.

بیانیه شماره ۴۵۹ ستاد مهندس
چه سلامی چه علیکی. مگه این دیکتاتورها برای آدم حال سلام و علیک می گذارند. اگه تا حالا به سنگ هم انقدر گفته بودم و اعتراض کرده بودم کمی کوتاه می آمد. قلب سنگ این دیکتاتورها جایی برای صحنه های احساسی و عاطفی که شما جوانان و دموکراسی خواهان در خیابان ها خلق می کنید نیست. من به شخصه همراه با خانواده ام وقتی این صحنه ها را می بینیم به خود می بالیم که توانسته ایم تا اینجا شما را نگه داریم.
هر چند امروز حدود ۳ سال و نیم از کودتای انتخاباتی گذشته است ولی من به عنوان یک نامزد، به عنوان یک کاندید دو آتشه انتخابات به شما می گویم که پیروزی ما در پایداری و استقامتمان است و همین چیزهاست که رعب و ترس در دل دیکتاتورها انداخته است. امام عزیز ما هم همین مرام و مسلک را داشت و همواره معتقد بود باید استقامت کرد حتی اگر به قیمت خون ها و جان ها باشد و ما هم امروز می گوییم که راهت ادامه دارد ای امام عزیز.
از ۳۳ نفری که تا به امروز استقامت کرده اند و همچنان نگذاشته اند که خیابان های شهر رنگ آرامش را به خود ببیند تشکر می کنم و اگر آن جا بودم دستشان را می بوسیدم. شما یک بار دیگر نشان دادید که من چقدر در بین شما محبوبم حتی اگر به ظاهر و برای فریب دیکتاتورها علیه من هم شعار بدهید. پایداری کنید و شل نشوید که نیروی کمکی در راه است.
از همه علاقه مندان و دوستدارانم هم تشکر می کنم و خدمتشان عرض می کنم که حال من اینجا خوب است. شما نگران من نباشید. چند لقمه بخور و نمیر اینجا پیدا می شود. در اینجا نقاشی های سبز می کشم و مردم هم از آن استقبال می کنند. راستش اینجا آنقدرها هم که می گفتند بد نیست. جوانان اینجا هم مثل شما دوستان سبز من همه جوره پایه اند. شما استقامت کنید و هر وقت خبری شد به من هم بگویید. شیطان شما را فریب ندهد که بی خبر از من انقلاب کنید. من شما را تنها نمی گذارم و از اینجا دعاگوی شما هستم. هر روز به دفتر بی بی سی می روم و سفارش شما را به آن ها می کنم.
از همه طرفدارانم می خواهم که با کمال آرامش و در چهارچوب قانونی که خودمان قبول داریم به خیابان ها بیایید و به جز آتش زدن و تخریب اموال عمومی و ایجاد رعب و وحشت و کتک زدن بسیجیان این یاوران انقلاب کار دیگری انجام ندهید تا ما را متهم به آشوبگری و اغتشاش نکنند و از احساسات پاک شما در این راه بهره های تبلیغاتی ننمایند. خاطره ۲۲ بهمن امسال هرگز از ذهنم فراموش نمی شود که چگونه میلیون ها انسان در سراسر ایران با شعارهای الله اکبر خود از من حمایت کردید و ترس و وحشتی عجیب در دل دیکتاتورها انداختید.
بنده همچنان خود را رییس جمهوری قانونی ایران می دانم و انتخابات فرمایشی را قبول ندارم و خواهان برگزاری مجدد آن هستم. زمزمه هایی نیز شنیده ام که قرار است تا چند ماه دیگر دوباره انتخابات ریاست جمهوری را برگزار کنند و این نشان می دهد که ما در این راه پیروز بوده ایم و توانستیم آن ها را به عقب نشینی وادار کنیم.
در پایان بیانیه نیز بهتر است صدا و سیما و حامیان کودتا را در این سازمان خطاب قرار بدهم و بگویم خیلی نامردید. بنده در آن دنیا از شما شکایت خواهم کرد. از شال سبزم بترسید و اینگونه آبرو و حیثیت من را به بازی نگیرید. شما چیزها هیچوقت نتوانستید من را هم ببینید. بنده یک فرد انقلابی هستم و هر چه از دهانم در بیاید می گویم و به هیچکس هم مربوط نیست.
کاندیدای مهندس انتخابات
سایت حامی موسوی قبل از شمارش آرا : رأی موسوی از ۳۰ میلیون گذشت.
کروبی: رأی بیشتر از ۵ میلیونی دوره قبل من کجا رفت؟
رضایی: حداقل ۹ میلیون رأی داشتم.
رهنورد: آذری ها فرزندشان را رها نمی کنند و به کس دیگری رأی دهند.
فائزه هاشمی: (آیت الله) خامنه ای در هیچ دوره ای رهبر نبوده. فقط این دوره رهبر بوده.
خدایا به بعضی از سیاستمداران ما عقل و احترام به نظر مردم عطا کن و به ایشان بفهمان که قانون آن چیزی است که تصویب شده نه آن چیزی که فکر می کنند.
پی نوشت: وقتی شنیدم سفارت ایتالیا اعلام کرده درش به روی مصدومان اغتشاشات باز است ناخودآگاه یاد قضایای مشروطه و باز شدن در سفارت انگلیس به روی متحصنان افتادم.