تبليغاتX
فصلی برای فردا
بازی بزرگان و قواعدی که دیگر رعایت نمی شود

"میرحسین موسوی: در دولت های قبلی(دولت هاشمی و خاتمی) قواعد بازی رعایت میشد اما در این دولت قواعد بازی رعایت نمی شود. در دولت های قبلی احساس نگرانی نمی کردم اما حالا برای آینده کشور احساس خطر می کنم."

آقای موسوی تقریباً چنین فرمایشاتی را ایراد کرده اند. با یک ذهن منطقی می شود نتایج جالبی از این حرف ها بیرون آورد.

۱- شانزده سال دولت هاشمی و خاتمی بازی بوده است. همه اتفاقات و تصمیمات دولت در این سال ها هم جزء این بازی بوده است. در حقیقت چینش کابینه ها و انتقال قدرت و شعارها و ... همه مراحل یک بازی را تشکیل می داده اند. به نظرتان این دول پرافتخار چه کسی را بازی می داده اند؟ هزینه های این بازی را چه کسی پرداخت می کرده است؟

۲- بازی ایشان همچین بی قانون هم نبوده و قواعدی داشته که مورد احترام بازی کنندگان بوده است. احتمالاً این قواعد بی شباهت به قوانین شطرنج نبوده و هر مهره ای حق داشته به نحو خاصی حرکت کنه. فی المثل آقای هاشمی فقط می توانسته خیلی متین و سنگین به هر طرف فقط یک خانه حرکت کند ولی کسی حق نداشته به خانه کناری ایشان پا بگذارد. حیف که در مثال جای مناقشه نیست مگر نه...... . حالا به نظرتان در این بازی آقای موسوی در این ۱۶ سال به چه نحوی حق حرکت داشته است؟ میرحسین بیشتر به سرباز چراغ خاموشی می ماند که در گوشه صفحه بازی، آرام و بی صدا سعی می کرده خودش را به خانه آخر برساند تا مهره شایسته ای از خودش بسازد ولی نباید فراموش کرد که این هم جزء قواعد بازی بوده که بازیگردان اصلی اون را زیر نظر داشته.

۳- در دولت احمدی نژاد دیگر قواعد بازی رعایت نمیشه. حالا دیگر اسب و فیل و سرباز و شاه و وزیر هم هر جوری که دلشان خواست حرکت می کنند. حالا دیگر به خانه آخر رسیدن مهم نیست، درست رفتن مهم است. با یه مقایسه بین دولت های قبلی و دولت احمدی نژاد ببینید چه چیزی در این چند سال رعایت نشده. اینها همون قواعد بازی هستند.

۴-برای آقای موسوی در تمام این سال ها آینده کشور به طرز فجیعی اهمیت داشته و چون قواعد بازی رعایت میشده هیچ خطری این سرزمین را تهدید نمی کرده. اما حالا که اوضاع فرق کرده نگرانی ها برای کشور هم شروع شده. اصلاً گفتمان امام و انقلاب همیشه برای کشور خطرآفرین بوده است. بابا جلوی گاو را که با پارچه نمیشه گرفت. چرا دستمال قرمز براش تکون میدید؟

وقتی به همه این نتایج یکجا فکر کنیم متوجه این نکته می شیم که موسوی هنوز هم سعی داره بازی کنه و قواعد بازی رو دوباره احیا کنه. متوجه میشیم احمدی نژاد با میرحسین رقابت نمی کنه. احمدی نژاد با همونی رقابت می کنه که قبلاً یه بار شکستش داده. نه احمدی نژاد، گفتمان احمدی نژادی. طرف مقابل هنوز هم داره بازی می کنه و خاتمی بیاد خاتمی بره میرحسین بیاد همه افکار یک بازیگردانه که با آستین سفیدش مهره ها را جابه جا می کنه تا انتقام بازی رفت را که تو وقت های اضافه باخته بگیره. جمله مشترک همه این آقایان را در اوضاع نابسامان و وضعیت نگران کننده و بحرانی کشور ببینید.

هنوز می خواهند بازی ادامه داشته باشه. چه کسی قراره تو این بازی، بازی بخوره؟  

2 نوشته شده در  سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 23:13  توسط جواد زارع  | 

بحران رباخواری

زمانی که جوان تر بودم همسایه ای داشتیم(هنوز هم داریم) که می گفت عاقبت رباخواری، فقر و بی پولی است و این حرف را مستند به روایتی از یکی از معصومین(نقص از بنده است) می کرد. به هر حال این را مسلم می دانست که کسی که به اصطلاح پول نزول می کند اگر هم خودش به فقر و تنگدستی نرسد بچه ها و نوه هایش حتماً دچار آن می شوند.

حالا اگر رباخواری جزء لاینفک یک نظام اقتصادی باشد نتیجه چه خواهد شد؟ خارج از همه استدلالات علمی و تخصصی این بحران اقتصادی که دستش را روی خرخره نظام سرمایه داری آمریکایی گذاشته است و بر نمی دارد حاصل همین دشمنی آشکار با خداوند ( رباخواری طبق آیات و احادیث دشمنی با خداست)نیست؟

هر چند که من نمی دانم از این بحران اقتصادی باید خوشحال باشم یا ناراحت ولی نظام بانکداری در ایران هم خیلی اسلامی نیست و اصلاح آن هم پیشگیری قبل از درمان است.

2 نوشته شده در  سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 17:15  توسط جواد زارع  | 

سال نو
سلام

سال نو مبارک

تو این سال نوییه هنوز از هیچی به اندازه صحبت های آقا تو مشهد کیف نکردم. شما چطور؟

این چند خط هم محض نوشتن در سال جدید بود. بعداً جبران می کنم.

2 نوشته شده در  دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 17:31  توسط جواد زارع  |