تبليغاتX
فصلی برای فردا
سالی که گذشت
سالی که رو به پایانه و داره آخرین نفس های خودش را میکشه سالی متفاوت و خوب برای من بود. در عرصه ملی سال نوآوری و شکوفایی بود که از ابتدای سال نامگذاری شد. این که این شعار و این نامگذاری چقدر محقق شد و چه تلاش هایی در راستای آن صورت گرفت بماند برای اهل فن گرچه من فکر کنم پرتاب ماهواره امید و راه اندازی مقدماتی نیروگاه بوشهر از یک سو و بعضی از اقدامات دولت از جمله سهمیه بندی بنزین و لایحه هدفمندکردن یارانه ها را از سوی دیگر باید در این راستا برشمرد.

امسال برای از اون سالهایی بود که "سالی که نکوست از بهارش پیداست". هفته اول سال ازدواج کردم و بعد از اون هم مدام برکات و عنایات حضرت حق شامل حالم شد. باور کنید برای همه دوستان در حال تخمیر هم دعا کرده ام که زودتر به فیوض انفسی این امر مبتلا گردند. 

در ماه های آخر سال هم که شما را پیدا کردم و با هم رفیق شدیم. رفیق که شاید بودیم با تنی چند از شما ولی ارتباط از طریق دنیای روحانی اینترنت را منظورم است.

از این به بعد هم تصمیم دارم سال ها را نامگذاری کنم ولی انتهای سال. به عنوان شروع امسال را "سال ازدواج ۸۱ی ها" می نامم. خوبه؟

۸۱ی ها: به ورودی های سال ۸۱ دانشگاه صنعتی اصفهان که بنده با آن ها رفاقت داشته ام گفته می شود.   

2 نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 12:11  توسط جواد زارع  | 

سیاست و دیگر هیچ
از قدیم گفتن:

دشمن  دانا  بلندت  می کند
بر زمینت میزند نادان دوست

دو روز پیش اول تو یه سایت مصاحبه اسدا...(بادامچیان) رو با اعتماد خوندم. باور نکردم. گفتم احتمالاً از این مصاحبه های طنز و تخیلیه که این روزها باب شده. اما بعد دیدم نه انگار قضیه جدیه. واقعاً از این مصاحبه نماینده مجلس شرمنده شدم. یعنی به قول بچه ها فهمش در حد..... ای بابا بی خیال.

********************

راستی آقای خاتمی هم سفرهای استانیشون را شروع کردن و آخر هفته میان شیراز. من خیلی نگرانم که یه وقت هزینه سفرهاشون بره بالا و خدای نکرده از پول بنیاد خشکسالی ببخشید باران تو این سفرها حیف و میل بشه. مثل این که قراره چندتا مصوبه استانی هم داشته باشن در مورد پروژه های بارور کردن ابر ها چون توی بنرهای تبلیغاتی شون به مردم قول داده بودند که «باران می آید». حالا این که از کجا به این مطلب پی بردن هم خدا عالم است و بس. شاید هم در این چند سال که سرشون خلوت بوده بنیاد باران تحقیقاتی بر روی تکنولوژی بارور کردن ابرها انجام داده باشه، احتمالاً در راستای جنبش نرم افزاری و اینا.

********************

امشب تلویزیون گزارشی مستند از غائله ۱۴ اسفند و جریان دستور بنی صدر به طرفداراش برای حمله به حزب اللهی ها در یک سخنرانی رسمی نشان داد. تا حالا ندیده بودم. طرفدارای بنی صدر هم این بچه مذهبی ها را به باد کتک گرفتند. بنی صدر هم همه عقده هاش را در این قضیه رو کرد. اما در نهایت صحبت های امام را خیلی حال کردم.«کراراً به این آقای ابوالحسن گفتم بیا و از این ........ و منافقان در یک جلسه علنی تبری کن.... اما این جوان نادان این جوان جاهل قبول نکرد ....». اما نکته اصلی صحبت امام با مردم بود که گفت از این قضیه عبرت بگیرید. از انتخاب این رییس جمهور عبرت بگیرید. ملتی که ۱۱ میلیونش یه این آقا رأی داد تا منحرف شد ۳۵ میلیونش به مخالفت با اون برخاست. همه داستان این عبرت گرفتنه بود که امام به طرز ظریفی اون موقع بیان کرد و سیما هم به طرز ظریفی امشب پخش کرد.

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 0:0  توسط جواد زارع  | 

یارکشی

اکثراً فکر می کنند که خیلی بده که هر روز چهره جامعه داره آلودگی خودش را بیشتر به رخ میکشه. هر روز جرم و جنایت داره رکورد جدیدی میزنه. هر روز پرده های حیا و عفت بیشتر پاره میشه. هر شب شرایط حضور آدمای  از بیخ مشکل دار به این دنیا بیشتر فراهم میشه. هر روز عشاق دموکراسی زورشون داره بیشتر میشه. هر روز زنگ های بیشتری داره به صدا در میاد. هر شب رقص نور خونه ها داره پررنگ تر میشه. هر روز پارچه های رنگارنگ و شاد داره گرون تر میشه. هر روز جمله های منتسب به جگر تنوع بیشتری پیدا میکنه. هر شب آمار فروش اسپری داره بالاتر میره. هر روز نون داره به نرخ فردا فروخته میشه. هر روز همسایه ها دارن به هم غرابت بیشتری پیدا می کنن. هر شب دیوارها داره کوتاه تر و نردبان ها داره بلندتر میشه. هر روز زودتر شب میشه و هر شب خورشید دیرتر طلوع میکنه.

من هم جزو اکثراً هستم ولی انگار قراره یه اتفاقی بیفته که درجه خلوص روی اون تأثیر زیادی داره. انگار همه دارن از هم فاصله می گیرن تا برای هر کسی اتفاق خاصی بیفته. مثل این که دیگه این بار قرار نیست هیزم خشک و تر با هم بسوزه. هر کسی با هر مرام و مسلکی داره باطن خودش رو بیشتر رو میکنه. اینجا دیگه نون به نرخ روز خورده نمیشه. حق و باطل دو طرف وایسادن و دارن برای مسابقه فینال یارکشی می کنن. اینجا آزادی مطلقه هرکسی هر تیمی دوست داشت انتخاب میکنه. داور هم نمیخواد اینجا دیگه همه داورند. هر چند من جزو اکثراً هستم ولی دوست دارم یارکشی تموم شه مسابقه را شروع کنیم.

پی نگاشت۱:این روزها روزهای سختی برای امیرالمؤمنین بود. مجبور بود ببیند ریسمان ها را و آرام باشد.

پی نگاشت۲:این روزها روزهای سختی برای ابالفضل بود. مجبور بود ببیند تیرها را و آرام باشد. 

2 نوشته شده در  سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 0:39  توسط جواد زارع  | 

نگاه و آرامش
      

                 آرامش باید در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری اما حالا اگر در چیزی که به آن می نگری هم بود چه بهتر.

            

          

2 نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 14:33  توسط جواد زارع  | 

برای خنده و گریه
برای گریه همین بس که اشک ما خیس است 

برای خنده همان بس که نصف ما خوابیم

برای گریه همین بس که ریشه در آب است

برای خنده همان بس که کلهم خاکیم

برای گریه همین بس که شب شده تاریک

برای خنده همان بس که آسمان داریم

برای گریه همین بس که جنگ، جنگ اتم

برای خنده همان بس که جنگ را داریم

برای گریه همین بس که مملکت خالی

برای خنده همان بس که پر ز دنیاییم

برای گریه همین بس که قافیه کشک است

برای خنده همان بس که اهل آزادیم

پی نگاشت: خنده بر هر درد بی درمان دواست. گریه هم بعضی دوا بعضی رواست.

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 0:53  توسط جواد زارع  |